پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ ۱۳:۳۲
همراه با شهدای دانشگاه:
والله من خودم را لایق شهادت نمی دانم/ امت حزب‌الله! این مشکلات امتحان الهی است/ دانشگاه امام صادق را به دانشگاه امام حسین تبدیل کردم/ پدری که پس از ۲۵ سال از نحوه شهادت مطلع شد

شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیستند و گذری به احولات و وصایای آن نکات ارزنده ای را به نسل امروز می آموزد.

خبرنامه صادق: شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هر کدام منظومه ای رفیع از سجایای اخلاقی و عرفانی و علمی هستند که بدون شک مطالعه موردی و یک یک زندگی و سیر احوالات ایشان برکات فراوانی خواهد داشت.

شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیستند و گذری به احولات و وصایای آن نکات ارزنده ای را به نسل امروز می آموزد.

از جمله شهدای سرشناس دانشگاه، شهید ناصرالدین باغانی است که رهبر معظم انقلاب اسلام تاکنون دوباز بر وصیت نامه ایشان تقریظ نوشته اند و همین موضوع بر تایید اهمیت مطالعه بیشتر پیرامون این شهید کفایت می کند.

تولد در قم و مهاجرت به سبزوار و تهران

خانواده شهید باغانی از سال ۱۳۳۴به قم مشرف شدند و تا ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۷ در آنجا بودند و شهید ناصرالدین در تاریخ هشتم شهریور ۱۳۴۶ (به عنوان فرزند سوم خانواده) چشم به جهان گشود.

دوران کودکی را در قم سپری کرد و دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان ملی «شهاب» و «امیرکبیر» و اول راهنمایی را که مصادف با اوج انقلاب بود در مدرسه «دین و دانش» قم ادامه تحصیل داد.

ناصرالدین در شاخه جوانان حزب جمهوری مشغول فعالیت شد و در این مدت، چهار بار برنده مسابقات قرآن کریم شد.

54740_397

شهید ناصرالدین دوران نظری را در دبیرستان «شهید مصطفی خمینی» در خیابان آذربایجان تهران گذراند؛ وی در سال ۱۳۶۴ در دانشگاه امام صادق (ع) ثبت‌نام کرد، پذیرفته شد و از دانشجویان ممتاز این دانشگاه بود.

خودش می گفت: من دانشگاه امام صادق را به دانشگاه امام حسین تبدیل کردم و مدرک قبولی را از دستان آقا اباعبدالله گرفتم.

فعایت های انقلابی شهید باغانی

شهید باغانی قبل از پیروزی انقلاب در خیابان‌های قم به همراه سایر بچه‌های محل تظاهرات می‌کرد و شعار «مرگ بر شاه» سر می‌‌داد که گاهی مورد تعقیب مأموران شاه قرار می‌گرفت؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پی دستور حضرت امام خمینی (ره) به روحانیون جهت رفتن به شهرستان‌ها و آماده کردن مردم برای دادن رأی به نظام جمهوری اسلامی، به همراه خانواده و ۳۲ نفر از طلاب و روحانی به سبزوار رفت؛ آن سال اوج تبلیغات منافقین و بعضاً معلمین منافق‌ بود؛ در آن سال بارها به مجادلات لفظی با طرفداران و مبلغین منافقین پرداخت و آنان را مجاب و منکوب ‌کرد در حدی که آنها از بحث در حضور وی پرهیز می‌کردند.

علاوه بر این ناصرالدین در شاخه جوانان حزب جمهوری مشغول فعالیت شد و در این مدت، چهار بار برنده مسابقات قرآن کریم شد.

حضور در جبهه های جنگ

شهید باغانی با حضور در جبهه معاون دسته ایمان از گروهان‌های گردان حبیب بن‌مظاهر شد و در عملیات‌های بدر، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵ شرکت داشت.

وی در آغاز سال ۱۳۶۵ و زمانی که امام خمینی (ره) فرمودند «جبهه رفتن بر هر کاری مقدم است»؛ بنابر این ناصرالدین از گردان حبیب‌بن‌مظاهر، لشکر محمد رسول‌الله (ص) آماده اعزام به جبهه شد؛ وی در آغاز عملیات «کربلای ۵» در خط مقدم منطقه عملیاتی شلمچه از ناحیه دو بازوی دست با اصابت ترکش مجروح شد؛ پس از انتقال وی به پشت جبهه و سپس مداوای مقدماتی در بیمارستان «نکوئی» قم، به تهران منتقل شد و ۶ تا ۷ هفته به او استراحت دادند که ۲ هفته را در بیمارستان بستری شد.

54708_511

سپس ‌گفت «با توجه به کمبود تخت بیمارستانی و مشکلات اینجا، من چرا تخت بیمارستان را اشغال کنم» لذا در منزل استراحت کرد.

