خبرنامه صادق » عصبانی نیستم! عصبانی هستم 
یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶ ۲۲:۰۰
عصبانی نیستم! عصبانی هستم 

از بهمن ۹۲ و جشنواره ۳۲ فیلم فجر که دومین اثر درمیشیان اکران شد تا امروز بررسی در مورد چگونگی ساخت، نمایش و اکران عمومی فیلم در حداقل ۵ نوبت، انشار نسخه قاچاقی آن در فضای مجازی و اعتراض های گوناگون فیلمساز و پاسخ های مخالفین فیلم در شکل های گوناگون صورت گرفته است.

همه نقدها در مورد فیلم عمدتا خارج از متن بوده و کمتر در مورد خود فیلم سخن گفته می شود. در ادامه بحثی در مورد خود فیلم صورت می گیرد که نگارنده در حاشیه جشنواره ۳۲ فجر، نوشته است.
عصبانی نیستم، یک درام عاشقانه با طعم و بستر سیاسی است. عاشقانه اش واقعی است اما سیاست اش رنگ و بوی وارداتی و سفارشی دارد. نوید دانشجوی ستاره دار اخراجی است که عاشق ستاره، همکلاسی اش است. نوید که مشکل ضعف اعصاب دارد به خاطر توهینهای صاحبکارش از کار اخراج می شود. او بی کار و بی پول، از پدرِ ستاره، یک ماه فرصت می خواهد تا دست به کاری بزند… «نوید محمدزاده» بازیگر نقش «نوید» خود به تنهایی با نگاه های زجرکشیده و عاشق اش، زبان بدن، عصبانیت فروخورده و جنون زیرپوستی ای که به مرور در طول فیلم مانند یک جوش عفونی باد می کند تا در انتهای فیلم منفجر شود. بازی فوق العاده او بر بعد فرمی فیلم افزوده است.
فیلمی متعلق به سینمای اجتماعی سیاسی که داستان شخصیت اصلی خود را از خرداد ۸۸ تا خرداد ۹۲ حکایت می کند که انتخاب این دو زمان بیش از پیش بر ماهیت سیاسی و اجتماعی فیلم می افزاید. شاید بتوان گفت، فیلم سیاسی با لباس اجتماعی. اما آن چیزی که این مضمون را کامل می کند، عناصر دیگر شخصیت اصلی قصه است. نوید دانشجوی سیاسی طرفدار دکتر مصدق و فاطمی که از عکس های دیوار اتاقش مشخص است، طرفدار اصلاح طلبان و جنبش سبز است. دانشجویی که بعد از حوادث ۸۸ به واسطه به آشوب کشیدن فضای دانشگاه به قول فیلمساز، ستاره دار و از دانشگاه اخراج می شود.
دانشجوی ستاره دار(نوید) به واسطه مشکلات اقتصادی و چالش های اجتماعی مقابل او نمی تواند با نامزد مورد علاقه خود ازدواج کند. اما فیلمساز در تصویر این وضعیت در کشاکش عقده گشایی از کینه های هشت ساله خود از دولت گذشته است که در سرتاسر فیلم نشانه های آن قابل رویت است. اغراق گویی و سکانس های طولانی تند و زننده همچون سکانس اهدای کلیه، به شکل جدی در کار درمیشیان دیده می شود. درست مانند دو فیلم دیگر فیلمساز؛ لانتوری و بغض. این میل به اغراق و واکنش مستقیم فیلمساز حکایت از عصبانیت و بغض شدید او دارد که به شکل عریان نمایان گشته است.
فیلم با تزریق یأس از نوعی تخدیر با قرص خوردن سخن می گوید و تلقین و نه واقعیت آرامش را برای دنیای امروز ما می بیند. محیط اجتماعی و سیاسی جامعه امروز ما نوید را ستاره دار و بی ستاره کرده است! اما چیزی که در ارائه این مضمون فیلمساز از آن به شکل افراطی و ورای شخصیت پردازی بهره گرفته، استفاده زیاد از صحنه های اروتیک است.
از دیگر المان های سیاسی موجود در فیلم تصویرسازی عقده گشایی طبقه ای (قشر پایین جامعه از طبقه سرمایه دار)، تصویر مصیبت بار از جامعه ایران در ۸ سال دولت احمدی نژاد، تصویرسازی از قشر مذهبی به عنوان قشر چماق به دست اهل خشونت طالبانی، تصویرسازی قهرمانانه از وقایع دانشگاه درتیرماه سال ۷۸ و فتنه ۸۸ و مظلوم نمایی جریان دانشجویی معترض؛ با بیان چندباره دانشجوی ستاره دار و اشاره به کشته های ۸۸ با رفتن بر سر قبر «ندا آقاسلطان»، با متلک انداختن به نامگذاری سال و  از حصر گفتن و… .
فیلمساز با درهم آمیختن وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، به نوعی بیان می کند فتنه سال ۸۸ محصول اعتراض طبقات محروم به حاکمیت بوده است! در واقع، جنبش اشرافیت علیه جمهوریت؛ در اینجا به جنبش شهرستانی های فقیر ساکن تهران علیه حاکمیت تبدیل شده است و طرح این مفهوم که حوادث ۸۸ را مستضعفان پایین شهر و طبقه پایین اجتماعی به راه انداختند. به واقع فیلمساز در یک مغالطه آشکار تلاش کرده است چالش سیاسی کشور در سال ۸۸ را با چالش های اقتصادی کشور در ۹۲ گره بزند و اینجا سیاست و اقتصاد در خدمت نقد محیط اجتماعی و حاکمیت کشور قرار گیرد.
نباید فراموش کرد که فیلم اجتماعی منتقدانه تنها بیان واقعیت آنها به شکل برگزیده و سوگیرانه نیست؛ بلکه فیلم اجتماعی شخصیت پرداز و قهرمان ساز است. چیزی که در این فیلم دیده نمی شود همین قهرمان است. شخصیت فیلم فرد بی هویتی است که محیط اجتماعی او را به این سو و آن سو می کشد. فیلمساز این بار به جای کشور ترکیه، در دل خیابانهای شلوغ تهران به تصویرپردازی از جامعه ایرانی پرداخته و به خلاف نام فیلم، هم عصبانی است و هم فریادی عریان به اندازه بغض هایش دارد.
حسین سرآبادانی پژوهشگر مرکز رشد