پنج شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۳ ۱۴:۳۴
یادمان شهدای دانشگاه امام صادق(ع): شهید قاسم اشجع زاده:
دو برادری که به فاصله ۳ ساعت از یکدیگر شهید شدند/ شهید اشجع زاده: در محیط دانشگاه تنها هدف خود را درس قرار ندهید/ تمام فکر شبانه روزی ام به بسیجیان مشغول بود/ روایت دکتر اشکوری از حالات شهید

امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید قاسم اشجع زاده به میزبانی ما می نشیند.

خبرنامه صادق: امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید قاسم اشجع زاده به میزبانی ما می نشیند.

این شهید بزرگوار از جمله دانشجویان رشته معارف اسلامی و تبلیغ بوده است که به همراه سایر دانشجویان عازم جبهه ها شده و به شکل بسیار زیبایی به همراه برادر کوچکتر خود به فیض شهادت نائل آمد.

ماجرای انتخاب نام شهید اشجع زاده

آن طور که از نوشته های مادر شهیدان اشجع زاده بر می آید، این دو شید در دامانی پر عاطفه رشد پیدا کردند و مادر ایشان در توضیح نام شهید قاسم می گوید:

«می خواستم برای این گل بهاری اسمی را انتخاب کنم که همیشه بهار باشد و همیشه معطر . نام قاسم برای او برگزیده شد ، نام جوانه بهاری عاشورا.

آن روزها تصویرآینده برایم روشن نبود . نمیدانستم که قاسم من نیز به حماسه عاشورا پیوند می خورد و در کربلای عاشقی اش به حسین تأسی می‌کند.»

epqmj3g2yt2fhmpgqhos

وی در مورد دوران جوانی و نوجوانی این دو برادر می نویسد:

علی رغم تمام مرارتها و سختیهای زندگی ، کودک خود را در دامن محبت می پروراندم و برای آزمایشی بزرگ آماده می شدم .

سالهای کودکی قاسم و کاظم سپری می شد و دوران نوجوانی فرا می رسید . در رفتار آنها دقیق می شدم. می خواستم در باره روحیاتشان به قضاوت بنشینم . اما هر چند در زوایای اخلاق و رفتارشان غوطه ور می شدم بیشتر بر خود می بالیدم . پاکی و پیراستگی نفس ازتمام حرکاتشان آشکار بود . روزهای گذشته پر از خاطره های شیرین با آنها بودن است . به هر کجای خانه می نگرم نشانی از صمیمیت و صداقتشان می بینم ، دلم عجیب می گیرد و آرزو می کنم چهره نورانیشان را دوباره در خواب ببینم .

فرزندان عاشق من درس عاشقی را از کودکی آموخته بودند . از همان روزهایی که به مراسم تعزیه عاشورا می رفتند و اشکهای گرم دوستاران خاندان محمد(ص) را پس از شنیدن آن همه بلا و مصیبت بر این خانواده می دیدند و روح کودکانه شان به رو ح بزرگ حماسه ساز تاریخ گره می خورد . در سالهای کودکی به استقبال طاعات و عبادات دینی رفتند و خیلی زود با نماز و مناجات بی پیرایه خود با خداوند مأنوس شدند .

در چنین محیطی شهیدان عزیز قاسم و کاظم دوران تحصیلات ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت طی کردند و آماده ورود به دانشگاه شدند هنگام انقلاب و قیام ملت ایران علیه نظام شاهنشاهی ، این دو شهید در حال تحصیل بودند با اینکه سن زیادی نداشتند ، همگام با تمام مردم کشور در تظاهرات یکپارچه و با شکوه ملت شرکت داشتند و چون در جو خانواده ای مذهبی پرورش یافته بودند ، برای استقبال از حکومت اسلامی اشتیاقی وصف ناپذیر داشتند .»

پیروزی انقلاب اسلامی و فعالیت شبانه روزی در بسیج

شهید قاسم اشجع زاده با پیروزی انقلاب اسلامی در جبهه علم و جهاد وارد کارزار شد و در هر دوی آنها موفق بیرون آمد.