پدر شهید باغانی در خصوص آخرین روزهای زندگانی پسرش می گوید:

«پسرم کمی بهبود یافته بود که با همراهی مادرش به زیارت حرم مطهر حضرت رضا (ع) رفت و در ضمن با تمام اقوام و ارحام در سبزوار دیدار کرد؛ پس از بازگشت در حالی که نیمی از مدت استراحتش باقی مانده بود، با این اعتقاد که «بودن من در جبهه مؤثرتر از اینجا است؛ گردان ما باید بازسازی شود»، در بیستم بهمن ماه ۶۵ به جبهه اعزام شد و در عملیات «کربلای ۵» به شهادت رسید.

پیام شهید باغانی به خانواده اش

باغانی که تواضع از جمله خصوصیاتش یود، در یک مصاحبه و در پاسخ به این سوال که «اگر احساس کنید شهید شده‌اید. چه پیام خاصی برای خانواده خود دارید؟» پاسخ داد:

«والله من خودم را لایق نمی‌دانم که شهید بشوم. مگر اینکه خداوند از لطف و کرمش عنایت کند. اما اگر بخواهیم شهید بشویم پیامی که به خانواده خود دارم این است که صبر را پیشه کنند که «ان‌الله مع‌الصابرین»؛ در تمام مصائب صبر پیشه کنند و بدانند که خون ما از خون علی‌اکبر امام حسین (ع) رنگین‌تر نیست. علی‌اکبر امام حسین (ع) خود را فدای اسلام کرد. امام حسین (ع) خود را فدای اسلام کرد. جوانان بنی‌هاشمی رفتند در راه اسلام در روز عاشورا و ما هم خون‌مان رنگین‌تر نیست و این یک مصیبتی نیست برای انسان که بخواهند ناراحت بشود اصلاً به خاطر آن بلکه شهادت یک نعمتی است که خداوند عطا می‌کند و به همه شخصی هم عطا نمی‌کند و می‌گویم من هم لایقش نیستم که این نعمت نصیبم بشود؛ مگر اینکه خدا باز عنایتی بکند و دیگر پیامم این است که پیرو ولایت فقیه باشند و مواظب باشند که همیشه در صراط مستقیم حق گام بردارند و به راه‌های چپ و راست منحرف نشوند که منحرفین همیشه در کمین نشسته‌اند که بقیه اشخاص را هم از راه اسلام منحرف کنند.»

54709_693

پیام به امت حزب الله

اگرچه که شهید در حدود ۳ دهه قبل در میان ما بوده است اما طی یک مصاحبه پیامی برای امت حزب الله حاضر در پشت جبهه دارد که بسیار جالب است.

باغانی خطاب به امت اسلام گفته است:

«پیام بنده به امت حزب‌الله این هست که این سختی‌ها و مشکلاتی که برایشان پیش می‌آید مشکلاتی نیست که برای نخستین بار برای قومی پیش آمده باشد. تمام اقوام پیشین هم به همین مشکلات امتحان شده‌اند و خداوند در قرآن می‌فرماید اقوام پیشین هم به همین سختی‌ها امتحان شدند و تا جایی که حتی آن پیامبر‌شان و آنهایی که به او ایمان آورده بودند اینها لرزیدند به خودشان و گفتند که نصر خدا کی فرا می‌رسد. بدانید که نصر خدا نزدیک است. پس بدانند امت حزب‌الله که این مشکلات مقدمه پیروزی هست و مقدمه نصر نهایی خداوند است

پدری که پس از ۲۵ سال از نحوه شهادت پسر مطلع شد

از دیگر نکات جالب زندگانی شهید باغانی به اطلاع خانواده ایشان از نحوه شهادتش باز می گردد که حجت الاسلام باغانی در این رابطه گفته است:

«بنده نحوه شهادت پسرم را نمی‌دانستم؛ رهبر معظم انقلاب معمولاً روزهای دوشنبه جلسات نیمه خصوصی برگزار می‌کنند؛ سال گذشته(سال ۸۹) ما به آن جلسه دعوت شدیم؛ سردار اسماعیل کوثری فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و آقای محققی نیز فرمانده گردان حبیب‌بن مظاهر در دوران دفاع مقدس بودند؛ در آن جلسه حضرت آقا از کتاب همپای صاعقه که سردار کوثری به ایشان معرفی و تقدیم کرد، تجلیل کردند؛ سپس آقای محققی در آن جلسه گفت «حالا که بیان خاطرات دفاع مقدس است، بنده می‌خواهم خاطره‌ای از شهید ناصرالدین باغانی عرض کنم» آقا هم اجازه دادند.

