پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳ ۱۴:۳۰
یادمان شهدای دانشگاه امام صادق(ع)؛ شهید حمیدرضا غفوری شعرباف
حمیدرضا شعرباف:گول عنوانهای فریبنده ای چون طلبه دانشگاه امام صادق (ع) و … را نخوریم/ حجت الاسلام میرلوحی: مهم ترین خصوصیت این شهید، کتوم بودن وی بود/ امتناع از سفر مجدد تبلیغی حج برای جلوگیری از اتلاف بیت المال

یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(ع)، فردی بی ادعا به نام «حمیدرضا غفوری شعرباف» بود که طی سال های جنگ تحمیلی هم زمان با تحصیل در دانشگاه امام صادق(ع)، در جبهه ها نیز حضوری فعال داشت و به همراه اعضای خانواده خود در این میدان جهاد حاضر می شد.

خبرنامه صادق: یاد و خاطره همه شهدای جنگ تحمیلی توفیق می خواهد و شهدای دانشگاه امام صادق(ع) نیز از این قاعده مستثنی نیستند و یادآوری زندگی و وصایای ایشان بسیار جالب و جذاب است.

یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(ع)، فردی بی ادعا به نام «حمیدرضا غفوری شعرباف» بود که طی سال های جنگ تحمیلی هم زمان با تحصیل در دانشگاه امام صادق(ع)، در جبهه ها نیز حضوری فعال داشت و به همراه اعضای خانواده خود در این میدان جهاد حاضر می شد.

پسری که از کوچه های مشهد به دانشگاه امام صادق(ع) رسید

حمید رضا غفوری در خرداد ۱۳۴۳ در شهر مقدس مشهد چشم به جهان گشود. از اوان کودکی هوش سرشار و حافظه قوی و سرعت انتقال و اخلاق متعالی‌اش در دوره‌های دبستان و راهنمایی زبانزد خاص و عام بود. پس از گذراندن دوره دبستان و راهنمایی، دبیرستان راهمزمان با حرکت شکوهمند ملت ایران به رهبری امام خمینی قدس سره آغاز کرد. در این دوران پانزده سال بیشتر نداشت و در تظاهرات شرکت می‌کرد و ندای “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” را از عمق جان فریاد می‌زد.

شهید حمید غفوری شعرباف

پس از آنکه با رتبه ممتاز دیپلم خود را گرفت، در بهمن ماه ۱۳۶۱ وارد “دانشگاه امام صادق (علیه السلام)” شد تا همزمان با اخلاص و تهذیب نفس و مکارم اخلاقی به فراگیری علوم اسلامی بپردازد. اخلاص و دلباختگی به خدمت، تلاش بی وقفه، سکوت و وقار و ﻃﻤﺄنینه، ایثار و فداکاری و انفاق، بی ادعایی و پاسخ صریح به تکلیف شرعی و ﻣﺴﺆولیت‌های انقلابی، تقید به شرکت در مراسم نماز جماعت و دعای کمیل و انس با قرآن، عطوفت و گذشت اخلاقی، تعبد و تهجّد از صفات بارز وی بود.

 

او پس از گذراندن دوره عمومی معارف اسلامی رشته اقتصاد را برگزید و در سال ۱۳۶۴ در سفری تبلیغی به مکه مکرمه مشرف شد; اما برای جبهه اولویتی خاص قایل بود و عقیده داشت که طلبه علاوه بر یادگیری تعالیم اسلامی باید خصلت مجاهدت را نیز دارا باشد. بدین جهت در تابستان سال ۱۳۶۵ که برای بار دوم به او پیشنهاد اعزام تبلیغی به حج را دادند، به رغم چیدن مقدمات سفر ناگهان در تصمیم خود تجدید نظر کرد و برای ادای تکلیف شرعی، جبهه را بر حج ترجیح داد.

 

او چندین بار در عملیاتهای گوناگون به طور رزمی و تبلیغی شرکت کرد و حتی در عملیات خیبر از ناحیه ریه و شکم مجروح شد. شهید غفوری به خاطر تسلط به زبان عربی و انگلیسی و داشتن اطلاعات عمیق سیاسی و ذهن تحلیلگر قوی، از طرف قرارگاه به عنوان رابط با چند واحد عملیاتی چریکی سازمان “حزب الدعو ﺓ الاسلاﻣﻴﺔ” عمل می‌کرد.