دکتر سید عدنان اشکوری در گفتگو با خبرنامه صادق در رابطه حالات این شهید بزرگوار می گوید:

«شهید دیگری که می خواهم از او یادی کنم، شهید قاسم اشجع زاده است. این شهید بسیار رشید بود؛ ظاهراً خانوادگی قد بلند بودند. قاسم در عملیات کربلای ۸ در شلمچه به شهادت رسید. یک برادر دیگر هم داشت به نام کاظم که تنها به فاصله ۳ ساعت از یکدیگر شهید شدند. پدرشان را خدا رحمت کند، مثل این که سال گذشته فوت کردند. خیلی با روحیه بودند. من ندیدم که این مرد گریه کند. ظاهراً از دبیران با سابقه ورامین بود.

xemkm79nq8qaknr6hyl

آنچه از قاسم می توانم بگویم این است که مثل همه دانشجویان به جبهه می رفت و اهل هیأت بود. با این حال، من قاسم را بعد از شهادتش شناختم. آقای حیدری هم اتاقی من، روزی دفتر یادداشت او را آورد و نشان داد. ظاهراً دوستی به نام مجتبی داشت که با او زیباترین مضامین را بحث می کرد. او ادیب به تمام معنای کلمه بود. بعدها که از آقای حیدری پرسیدم گفت: قاسم هنرمندی بود که هنر خود را بروز نمی داد.»

اشجع زاده از سوی دیگر یک بعدی تبلیغی برای خود قائل بود و با همت بسیاری در رایتای این بعد شخصیتی خود عمل می کرد و این موضوع تا حدی بود که مادر شهید بارها و بارها نگران وی شد و گفت:

«شهید قاسم دانشجوی دانشگاه امام جعفر صادق بود و در رشته الهیات تحصیل می کرد . همچنین از طرف سپاه برای آموزش قرآن به روستاهای اطراف ورامین می رفت . هنگامی که از این دو کار فارق بود به پایگاه بسیج مهدیه می رفت و در آنجا همراه دوستانش انجام وظیفه می کرد . بعضی وقتها نگران سلامتی او می شدم و به او می گفتم چرا اینقدر کم می خوابی ! شبها تا دیر وقت بیداری و بعد از نماز صبح هم مشغول کار می شوی . ولی او به صحبتهای من توجهی نمی کرد و و همچنان برای بسیج عاشقانه خدمت می کرد . چند بار به اتاق خواب او رفتم ، دیدم بدون اینکه از رختخواب استفاده کند همینطور روی فرش دراز کشیده و به خواب رفته است . من ابراز ناراحتی می کردم ، او می گفت مادر من باید عادت کنم مگر شبهایی که درخانه نیستم در رختخواب می خوابم ! من می دیدم آنها در دنیای دیگری زندگی می کنند که با دنیای ما فاصله ای طولانی دارد . آنها با ارزشها زندگی می کنند و برای زنده نگهداشتن ارزشهای معنوی است که حاضرند زنده باشند و زندگی کنند و هر گاه لازم باشد ، برای حفظ این ارزشها جان خویش را بی ریا تقدیم می کنند.»

عروج فراموش ناشدنی دو برادر

قاسم و کاظم اشجع زاده تنها برادر نسبی یکدیگر نبودند و شهادت این دو نیز به یکدیگر گره خورد و به فاصله چند ۳ساعت از یکدیگر به شهادت رسیدند.

شهادت کاظم اشجع زاده در تاریخ ۲۱/۱/۱۳۶۶ بود ، هنگامی که او برای یک دوره سه ماهه داوطلبانه به شلمچه اعزام شده بود. در آنجا در حمل مجروحین و شهدا در موقعیت راننده آمبولانس خدمت می نمود . در ایام عید در جبهه حضور داشت و آخرین صحبتی که از طریق تلفنی با خانواده داشت سال نو را به خانواده تبریک گفت و وقتی از ایشان پرسیدند که چه زمانی به منزل می آید؟ جوا ب داد:

« اگر حضرت دوست اجازه دهند ، چند روز دیگر به دیدار شما می آیم » ولی هنگامی به دیدار خانواده رفت که حضرت دوست دیدارش را بیش تر پذیرفته بود.