54741_904

وی بیان کرد: آقای محققی ادامه داد «حدوداً ۳۰ نفر در محاصره تیربار دشمن بودیم؛ اگر تکان می‌خوردیم دشمن ما را با تیربار می‌زد یا اینکه اسیر می‌شدیم؛ همین طور معطل مانده بودیم؛ شهید باغانی داوطلب شد تا تیربار را خاموش کند؛ او سینه‌خیز با اسلحه‌اش به طرف تیربارچی رفت، او را به هلاکت رساند ما آزاد شدیم اما گویی او را در همانجا به شهادت رساندند» سپس حضرت آقا نگاهی به بنده کردند و تسلیت گفتند.»

و اما وصیت نامه شهید

بدون شک نقطه اوج اندیشه های عرفانی و ایمانی این شهید بزرگوار در وصیت نلمه وی قابل دریافت است و غنای وصیت نامه وی آن چنان است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در اسفند سال ۶۶ در این باره نوشتند:

«نوشتجات شهید عزیز را مکرر، خوانده و هر بار بهره و فیض تازه‌ای از آن گرفته‌ام. این را باید بزرگترین فرآورده‌ انقلاب بدانیم که مردانی در سنین جوانی و در میدان نبرد، معرفت و بصیرت پیران طریقت را پس از سال‌ها سلوک و ریاضت به دست آورده و به کار بسته‌اند و این تحقق وعده‌ی الهی است که: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا…» جوانانی از این قبیل شایسته است که الگوی جوان مسلمان و راهنمای همگان باشند. این عزیزان عمر کوتاه و کم آلوده به گناه خود را با عبادت و مجاهدتی مخلصانه،‌ روح بها بخشیدند. خداوند هم به پاداش این عمل صالح – سرچشمه‌های معرفت و محبت را بر دل و جان پاک آنان گسترد و سرانجام هم از ساغر شهادت سرخوش و به فیض لقاء الله سرافرازشان کرد.»

متن کامل وصیت نامه شهید بدین شرح می باشد:

54707_416

بسم رب الشهدا والصدیقین

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم . سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق موأخذه می کنند .گویا نمی دانند که عشق کناه نیست امّا کدام عشق؟ خداوندا معبودا عاشقا،مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی ، امّا بزرگتر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی.مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه،به دنیا عشق ورزیدم به مال ومنال دنیا عشق ورزیدم . به مدرسه عشق ورزیدم . به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو . (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ،پس به عشق تو دل بستم بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم ودیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم وتو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری،فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام ، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای ، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای، و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی ، حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی ، بنده را چه ، که عاشق تو بشود (عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر) آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم ! اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالا خره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام

وه چه خیال باطنی !! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود . مرا که به چنگ آوردی به صحنه ی جهادم آوردی ، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم . آخرتو بزرگ بودی و من کوچک !! تو کریم بودی و من ل‍ئیم ! تو جمیل بودی و من قبیح ، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم .کمند عشقت را محکمتر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی ، در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی وچه نیکو شرابی بود . من هنوز از لذت آن شراب مستم . اولین جرعه ی آنرا که نوشیدم مست شدم ودر حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم . امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی ، پیاله ام را شکستی ، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم ، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست ، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم . ای عاشق من !! ای اله من !! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ای ؟ اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی ، پیاله ی خود را می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حسرت به دندان بگزاری

امّا شهادت چیست ؟

آنگاه که دو دلداده به هم می رسند و عاشق به وصال معشوق می رسد وبندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر می افکند و محو تماشای رُخ یار می شود ،آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگری می توانیم داد ؟ آن هنگام که رزمنده ای مجاهد ، بسویدشمن حق می رود و ملائک به تماشای رزم او می نشینند و شیطان ناله بر می آورد و پای به فرار می گذارد و ناگهان غنچه ای می شکفد،آن هنگام را جز شهادت چه نام می توانیم داد؟

شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست .(ای آنانی که در زندان تن اسیر ید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید . فقط شهید می تواند شهادت را درک کند.)شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد ، شهید در این دنیا قبل از آینکه به خون بتپد ، شهید است .و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید ، بعد از وصل شان نیز نمی توانید درکشان کنید . شهید را شهید درک می کند.اگر شهید باشید شهید را می شناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته ، چیزی را منکعس نمیکند که نمیکند. برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد شهیدان به حال شما غصه می خورند، و از این در عجیبند و حیرت می کنند که چرا به فکر خود نیستند . به خود آیید و زندان تن را بشکنید . قفس را بشکنید وتا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید کهبرای پرواز ساخته شده اید نه برای ماندن در قفس، این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید.

ای خوش آن روز کز این منزل ویران بروم                رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

امّا امت مسلمان و شهید پرور ایران !