هشدار شهید شعرباف به هم دانشگاهی های خود

تواضع و فریفته نشدن به عناوین دنیوی از جمله ویژگی های اسن شهید بزرگوار بود که طی نامه ای به برادر خود، این صفت در ادبیات شهید موج می زند و در نامه ای به برادر خود می نویسد:

«برادرم ، مجید عزیز

من که از تو و امثال تو خیلی عقب ترم و باید برای عاقبت بخیر شدن ما حتماً دعا کنی ولی چون کارما حرف زدن است، آرزو میکنم که قدر خودت را و قدر مکان مقدسی که در آن هستی بدانی و حتی الامکان از اوقات خود بهتر استفاده کنی. حرکت شما اینفدر عظیم بود که امام بزرگوار فرمود: هرکس در هر لباسی که هست از روحانی و غیر آن باید از اخلاص شما درس بگیرد.لذا از تو در خواست میکنم که دعا کنی خدا به ما اخلاص بیشتری عطا کند تا درس را برای او بخوانیم و گول عنوانهای فریبنده ای چون طلبه دانشگاه امام صادق (ع) و … را نخوریم و روز بروز انشاءالله بطرف آدم شدن حرکت کنیم.»

شهید حمید غفوری شعرباف

 

حجت الاسلام میرلوحی: به قدری کم خوراک و پر کار شده بود که آثار خودسازی و ریاضتهای سخت کاملاً در او محسوس بود

اشخاص متعددی از شهید شعرباف در دانشگاه امام صادق(ع) خاطره دارند و در یکی از آنها حجت الاسلام میرلوحی در مورد خصائل اخلاقی وی می گوید:

«شهید غفوری همه خصایل نفسانی و اخلاقی نیکو را داشت. ولی آنچه که اکنون نزد من خیلی برجسته است، خصوصیت کتوم بودن، تظاهر نکردن و میل نداشتن به اشتهار و شناخته شدن فضایل و مکارم اخلاقی و نفسانی او بود. شهید غفوری از آنهایی بود که کاملاً معلوم بود تلاش می‌کند بر خودش مسلط بشود.

 

شهید حمید غفوری شعرباف

شهید حمید غفوری شعرباف

به قدری کم خوراک و پر کار شده بود که آثار خودسازی و ریاضتهای سخت کاملاً در او محسوس بود. معلوم بود دارد خود را برای فراز و نشیبها آماده می‌کند.

خصوصیت دیگر شهید غفوری این بود که، دوستان خیلی کم می‌دانستند او برادر شهید است. این یکی از آن چیزهایی بود که کتمان می‌کرد و بنا نبود نانش را بخورد، این را هم شاید از پدر بزرگوارش یاد گرفته بود. پدرش از مزایای خانواده شهید، حقوق و تسهیلات و امکاناتی که بنیاد شهید می‌داد، به هیچ عنوان استفاده نمی‌کرد.

شهید غفوری وقتی در دی ماه ۱۳۶۵ در کربلای ۴ شهید شد، مشخص نبود شهید شده یا نه، ولی معلوم بود مفقود شده است. چون یک برادر دیگرش قبلاً شهید شده بود، از مشهد گفته بودند که به برادر سومش به نام مجید اجازه ندهند به خط مقدم برود. البته چون من موقع کربلای ۴ در فاو بودم، از جزیره ماهی و سرنوشت حمید خبر نداشتم ولی وقتی آمدم، متوجه شدم حمید با این که ﻣﺴﺆولان گفته بودند که مجید به خط مقدم نرود، اما از آنجایی که خداوند چنین خواسته بود که این سه برادر شهید شوند، مجید هم در مقدمات عملیات کربلای ۵ ظاهراً در خرمشهر شهید شده بود. به رغم اینکه نگذاشته بودند به خط مقدم برود، خمپاره آمده بود و داخل شهر وی را به شهادت رسانده بود.