شهید کاظم اشجع زاده

شهید کاظم اشجع زاده

وقتی خبر شهادت کاظم به اطلاع خانواده رسید ، بسیاری از افراد فامیل و غیر فامیل در خانه وی حضور یافتند و از روز ۲۴ فروردین که از شهادت کاظم اطلاع یافته بودند تا ظهر روز ۲۵ فروردین در انتظار قاسم بودند تا ایشان از جبهه به منزل بیایند ودر مراسم خاکسپاری برادر شهیدشان ( کاظم ) حضور داشته باشند . ما نمی دانستند که سپاه ورامین از خبر شهادت قاسم اطلاع دارد و قاسم نیز در تاریخ ۲۳ فروردین در همان منطقه ( شلمچه ) در حین حمل شهدا به درجه رفیع شهادت نائل آمده است .

آقای «مجید حراست» در رابطه با آخرین لحظات زندگانی شهید قاسم اشجع زاده نقل می کند:

«وقتی او را به طرف کانال می بردیم ، در راه در حالیکه باران خمپاره به دور و برمان می ریخت و قاسم استخوان دستش از ناحیه بازو بر اثر ترکش شکسته بود ، با صدای ضعیفی می گفت : یا حسین .. . یا زهرا .. . و این کلمات بیش از هر چیز دیگر در آن هنگام توجه مرا جلب کرده بود . داخل کانال کنار قاسم نشستم . آستین پیراهن او را پاره کردم . دیدم دستش به دو تکه گوشت آویزان است . بالای زخم را به چفیه بستم ، اما برای ترکش که به ناحیه پهلو به شش او رفته بود و از پشت در آمده بود کار چندانی نمی توانسم بکنم .

 

درد قاسم را آرام نمی گذاشت ولی ذکر یا حسین . . . یا زهرا . . . او قطع نمی شد. یک وقت قاسم گفت : دارم از دنیا می روم . گفتم نه قاسم جان چیزی نشده ، زخمهایت را بستم . بچه ها الان می برندت اورژانس و . . . در همان حالی که قاسم کف کانال دراز کشیده بود و نگاهش را به آسمان دوخته بود او را بوسیدم و بچه ها او را پیش ماشین بردند .»

خواب جالب مادر شهید

در حالی که همه چشم انتظار آمدن شهید قاسم بودند، مادر شهید خوابی می بیند که به منزله پایان انتظار بود و این خواب را اینگونه روایت می کند:

«شب دومی که از شهادت کاظم اطلاع یافته بودیم و در عین حال هنوز خبر شهادت قاسم را به ما نداده بودند ، خواب عجیبی دیدم؛ مشاهده کردم شهر همه سینه زن و نوحه خوان به طرف محلی که هر سال مراسم عاشورا در آنجا انجام می شود در حال حرکتند و من هم در شیب و سرازیری محل مزبور به مردم ملحق شدم.

به محوطه ای رسیدیم که ساختمانی گرد در آنجا وجود داشت، با در و پنجره های که در بیداری ندیده بودم و مردی در لباس یک پاسدار در را باز کرد و در حالیکه به جمعیت نگاه میکرد مرا صدا زد و در کنار من یکی از بستگان نزدیک حضور داشت و آن مرد گفت: به این خانم بگویید بیاید و در غسل و کفن این دو شهید به ما کمک کند و من بسیار تعجب کردم و گفتم: این خانم با ایشان محرم نیست و خواستم خودم این کار را بکنم. مرد با علامت دست اشاره نمود، درها بسته شد و سپس در دیگری باز شد؛ دو دختر بسیار زیبا که تصور من از آنها به سان فرشتگان بود دو جعبه مخصوص را از محفظه ای بیرون کشیدند و من با تعجب نگاه می کردم که چگونه این دو جعبه سنگین را این دختران حمل می کنند و سپس مردم کمک کردند و پیکرها را تشییع نمودند .

وقتی از خواب بیدار شدم، احساس کردم که این دو پیکر فرزندان من بودند و نه تنها کاظم شهید شده بلکه قاسم هم شهید شده است و ساعتی طول نکشید که خوابم تعبیر واقعی پیدا کرد.»

این دو شهید عزیز در تاریخ ۲۶/۱/۱۳۶۶ با حضور گسترده مردم و همراهی امام جمعه شهر در گلستان شهدای ورامین ( امامزاده سید فتح الله ) به خاک سپرده شدند و در جوار رحمت الهی آرام گرفتند .