پیرو امام باشید ، نه در حرف ، بلکه در عمل گوش دل به سخنان امام بسپارید و حرفهایش را بدون چون و چرا بپذیرید و کلاً در هر عصری امام خود را بشناسید .اکنون که حضرت صاحب الامر(عج) در پردۀ غیبت است ، ولی فقیه عصر خود را بشناسید ، اگر امام خود را شناختید گمراه نمی شوید وگرنه به چپ و راست منحرف خواهید شد .اسلام را از روحانیت مبارز واصیل فرا بگیرید نه از قلم وزبان منحرفان، در این زمانه عده ای مغرض و جاهل پیدا شده اند که اسلام بدون روحانیت را تبلیغ می کنند . به عبارت دیگر تز جدائیِ دین از سیاست هستند و می گویند که روحانیت در انقلاب شرکت داشتند و رهبری کردند و انقلاب پیروز شد خدا پدرش را بیامرزد . ولی حالا بیایند و بروند و گوشۀ حوزه ها درس و بحث را ادامه دهند.این منحرفین را بشناسید ، و از صحنۀ انقلاب بدرشان کنید ، اینها همان هایی هستند که با نام های مختلف ،امّا با یک ماهیّت مطهری را شهید کردند . بهشتی را با تهمت ها و فحشا ترور شخصیت و سپس با کینۀ شیطانی ترور فیزیکی کردند . اینها همان هایی هستند که اگر دست پلیدشان به امام برسد …

اینها دشمن روحانیت هستند . روحانیت را نمی خواهند و می خواهند بین شما و روحانیت جدایی بیاندازند.آنان آنهایی هستند که قلب امام عزیز را بدرد می آورند. فقه جدید می سازند، با لباس روحانی، ولی دشمن روحانیتند. با لباس وحدت ، تفریح وحدت می کنند . وحدت در چیست ؟ وحدت در پیروی از کلام امام است . امّا نمی توانم موارد متعددی را بر شمارم که از فرمان امام اطاعت نکرده اند ! آن وقت این را تحکیم وحدت می گویند . مردم مسلمان دشمن اسلام را بشناسید .جنگ با عوامل خارجی مسئلۀ سختی نیست . امّا این منافقان داخل هستند که از همه بدترند. منافقان از کفّار بدترند .با جدایی از این منحرفان قلب امام را شاد کنید . مسئلۀ دیگر اینکه در مصائب ومشکلات صبر کنید . «ان الله مع الصابرین» بهشت را به بها می دهند نه به بهانه، بهای بهشت سنگین است ، بهای بهشت کالای عشق است ، یعنی خون،کربلا رفتن خون می خواهد،این کربلا دیدن بس ماجرا دارد . ماجرای کربلا ، ماجرای خون وقیام است .پیام را شما بدهید .خون از ما، بدانید که،«ان الله یدافع عن الذین آمنو» ما همه وسیله ایم ، اصلاً این جنگ و این انقلاب و این برنامه ها چیده شده تا خدا در این بین دوستانش را به پیش خود ببرد وخالص را از ناخالص جدا کند . پس به صحنه بیایید و از خون شهدا پاسداری کنید ، در کارهایتان نظم را رعایت کنید و بدانید که ان شاءالله پیروزید و به کربلا خواهید رفت . به مستحبات اهمیّت لازم را بدهید تا از شر شیطان در امان باشید . با انجام نوافل به خدا نزدیک شوید ،مخصوصاً نافلۀ شب ، صبر را پیشۀ خود سازید و بدانید اُمم پیش از شما سختی های بیشتری کشیده اند. با فساد و عوامل فساد مبارزه کنید چون دشمن می خواهد از همین راه ما را به اضمحلال بکشاند. از همۀ دوستان و آشنایان که حقی در گردن من دارند طلب حلالیّت می کنم . پدر و مادر و برادران و خواهرم ! بدانید بدون شما به بهشت قدم نخواهم گذاشت ،بدانید همه ی با هم به بهشت رضوان خداوند خواهیم آمد. بدانید سعادت بزرگی نصیبتان شده است . خدا نکند کاری بکنید که اجر خود را ضایع سازید. شما از این به بعد خانوادۀ شهید هستید . طوری رفتار کنید که در شأن و منزلت شما باشد . بدانید به جای شهید ، خدا به خانۀ شهید می آید . بدانید که من از دانشگاه امام حسین علیه السلام فارغ التحصیل شدم و مدرک خود را از دست مبارک آقا گرفتم .کلاس ،کلاس عشق بود . درس، درس شهادت.تخته سیاه ، گسترۀ وسیع جبهه های حق علیه باطل ، گچ ها خون و قلم ها اسلحۀ مان بود .