از عجایبی که در مورد امتحان و ابتلای این پدر و مادر عزیز شهیدان غفوری ما مشاهده کردیم، این بودکه شهید دوم و سوم که حمید و مجید بودند، با فاصله کمی شهید شده بودند و در تشییع جنازه یکی از آنها خبر شهادت دیگری را آورده بودند. آنچه واقعاً عجیب بود، آن مناظر و صحنه‌هایی بود که آدم می‌دید، از این پدر و مادر، باز با فاصله سه روز، یکی از دامادهایشان هم شهید شد. خلاصه سه شهید از یک خانواده و یک شهید قبلاً داده بودند، می‌شد چهار شهید.

 

آدم نگاه می‌کرد به مادر این شهید، به این خواهر شهید که همسر و سه برادرش شهید شده بودند. خبرنگارها می‌آمدند، مصاحبه می‌کردند. شبی که از رادیو و تلویزیون به خانه حاج آقا غفوری آمدند تا با آنها مصاحبه کنند، من آنجا بودم. ما به ایشان گفتیم شما آماده‌اید که مصاحبه بکنید؟ خیلی محکم و استوار گفت:من آماده‌ام. بعد مصاحبه کننده‌ها گفتند ما می‌خواهیم با مادرش هم مصاحبه کنیم. حاج خانم را صدا کردند آمد. قبل از اینکه خبرنگار سئوال کند حاج آقا گفت: ” آقا دستگاه را خاموش کنید”.سپس رو به حاج خانم گفت: <حاج خانم چه می خواهی بگویی:” گفت که هر چه شما بفرمایید من همان را می گویم.گفت: بگو”؟ خدا چهار امانت به من داده بود و هر چهار امانت را صلاح دید که بگیرد و “رضا برضائک و تسلیماً ﻷمرک” واقعاً این پدر و مادر داغدیده‌ای که با چهار شهید کمرشان خم شده بود اصلاً خم به ابرو نیاوردند و خیلی محکم و استوار گفتند: خدا به ما امانت داده و امام دستور داده که جوانها بروند جبهه و اینها هم امتثال امر کردند و رفتند و به تکلیفشان عمل کردند و خدا هم چهار تا از امانتهایی را که به ما داده بود، از ما گرفت. اکنون هم آن پسر بزرگم می‌رود و خودم هم به اندازه وسعم به جبهه کمک می‌کنم.»

خاطره‌ای به نقل از حجت الاسلام قانع

حجت الاسلام قانع که یکی از هم رزم ها و دوستان شهید بوده است در بیان خاطره ای از وی می گوید:

«یک دفعه به عنوان مبلغ به مکه مکرمه مشرف شد و در کارش موفق هم بود. برای بار دوم که به او پیشنهاد سفر حج داده بودند، از رفتن امتناع ورزید. شاید احساس می‌کرد مقدار صرف شده از بیت المال برای سفر بیش از میزان فعالیت خودش باشد، یا به دیگران هم حق می‌داد که آنها هم حداقل برای یک بار توفیق تشرف به حج را پیدا کنند.»

شهادت در لباس غواصی

وی سه ماه تمام در پایگاه‌های پارتیزانی در منطقه کردنشین عراق فعال بود، تا اینکه در پنجمین سال تحصیل، درعملیات کربلای چهار، آن زمان که آفتاب چهارم دیماه ۱۳۶۵ غروب کرد، ﻣﺄموریت شهادت طلبانه غواصی را به همراه غواصان و حماسه‌سازان خط شکن پذیرفت و در نوک عملیات شرق بصره به اروند رود زد و به سمت “جزیزه ماهی” غواصی کرد.