 

chwi0bjhounp6byvvs

 

وصیتنامه شهید

وصیت نامه این شهید زیبایی های خاص خود را دارد و خطاب به ۴ گروه «ملت ایران»، «بسیجیان»، «دانشجویان» و «خانواده» نگاشته شده است که در ادامه می آید و نکته جالب هم آنکه تاریخ نگارش آن به چند روز پیش از شهادت وی باز می گردد.

y6422683bbdh9h0dm6pu

«بسم الله الرحمن الرحیم

بنا بر وظیفه ای که هر فرد مسلمان بر گردن خود دارد و آن تهیه و تنظیم وصیت نامه ای برای خود می باشد ، من هم ، چون انشاءالله به زودی زود قصد رفتن به جبهه دارم . وصیت نامه ای را تنظیم کرده ام .

وصیت نامه بسیجی قاسم قاسم اشجع زاده :

« وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ »

و آنکس که در راه خدا کشته شد ، مرده مپندارید ، بلکه او زنده ابدی است ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت . در ابتدا شهادت می دهم بر یگانگی خداوند رحمان و رحیم و بر پیامبری ۱۲۴ هزار پیامبر از آدم تا خاتم یعنی و بر جانشین و وصی او حضرت علی ابن ابیطالب و یازده امام دیگر صلوات الله علیهم اجمعین و شهادت می دهم بر غیبت دوازدهمین امام یعنی حضرت مهدی (عج) و شهادت می دهم بر نایب بر حقش خمینی کبیر که امروز پرچم اسلام به دست اوست .

پروردگارا ، اینک برای رضای تو و برای خوشنودی تو و به امر خلیفه بر حق تو که نایب امام زمان (عج) می باشد ، قدم به صحنه جهاد بر علیه کفر می گذارم ، به آن امید که یا مرا به فیض شهادت برسانی تا شاید کفاره ای باشد برای محو گناهانم و ادای دینی در قبال جمهوری اسلامی ویا مرا بیامرزی و توبه ام را بپذیری که در همه حال به تو نیازمندم و غیر از تو کسی را ندارم .

ای خدای من بسیار در تلاش بودم تا برای تو باشم و برای تو بنده ای مخلص باشم و هرچند که لطف تو شامل حالم بوده ، ولی شرمنده و سر افکنده ام و امید بخشش دارم . خداوندا تو شاهدی که از مردن هراسی ندارم و برای من شهادت در راه حق شیرین است ، زیرا من شهادت را از روی شناخت و آگاهی دریافتم نه از روی جهل و نادانی . شهادتی که امیرالمؤمنین علیه السلام در باره آن فرموده اند : « گرامی ترین مرگ شهادت است زیرا که باعث بقای نام نیک در دنیا و ثواب در آخرت است . سوگند به آن خدایی که جان پسر       ابی طالب در دست اوست ، هزار ضربت شمشیر برای من آسانتر از مرگ در بستر می باشد .» ( خطبه ۱۳۲ نهج البلاغه ) و شهادتی که حضرت محمد (ص) می فرماید : ” اما من قطره احب عند الله عزوجل من قطره دم فی سبیل الله ” . هیچ قطره ای نزد خداوند محبوبتر از قطره خونی که در راه او ریخته می شود ، نمی باشد .

j2hecftmj9grlpfj168

خداوندا به محمدت و خمینی ات سوگند که گرانبهاتر از خونم ، متاعی ندارم که بدهم و اینک مرا گلگون شده و تکه تکه شده بپذیر . خدایا من تا آخرین نفس که در جان دارم در سنگر خواهم ماند و دست از امام و انقلابم که ثمره خون هزاران شهید است بر نمی دارم . خداوندا تو خود شاهدی که برای چندمین بار پا به صحنه نبرد گذاشته ام و تنها آرزوی من شهادت در راهت است زیرا تنها راهی که برای محو گناهانم پیدا کردم ، این راه می باشد و از تو بابت خطاها و گناهان و سرپیچی های گذشته ام طلب آمرزش می کنم .

اما ای ملت عزیز و ای همشهریان گرامی :

نکند که وصیت تمامی شهدا و من حقیر را فراموش کنید و آن این است که امام را تنها نگذارید و مطمئن باشید که مادامی که مطیع این رهبر باشید و در خط او باشید گمراه نمی شوید . تنها گوش به فرمان او باشید و همچنین پشتیبان دو یار پرتوانش یعنی خامنه ای و مشکینی باشید . نکند خدای نکرده دست از یاری امام که در واقع یاری قرآن و اسلام است بر دارید . در دعاهای کمیل و توسل و ندبه فعالتر شرکت کنید . مسجدها و نمازجماعتها و نماز جمعه ها را فراموش نکنید . مسأله جنگ را فراموش نکنید و سخن امام را که فرمود: مسأله جنگ را سر لوحه امور خود قرار دهید ، آویزه گوش خود قرار دهید . در مقابل مشکلاتی که کشور اسلامیمان با آن روبروست و یا خواهد شد ، صبور باشید . کاری نکنید که فردای محشر در مقابل شهدا شرمنده باشید . سعی کنید مشکلات کشور اسلامیتان را خودتان حل کنید و منتظر نباشید کهحتماً کسی بیاید و مشکل شما را حل کند . در کلیه امور دنیوی تقوا را پیشه خود سازید و با قرآن که کتاب اصلی ماست بیشتر انس بگیرید و خانواده شهدا و اسرا و مفقودین ، مخصوصا یتیمان شهدا را گرامی بدارید . در اعزام به جبهه ها که مکان خودسازی و عبادت و جهاد است حضور فعال داشته باشید .

 

و اما کلامی با شما ای برادران عزیز بسیجی ام :

 

خدا شاهد است که در این دورانی که در بسیج بودم و راه را از چاه تشخیص دادم ، چقدر به شما علاقه داشتم و تمام فکر شبانه روزیم به شما مشغول بود ، چون واقعاً دریافتم که شما مظلومان عاشقی هستید که چه مشتاقانه و چه مخلصانه در راه اهداف این انقلاب با کمترین تبلیغات کوشش می کنید . در یافتم که واقعا گمنامید . برادران عزیز وصیت من به شما همان وصیت شهید محمد سلطانیه است که ای عزیزان موقعیت را دریابید . راهی که شما انتخاب کرده اید ، انتهایش به جز شهادت نیست . ای عزیزان از هر گونه اختلاف درونی بپرهیزید و در بیسج همچون گذشته ها شرکت فعال داشته باشید و نکند خدای ناکرده روزی بیاید که چراغ بسیج را با عدم شرکت خود خاموش کنید که مطمئن باشید آنروز از خط شهدا بیرون رفته اید . برادران عزیز مرا بسیج ساخت و من خودم و شهادتم را مدیون این بسیج می دانم . مراسم دعای توسل را به قوت خودبرگزار کنید . این دعاها است که ما را به اینجا رسانده است . در دعاهای ندبه و کمیل و نماز جمعه شرکت فعال داشته باشید . فعالیتهای فرهنگی و نظامی و عقیدتی خود را بیشتر نمایید و خانواده شهدا علی الخصوص خانواده های شهدای پایگاه را فراموش نکنید و حتماً هر ازچند گاهی به دیدن آنها بروید . خو ب بیشتر از این وصیتی با شما ندارم چون بهتر از من مسائل را درک کرده اید و در خاتمه اگر خطا و گناهی نسبت به شما ، این حقیر روا داشته معذرت می خواهم .

و شما ای عزیزان دانشجو :

امیدوارم که در زمینه تبلیغ اسلام مظلوم به جهانیان محروم ، موفق باشید. ای عزیزان ، تقوی را بیشتر و بیشتر پیشه خود قرار دهید. نکند خدای ناکرده درس را وسیله ای برای رسیدن به پست و مقام کنید . در محیط دانشگاه تنها هدف خود را درس قرار ندهید ، بلکه سعی کنید درس را همراه با تزکیه فرا بگیرید . مراسم دعای توسل و کمیل و عزاداری را که در محیط دانشگاه برگزار می کنید ، سعیتان بر این باشد که از شور و حال بیشتر برخوردار باشد و باز این جمله را می گویم که نکند خدای ناکرده درس را هدف خود قرار دهید . امیدوارم که همراه علم و تزکیه بتوانید همگی به اهداف شهدا باشید .

اما کلامی به شما خانواده گرامییم :

ای مادرم ، ببخشید از اینکه نتوانستم شاکری حقیقی از برای زحمتهایی که برایم کشیدی باشم و می دانم که فایده ای جز زحمت و اذیت برایت نداشتم . امیدوارم که مرا ببخشی و جدت فاطمه زهرا سلام الله علیها را واسطه قرار دهی که خداوند گناهان مرا ببخشد و مرا از شهدای واقعی خود قرار دهد . امیدوارم که بتوانم در یوم الحساب شافعتان باشم. ای پدر عزیز ، ببخشید که نتوانستم قدردان زحمتهایی که برایم کشیدی باشم . امیدوارم که مرا ببخشی و اذیت و آزارهایی که در مدت زندگیم برای شما ایجاد کرده ام ، مورد عفو و بخشش خود قرار دهید . امیدوارم که بتوانم در آخرت تلافی زحمتهای شما را بکنم. ای برادران عزیزم ماشاء الله بدان حد رسیده اید و احتیاجی به سفارش من ندارید و بهتر از من مسائل انقلاب و جنگ را درک کرده اید . تنها خواهش من اینست که نگذارید اسلحه من بر روی زمین بماند و اسلحه خونینمرا بدوش بگیرید و از اسلامتان تا آخرین قطره قطره خونتان دفاع کنید و رفتن به بسیج را فراموش نکنید و ای خواهرم ، امیدوارم که حجاب اسلامی که سفارش حضرت فاطمه سلام الله علیها می باشد را رعایت کنید ، زیرا که حجاب تو کوبنده تر از خون من است و در امور درسی و دینی فعالتر باشید.

6n4grx7qr2sdc06q9uov

در خاتمه ، ای خانواده عزیز می دانم داغ فرزند سخت است ولی از شما می خواهم بعد از کشته شدن من ناراحت نشوید و صبر را پیشه خود سازید که « ان الله مع الصابرین » و بدانید که افتخار بزرگی نصیب شما شده است . خوشحال باشید که فرزندتان توانست به هدفش که سالها در انتظارش بود برسد ، افتخار می کنم که این بدن ضعیفم هزاران تکه گردد برایم شریفتر از آن است که در بستر بیماری از دنیا بروم . دوست دارم اگر من شهید شدم با چهره خونین و بدن تکه تکه شده و با لباس رزمم که کفنم می باشد به درگاه الهی بروم و آخرین خواهشم از شما خانواده عزیزم است که از همه اقوام ، آشنایان و همسایگان طلب بخشش نسبت به خطاهایم بنمایید و دیگر اینکه اموال این حقیر اعم از نقدی و غیر نقدی هر طور صلاح دانستید ، به مصرف برسانید و برادرم هاشم را متصدی این امر می کنم و اگر جنازه ام به شهر آمد هر کجا مادرم صلاح دانست دفنم نمایید . اگر توانستید سعی شود که جنازه ام در دانشگاه تشییع گردد و اما شما ای عموجان ، حق بسیاری بر گردن من داریدکه امیدوارم مرا از این که نتوانستم حقتان را ادا نمایم، ببخشید و در خاتمه تمام اهل خانواده را به تقوی و اخلاص سفارش می کنم .

والسلام و علیکم ورحمه الله و برکاته

برادر حقیر شما قاسم اشجع زاده

۳۰/۱۱/۱۳۶۵»

روحش شاد و یادش گرامی باد

نظرات
  1. Fatal error: Uncaught Error: Call to undefined function mysql_query() in /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php:219 Stack trace: #0 /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php(457): ckrating_get_rating('2713') #1 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php(288): ckrating_comment_class(Array, '', '2713', Object(WP_Comment)) #2 /home2/isunews/public_html/wp-includes/plugin.php(203): WP_Hook->apply_filters(Array, Array) #3 /home2/isunews/public_html/wp-includes/comment-template.php(525): apply_filters('comment_class', Array, '', '2713', Object(WP_Comment), NULL) #4 /home2/isunews/public_html/wp-includes/comment-template.php(430): get_comment_class('', Object(WP_Comment), NULL) #5 /home2/isunews/public_html/wp-content/themes/pardis/functions.php(75): comment_class('') #6 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class-walker-comment.php(174): wordpressapi_comments(Object(WP_Comment), Array, 1) #7 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class in /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219