در لابه لای موانع و سیمهای خاردار و تله‌های انفجاری و کمینهای دشمن، حاج حمید به عنوان طلایه دار تخریبچی‌ها و پیشتاز خط شکنان، دستها را لای سیمهای خاردار کرد تا راه را برای دیگر رزمندگان بگشاید اما لحظه عروج فرا رسیده بود، گلوله‌های شهادت بر صورتش نشست و سرانجام این لاله سرخ فام در خون خود غلطید و در ملکوت اعلی به دو برادر شهیدش مجید و وحید و عزیز دیگر خانواده شان احمد پیوست تا به همراه این کبوترهای عاشق در آن شام سرخ پر کشد. حمید دو ماه مفقود الاثر بود; اما پس از دو ماه جسد بی سرش به همراه قرآن خونین که در بغل داشت و با لباس غواصی‌ بر تن از آب بیرون کشیده شد. او خورشید وار درخشیدن گرفت و گیتی را روشن ساخت.

شهید حمید غفوری شعرباف

به جا ماندن دو وصیت نامه از شهید شعرباف

از این شهید دو وصیت نامه به جا مانده است که تاریخ نخستین آنها مشخص نیست و در آن آورده است:

«از پدر و مادر گرامی و عزیزتر از جانم سپاسگزارم که نهایت زحمت را در تربیت اسلامی من متحمل شدند و نهایت صبر و ایثار و گذشت و فداکاری را از خود نشان دادند. خداوندا به ازای این زحمات، اجر اخروی جزیل عطایشان فرما. همچنین از خواهران و برادران عزیزم که همگی در محیطی پر مهر و صفا زمینه‌ساز رشد من بودند، تشکر می‌کنم و از کلیه استادان و دوستان خوبی که در هدایت من نقش داشته‌اند، نیز سپاسگزارم و از جمیع دوستان، آشنایان و بستگان به خصوص پدر و مادر عزیزم تقاضای عفو و بخشش دارم و امیدوارم خداوند به آنها صبر و اجر عنایت فرماید. تقاضا دارم برایم یک سال نماز و روزه قضا نمایید و مبلغ یک هزار تومان رد مظالم و یک هزار تومان به دانشگاه امام صادق (علیه السلام) و یک هزار تومان به صندوق جبهه بدهید. بقیه امور مربوط به من به عهده پدر بزرگوار و خانواده محترم می‌باشد.

والسلام»

اما دومین وصیت نامه حمیدرضا مستند تر است و طی آن ابراز داشته است:

«با سلام بر فرمانده سپاه اسلام حضرت صاحب الزمان (عج) و نائب برحق ایشان و با درود بر همه دلسوزان واقعی اسلام.

پدر و مادر گرامیتر از جانم، خانواده محترم، پس از سلام تشکر قلبی خود را به خاطر فراهم نمودن محیطی پر از صفا و صمیمیت و معنویت جهت تربیت ما، امیدوارم که حقیر سراپا تقصیر را از دعای خیر فراموش نفرمایید.

اینجانب اطمینان دارم که در صورت شهادت من یا مجید شما آن را با کمال رضا و تسلیم خواهید پذیرفت. چراکه خودتان مارا به این راه ترغیب و تشویق کردید و از همان کودکی ما را حسینی تربیت کردید.

شهید حمید غفوری شعرباف

عزیزان من، می دانم که داغ هرکدام ار ما برایتان سنگین است ولی امیدوارم که این عمل ناچیز را خداوند ذخیره آخرت همه ما قرار دهد. از طرف دیگر این را هم می دانم که خدای ناکرده شکست جمهوری اسلامی و شرمندگی در مقابل پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) برایتان بسیار سنگین تر است.

در انتها کلامی هم نسبت به مردم پشت جبهه دارم: عزیزان من نسبت به اسلام و آبروی جمهوری اسلامی غیرت داشته باشید. همینطور که کاری نمیکنید که آبروی خانواده تان برود، کاری که آبروی جمهوری اسلامی را خدای ناکرده ضایع می کند انجام ندهید.

تنها خواسته من از خانواده گرامی، دوستان و بستگان و اساتید عزیزم این است که مرا حلال نموده و برایم طلب مغفرت نمایند و به جبهه ها بیشتر توجه کنند. ضمنا برایم یک سال نماز و روزه قضا نموده و مبلغ یکهزار تومان جهت ردمظالم و یکهزار تومان به حساب جبهه و یکهزار تومان به حساب دانشگاه بپردازید.»

یادش گرامی و با شهدای کربلا محشور باد…

 

 

 

برچسب‌ها: