سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶ ۲۰:۳۰
کتاب «انسان شناسی در دانش مدیریت منابع انسانی» به زودی در بازار نشر

کتاب انسان‌شناسی در دانش مدیریت منابع انسانی (رویکرد انتقادی با تاکید بر اندیشه‌های علامه طباطباییرحمه الله علیه) به زودی ‌از سوی انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السلام چاپ و روانه بازار نشر خواهد شد.

این کتاب تالیف جناب آقایان دکتر اسدالله گنجعلی، دکتر مهدی سپهری و احسان رحیمی می‌باشد.
در این اثر پژوهشی، پس از ارائه گزاره‌های انسان‌شناسانه استنباط شده از متون مدیریت منابع انسانی،‌گزاره‌های استنباط شده از اندیشه‌های علامه طباطبایی رحمه الله علیه پیرامون انسان،‌ در قالب دو زاویه تحلیلی «وجودی» و «ماهوی» ارائه شده است. با ترسیم شبکه مضامین حاصل از روش تحلیل مضمون،‌ گزاره‌های استبناط شده از متون مدیریت منابع انسانی در قالب گزاره‌های تاسیسی بدیع، گزاره‌های تایید کننده،‌ گزاره‌های تاسیسی متضاد و گزاره‌های تکمیل کننده، تحلیل و مقایسه شده است.
از منظر انسان شناسی علامه طباطباییرحمه الله علیه نگاه مکاتب مدیریت منابع انسانی به انسان اعم از هزینه‌ای، منبعی و سرمایه‌ای، اولا در بعد دوم از زاویه تحلیل ماهوی بوده و ثانیا در همین بعد نیز از ساحت طبیعت مادی انسان فراتر نرفته است. در نتیجه زاویه تحلیل وجودی و نیز بعد اول و سوم از زاویه تحلیل ماهوی انسان، دارای قابلیت ممتازی جهت ارتقای نظام‌های مدیریت منابع انسانی رایج هستند.
چکیده کتاب به شرح زیر می باشد:
نوع نگرش به انسان و ویژگی‌های او، اهمیت ویژه‌ای در مطالعات علوم اجتماعی، بالاخص مطالعات سازمان و مدیریت داشته است. در عرصه نظریه‌پردازی در علوم اجتماعی، مبانی انسان‌شناختی در کنار مبانی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی، ارکان نظریات و پارادایم‌های آن حوزه را شکل داده است. مبانی مذکور آن‌قدر مهم هستند که تفاوت در هرکدام از آن‌ها منجر به شکل‌گیری پارادایم‌های علمی مختلفی در تاریخ علم گردیده است (استیونسون و هابرمن، ۱۹۹۸:‌).  در علم سازمان و مدیریت نیز، هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی، انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. سیر تاریخی مکاتب علم مدیریت حاکی از نگرش‌های متفاوت به انسان بوده است و این نگرش عامل مهمی در تفاوت مکاتب مدیریت بوده است.
تمامی نظریه‌های مدیریت اذعان دارند که انسان‌ها نیازهای خاصی دارند که اگر بناست جذب سازمان شده و به ماندن در آن تشویق شوند و خود را به شیوه‌ای منسجم وقف خواسته‌های آن نظام نمایند، برآورده کردن نیازهای آنان ضروری است. نظریه‌پردازان علم سازمان و مدیریت، با توجه به تبیین و تفسیر خود از  انسان، در ماهیت ضرورت مزبور با هم اختلاف نظر دارند. رویکردهای سیستمی، انسان اقتصادی، انسان اجتماعی، انسان خودشکوفا یا هر مدل دیگر از انسان، شکل متفاوتی از خواسته‌های انسانی را جلوه‌گر ساخته و تمام پاره نظام‌های دیگر را که در کل، سازمان را می‌سازند درگیر می‌کنند (بوریل و مورگان، ۱۳۹۱: ص۲۳۵). لذا تعریف انسان و شناخت ویژگی‌ها و ابعاد وجودی او تأثیر عمده‌ای در زیرشاخه‌های مختلف مدیریت داشته است. از جمله زیرشاخه‌های مدیریت که انسان به لحاظ نظری و عملی در آن نقش محوری ویژه‌ای داشته، مدیریت منابع انسانی است.
بررسی سیر تاریخی مکاتب مدیریت منابع انسانی حاکی از آن بوده که یکی از مبانی مورد اختلاف در مکاتب مدیریت منابع انسانی تفاوت در تعبیر و تفسیر آن مکاتب از انسان بوده که باعث شده است هرکدام برپایه توصیفی که از انسان و ابعاد و ویژگی‌های او دارند، نظام‌ها، فرآیندها، رویه‌ها و روش‌هایی را ـ که بعضاً با یکدیگر متفاوتند ـ تجویز نمایند.
تعابیر اولیه مدیریت منابع انسانی از انسان، تحت تأثیر‌مکاتب سنتی و کلاسیک مدیریت بود. این مکاتب انسان را موجودی عقلایی یا به تعبیر دیگر، منفعت‌طلب می‌دانستند که زندگی او صحنه تلاش و کوشش برای حداکثر کردن منافع مادی شخصی خود می‌باشد. از‌این‌رو نگاه مدیریت منابع انسانی نیز به انسان نگاهی صرفاً اقتصادی بود و استعاره انسان به مثابه هزینه یا نهاده، با چنین رویکردی شکل گرفت. نتیجه این تعبیر از انسان، شکل گرفتن سازوکارهایی  بود که به وسیله آن سازمان‌ها بتوانند انسان‌ها را با ارزان‌ترین هزینه به‌کار گرفته و بیشترین و بهترین بهره را از آن ببرند. گویا انسان به مثابه کالایی نگریسته می‌شد که در بازار عرضه شده و خریداران سعی می‌کنند با کیفیت‌ترین آن را به ارزان‌ترین قیمت خریداری نمایند. لذا روح استثمار انسان، حاکم بر مدیریت سازمان‌ها در آن رویکرد بود که در گذر زمان انسان‌ها این رویکرد را برنتابیدند و با قیام علیه آن نظام هویت از دست رفته خویش را طلب نمودند. در این زمان نهضت‌های کارگری شکل گرفت و در نتیجه سازمان‌ها به حدی از تعهد و مسئولیت در برابر کارکنانشان مجبور شدند.
در گذر زمان و با شکل‌گیری مکتب روابط انسانی در علم مدیریت، مدیران با درک اهمیت جایگاه انسان‌ها در سازمان، به این برداشت رسیدند که رویکرد هزینه‌ای به انسان اولاً درخور شأن این موجود نبوده و ثانیاً با منافع بلندمدت سازمان‌ها نیز سازگاری ندارد. چرا که انسان‌ها عامل اصلی حیات سازمان‌ها بوده و آنانند که ‌عامل اصلی در تبدیل داده‌های سازمانی به ستاده‌ها هستند. آنان دریافتند که‌اگر در بهره‌گیری از توانمندی‌های این موجود، افراط صورت گیرد و به نیازها و شئون غیر‌اقتصادی آن توجه نشود، این موجود همانند گلی پژمرده خواهد شد و سازمان را نیز پژمرده خواهد کرد. نتیجه آن بود که نگرش مدیران سازمان‌ها به انسان‌ها تغییر کرد و به انسان نه به مثابه هزینه بلکه به مثابه دارایی اصلی و اساسی سازمان نگریستند که باید در راستای بقاء و ادامه حیات سازمان‌ها حفظ و نگهداشت شوند. لذا استعاره انسان به مثابه منبع، تحت تأثیر این رویکرد شکل گرفت و نتیجه آن، ارتقای سازوکارها و نظام‌های مدیریتی و استفاده از مبانی علوم رفتاری و روان‌شناسی بود تا آنجا که واحد مستقلی در سازمان‌ها با عنوان مدیریت منابع انسانی شکل گرفت که عهده‌دار وظایفی تخصصی برای حفظ و نگهداشت کارکنان سازمان‌ها بود.
در دهه‌های اخیر، تغییرات شدید محیطی خصوصاً در زمینه فناوری‌های اطلاعاتی و تکنولوژیکی و همچنین شکل‌گیری مکاتب جدید (تفسیری و پست مدرن) در علم مدیریت، اهمیت انسان و ضرورت توجه دقیق‌تر به آن را در سازمان دوچندان ساخته و مدیران دریافتند که جایگاه انسان در سازمان حتی از ‌منبع و دارایی سازمان بودن نیز فراتر است. ‌چرا که منبع و دارایی در سازمان نهایتاً در راستای بقای سازمان استفاده می‌شود؛ درحالی‌که در عصر کنونی سازمان‌ها در محیط پُر‌تلاطم و رقابتی به بقاء و حیات صرف راضی نبوده و در تلاش برای رشد و رسیدن به جایگاه رهبری بازار هستند. لذا انسان‌ها به دلیل اهمیتشان، به مثابه سرمایه‌های اصلی سازمان‌ها نگریسته می‌شوند. این رویکرد متضمن بهره‌برداری از سایر شئون انسان‌ها از جمله توانمندی‌های فکری و روانی آنان به عنوان مزیت رقابتی سازمان بوده که رویکرد غالب سازمان‌های عصر حاضر است.
نتیجه آنکه یکی از مبانی مورد اختلاف در مکاتب مدیریت منابع انسانی، تعبیر و تفسیر آن‌ها از انسان بوده و مدیریت منابع انسانی با قید اسلامی نیز به عنوان مکتبی متفاوت، متضمن تعبیر و تفسیری مخصوص به خود از انسان می‌باشد. مدیریت منابع انسانی اسلامی با مبانی عقلانی و وحیانی خود، نگاهی ویژه و توصیفی مخصوص به خود را از انسان داراست که این تحقیق در پی ارائه آن است.
این اثر پژوهشی در صدد تبیین نگاه اسلامی به انسان است. اما از آنجا که در عالم اسلام نیز تعابیر و تفاسیر متفاوتی از انسان وجود دارد، در این تحقیق، نگاه اسلامی به انسان براساس نظریات علامه طباطبایی (;) تبیین شده است. دلیل مبنا قرار گرفتن نظریات علامه طباطبایی (;) در این پژوهش، از سویی اشراف ایشان بر منابع دینی اعم از قرآنی و روایی، و از سوی دیگر تسلط ایشان بر مباحث عقلی و حکمت بوده که منطقاً جمع این مبانی، منجر به ارائه تعبیر و تفسیر کامل‌تری از انسان می‌باشد.
۱٫ چرایی پژوهش
هر نظریه در علم مدیریت و بالأخص مدیریت منابع انسانی، مسبوق به مبانی هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و به تبع آن انسان‌شناسی است (بوریل و مورگان، ۱۳۹۱: ۴). به عبارت دیگر تمامی نظریات و مدل‌های ارائه شده به نوعی تجلی مبانی خود در این قالب‌ها به خصوص مبنای انسان‌شناختی می‌باشند. بنابراین مبانی مذکور، چارچوب و اهداف و اصول مدل‌ها و نظریات این عرصه را شکل می‌دهند.
دغدغه اصلی این اثر پژوهشی آن است که رویکردهای انسان‌شناختی مدیریت منابع انسانی، دارای نواقص و محدودیت‌های قابل توجهی نسبت به انسان‌شناسی اسلامی می‌باشد. متون آموزشی و کاربردی مدیریت منابع انسانی شیوه مدیریت انسان را از مرحله جذب و جامعه‌پذیر نمودن آن در سازمان تا بازنشست و خارج نمودن آن از سازمان ارائه می‌دهند. این متون، راهنمایی برای مدیران است تا بتوانند به بهترین نحوی از انسان در راستای رساندن سازمان‌ها به اهدافشان بهره‌گیری نمایند. اینکه چگونه و با چه ملاک‌هایی انسان‌ها را جذب و استخدام نمایند، چگونه آن‌ها را هم‌رنگ و هم‌راستا با سازمان نمایند، چگونه بین عملکرد و دریافتی آن‌ها بهترین تعادل را برقرار نمایند، چگونه آن‌ها را به بهترین سطح از بازدهی برسانند و به صورت کلی چگونه ادراکات، نگرش‌ها و رفتار آنان را در راستای بقاء و رشد سازمان‌ها هدایت نمایند، نشان می‌دهد که مدیریت منابع انسانی، انسان را در برخی ابعادش خلاصه نموده و او را در برخی قابلیت‌هایش محصور کرده است. برداشت مدیریت منابع انسانی از انسان با اینکه حاصل سال‌ها آزمون و خطاست، اما به دلیل آنکه با سلوک تجربی و در دامان عالم محسوس و مادی حاصل شده است، مسلماً دارای محدودیت‌ها و نواقصی در ذات خود بوده که رویکرد اسلامی به انسان از آن مبراست. دلیل این مطلب آن است  که رویکرد اسلامی به انسان، ریشه در وحی داشته که از هرگونه خطا و نقص مبراست و چون نگاه آن از‌مراتب عالیه هستی به انسان است، مسلماً انسان را با همه ابعاد و ویژگی‌هایش معرفی می‌کند که این اثر پژوهشی در پی دستیابی به این رویکرد از طریق تتبع در آثار علامه طباطبایی (;) می‌باشد. واضح است که نتیجه این رویکرد به انسان بدون شک در نظام‌ها، روش‌ها و رویه‌های مدیریتی تأثیر خواهد داشت تا آنجا که منجر به شکل‌گیری مکتبی جدید به نام مدیریت منابع انسانی اسلامی گردد.
از آنجا که یکی از منشأهای اختلاف در بین نظریه‌پردازان عرصه مدیریت منابع انسانی نوع نگرش به انسان بوده است، می‌توان گفت در این زمینه نیز بین دو نگرش اسلامی و غیر‌اسلامی تفاوت وجود دارد. از‌این‌رو بدون درک صحیح از مبانی مذکور امکان تحلیل صحیح از نظریات ارائه شده در علوم مذکور میسر نخواهد بود (امیری، ۱۳۷۹: ۱۵۹-۱۵۴). ‌بنابراین بدون ارائه تصویر حقیقی انسان از منظر منابع اسلامی، نمی‌توان در عرصه مدیریت منابع انسانی اسلامی گام اساسی برداشت و بدون تعمق در مبانی انسان‌شناسی‌در کنار سایر مبانی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی، نظریاتی به صورت ناقص و التقاطی ارائه خواهد شد.
اگر رویکرد اسلامی به انسان به نحو شایسته تبیین شود و شأن و جایگاه انسان در نظام هستی آن‌گونه که هست ترسیم گردد، آنگاه می‌توان ‌معین کرد که با این موجود چگونه تعاملی باید داشت. چون مدیریت به‌طور مستقیم با انسان در ارتباط است، بنابراین اگر انسان موجودی با کرامت تلقی شود، نحوه تعامل با او نیز کریمانه خواهد بود. اما در صورتی که موجودی پست و بی‌ارزش تلقی شود شیوه تعامل با او نیز خوار‌کننده خواهد بود. اگر انسان موجودی صرفاً مادی تلقی شود، لاجرم شیوه ترغیب و انگیزش او نیز دارای مبنا و غایت مادی خواهد بود و اگر موجودی مرکب از بعد مادی و بعد مجرد تعبیر شود مسلماً تعامل با او در مبنا و غایت، ساحت‌های گسترده‌تری پیدا خواهد کرد (واثق غزنوی، ۱۳۹۰: ۶)؛ (مصباح یزدی، ۱۳۸۱: ۴۶-۳۹).
رویکرد اسلامی به انسان می‌تواند در نظام‌های مدیریت منابع انسانی نیز تحولات اساسی ایجاد نماید. به‌طور نمونه با توجه به کرامت ذاتی انسان‌ها مسلماً استفاده از سازوکارهای کنترل بیرونی نظارت شدید، تعدیل شده و بر سازوکارهای خود‌کنترلی انسان‌ها تأکید می‌گردد. یا صاحب فطرت الهی دانستن انسان باعث می‌شود که شیوه‌های آمرانه و دیکتاتورمآبانه برای هدایت او جای خود را به شیوه‌های مشارکتی و عقلانی بدهد (مصباح یزدی، ۱۳۸۱: ۱۹-۱۶).
نتیجه آنکه پیش از هرگونه نظام سازی در مدیریت منابع انسانی اسلامی، نیاز به ارائه تصویر حقیقی انسان از منظر اسلام می‌باشد. همچنین لازم است که این تصویر، مستند به مبانی عقلی و نقلی دین اسلام باشد، که با توجه به هزینه‌بر و زمان‌بر بودن این امر برای پژوهشگران این عرصه، استفاده از نظرات اندیشمندانی که سال‌ها در این زمینه تمرکز داشته و تلاش نموده‌اند ضروری به نظر می‌رسد.
۲٫ چیستی پژوهش
این اثر پژوهشی درصدد آن است که ابتدا رویکرد اسلام را به انسان از منظر علامه طباطبایی (;) تصویر نموده و سپس تأثیر این تصویر را در راستای ارتقای مدیریت منابع انسانی موجود به سمت شکل‌گیری مدیریت منابع انسانی اسلامی تبیین نماید. تحقق این امر بدین‌گونه خواهد بود که اولاً رویکردهای انسان‌شناختی مکاتب مدیریت منابع انسانی و سپس نگاه اسلامی به انسان تبیین گردیده و از مسیر تحلیل رویکردهای انسان‌شناختی مدیریت منابع انسانی از منظر رویکرد اسلامی به انسان، دستاوردهای نگاه اسلامی به انسان برای مدیریت منابع انسانی ارائه شود. به بیان ساده‌تر این تحقیق در پی تبیین این مدعاست که نگاه اسلامی به انسان می‌تواند ابعاد و زوایای گسترده‌تری را در راستای ارتقا و تعالی مدیریت منابع انسانی  ایجاد نماید.
از‌این‌رو سؤال اصلی این اثر پژوهشی به صورت کلی آن است که: «از منظر اسلام بر مبنای نظریات علامه طباطبایی (;) مبانی انسان‌شناسانه مدیریت منابع انسانی اسلامی چه می‌باشند؟» این سؤال به سؤالات جزئی‌تری تجزیه ‌شده که عبارتند از:
انسان از منظر علامه طباطبایی (;) دارای چه ابعاد و ویژگی‌هایی می‌باشد؟
انسان از منظر علامه طباطبایی (;) چه شباهت و تفاوت‌هایی با انسان از منظر متون رایج مدیریت منابع انسانی دارد؟
مبانی انسان‌شناسانه علامه طباطبایی (;) چه تأثیرات و دلالت‌هایی در راستای شکل‌گیری مدیریت منابع انسانی اسلامی دارد؟
بنا بر جستجوهای صورت‌گرفته در پایگاه‌های علمی معتبر فارسی با کلیدواژه‌هایی مانند «انسان»، «انسان‌شناسی»، «علامه طباطبایی (;)» و «مدیریت منابع انسانی» در منابع لاتین با واژه‌هایی چون Anthropology وhuman nature ، Allame Tabatabaei و Management Resource Human پژوهشی در زمینه انسان‌شناسی اسلامی از منظر علامه طباطبایی (;) در مدیریت منابع انسانی یافت نشد. بلکه پژوهش‌های یافت شده با محوریت انسان‌شناسی از منظر علامه طباطبایی (;) در زمینه‌هایی چون فلسفه و کلام، تعلیم و تربیت، حکومت‌داری و نظام سیاسی، اخلاق و جامعه‌شناسی بود. مقدم (۱۳۶۷) منشأ زندگی اجتماعی انسان را از دیدگاه علامه طباطبایی (;) تبیین نموده است. حسینی (۱۳۸۲) بر مبنای تفسیر المیزان، تحلیلی در مورد مبانی انسان‌شناسی دینی ارائه کرده است. داستانی و دیگران (۱۳۹۰) دلالت‌های انسان‌شناسی علامه طباطبایی (;) را در حوزه تعلیم و تربیت احصاء نموده است. سعیدی مهر و مقدس (۱۳۹۱) به بررسی نظریه علامه طباطبایی (;) در باب سازگاری اختیار انسان با نظام علّی و معلولی پرداخته‌اند. مهدوی‌نژاد (۱۳۹۱) تحلیلی فلسفی از مبنای انسان‌شناختی و انگیزش اخلاقی در اندیشه علامه طباطبایی (;) انجام داده است. فریدونی طی پژوهشی تأثیرات وجدان فقر ذاتی بر افعال و نگرش انسان از منظر علامه طباطبایی (;) را مورد بررسی قرار داده است. موسوی مقدم و دیگران (۲۰۱۴) به مطالعه و بررسی ابعاد فرهنگی انسان‌شناسی علامه طباطبایی (;) پرداخته‌اند.
البته بدون در نظر گرفتن قیود «منابع انسانی» و «علامه طباطبایی(;)» در دامنه جستجو،  پژوهش‌هایی پیرامون انسان‌شناسی در مدیریت و سازمان نیز یافت شدند. به‌طور نمونه کبیر (۱۳۸۴) به بررسی ابعاد وجود انسان از نگاه حکمت و عرفان و تأثیرات آن بر مطالعات مدیریت و سازمان پرداخته است. در پژوهشی دیگر امیری (۱۳۸۶) کوشیده است تا ضمن بررسی نگرش‌های مختلف نسبت به تحلیل رفتار سازمانی، مدل تحلیل رفتار انسان براساس نظام فکری اسلامی را تبیین نماید. واثق غزنوی (۱۳۹۰) نیز به بررسی انسان از ابعاد مختلف همانند آفرینش، هدف زندگی، طبیعت، حقیقت، جبر و اختیار و ارزش‌محوری، از دیدگاه اسلام و اندیشوران مغرب زمین و تأثیر آن بر علوم اجتماعی و به‌خصوص سازمان و مدیریت پرداخته است. نهایتاً اینکه فروزنده دهکردی و فروغی‌نیا (۱۳۹۲) تأثیر دیدگاه‌های انسان‌شناسی اسلامی و غربی بر نظام ارزشی سازمان را مورد بررسی قرار داده‌اند.
با توجه به اینکه پیشینه تحقیق حاضر، فقدان پژوهش و تحقیقات را در زمینه انسان‌شناسی اسلامی از منظر علامه طباطبایی (;) در مدیریت منابع انسانی نشان می‌دهد، این تحقیق علاوه بر آنکه به لحاظ موضوعی در حوزه مدیریت منابع انسانی صورت گرفته، بر آن است تا  توصیف کامل‌تر و مفصل‌تری از دیدگاه‌های انسان‌شناسانه علامه طباطبایی (;) ارائه دهد. به عبارت دیگر در این اثر پژوهشی سعی شده ویژگی‌های سیر نزول و صعود انسان از منظر علامه طباطبایی (;) و ره‌آوردهای آن ویژگی‌ها برای تعالی مدیریت منابع انسانی و شکل‌گیری مدیریت منابع انسانی اسلامی تبیین گردد که این امر جنبه نوآورانه پژوهش حاضر تلقی می‌گردد.
۳٫ چگونگی پژوهش
در این پژوهش برای گردآوری اطلاعات از روش مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی اسناد و مدارک استفاده شده است. این اقدام شامل دو بخش بوده است. بخشی از آن مربوط به مطالعه و بررسی آثار علامه طباطبایی (;) بوده که ‌طی آن، کلیه آثار و اندیشه‌های ‌ایشان اعم از آثار مکتوب و الکترونیکی مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش دیگر از این مرحله، آثار و کتب مدیریت منابع انسانی مورد بررسی قرار گرفته‌است. سعی‌نگارندگان در این بخش بر آن بوده است که مطالعات از زاویه انسان‌شناسی صورت گیرد. بنابراین علاوه بر مرور کلی آثار، مباحث بنیادی و فلسفی آن‌ها که صریحاً یا ضمناً رویکردی انسان‌شناسانه را مطرح می‌کرد با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گرفته است.
همچنین تحلیل داده‌های این تحقیق با روش تحلیل مضمون انجام گرفته است. تحلیل مضمون روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در داده‌های کیفی است. این روش فرآیندی برای تحلیل داده‌های متنی است و داده‌های پراکنده و متنوع را به داده‌هایی غنی و تفصیلی تبدیل می‌کند (عابدی جعفری و دیگران، ۱۳۹۱: ۱۵۳). واژه مضمون یا تم، مبیّن اطلاعات مهمی درباره داده‌ها و سؤالات تحقیق است و تا حدی معنی و مفهوم الگوی موجود در مجموعه‌ای از داده‌ها را نشان می‌دهد. مضمون الگویی است که در داده‌ها یافت می‌شود و حداقل به توصیف و سازماندهی مشاهدات و حداکثر به تفسیر جنبه‌هایی از پدیده می‌پردازد. به‌طور کلی، مضمون، ویژگی تکراری و متمایزی در متن است که به نظر پژوهشگر، نشان‌دهنده تجربه خاصی در رابطه با سؤالات تحقیق است (عابدی جعفری و دیگران، ۱۳۹۱: ۱۵۹).
مراحل اجرای تحلیل مضمون (عابدی جعفری و دیگران، ۱۳۹۱: ۱۷۰) در این پژوهش در دو بخش کلی‌صورت گرفته است. بخش اول مربوط به تحلیل مضامین آثار علامه طباطبایی (;) و بخش دوم مربوط به تحلیل مضامین متون مدیریت منابع انسانی است.
در بخش مربوط به آثار علامه طباطبایی (;) در گام اول مطالعات اولیه با بررسی سه رساله انسان قبل از دنیا، انسان در دنیا و انسان بعد از دنیا صورت گرفته است. علت انتخاب این سه رساله در شروع مطالعه مرتبط بودن مستقیم آن سه رساله با موضوع این تحقیق است. در این مرحله ایده‌های اولیه در رابطه با سه ساحت بحث از انسان (قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا) و ویژگی‌های او در هر ساحت شکل گرفته که مبنای کدگذاری‌های اولیه است. سپس مجلدات تفسیر المیزان مطالعه و متون انتخاب شده برحسب سه ساحت اولیه (قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا) کدگذاری شده‌اند. علت مطالعه مجلدات تفسیر المیزان در این مرحله جامعیت محتوایی آن نسبت به سایر آثار علامه بوده است. پس از آن سایر آثار علامه نیز بررسی گردیده و مضامین هم سنخ با سه ساحت مذکور کدگذاری شد.
گام بعدی در این بخش شامل تطبیق کدها با قالب مضامین، استخراج مضامین از بخش‌های کد گذاشته متن و پالایش و بازبینی مضامین است. در این گام با عمیق‌تر و چندباره شدن مطالعه متون کدگذاری شده، استنباط از مفهوم دنیا نیز دقیق‌تر گردیده و لذا مضامین یافت شده دو مرتبه بازنگری‌و طبقه‌‌بندی شده‌اند.
در انتهای این گام شبکه مضامین شکل گرفته و نهایی‌شده که شامل مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر است. مضامین فراگیر مضامینی هستند که در کانون شبکه مضامین قرار می‌گیرند. مضمون فراگیر این تحقیق «انسان» است. مضامین سازمان‌دهنده واسط مضامین فراگیر و پایه شبکه هستند که این تحقیق «مضامین مرتبط با تحلیل وجودی» و «مضامین مرتبط با سه بعد تحلیل ماهوی» مضامین سازمان‌دهنده هستند. مضامین پایه در این تحقیق مضامینی هستند که مبین نکته مهمی در متن بوده و با ترکیب آن‌ها مضمون سازمان‌دهنده ایجاد می‌شود.
در گام پایانی این بخش، گزاره‌های استنباطی از تحلیل شبکه مضامین ارائه شده است که هرکدام این گزاره‌ها از یک یا چند مضمون بوده که ناظر بر موضوع تحقیق هستند.
در بخش مربوط به متون مدیریت منابع انسانی، در گام اول آثار و منابع مربوطه مطالعه و مضامین مورد نظر انتخاب شده‌اند. در گام بعدی مضامین انتخاب شده بار دیگر مورد بررسی دقیق‌تر قرار گرفته‌اند و مضامین مشابه در یک دسته قرار گرفته و کدگذاری شده‌اند. در گام نهایی جدولی شامل مضامین استخراج شده و گزاره‌های استنباطی از هر دسته از آن مضامین تشکیل شده‌اند. در انتهای این بخش، گزاره‌های استنباطی به صورت مجزا ارائه گردیده‌اند.
در انتها، از گذرگاه نقد و بررسی گزاره‌های استنباطی در بخش‌دوم (متون رایج مدیریت منابع انسانی) برمبنای گزاره‌های استنباطی در بخش اول (اندیشه‌های علامه طباطبایی (;))، دلالت‌های اصول و مبانی انسان‌شناختی علامه طباطبایی (;) در مدیریت منابع انسانی ارائه گردیده است. به عبارت دیگر گزاره‌های استنباط شده از اندیشه‌های علامه طباطبایی (;) در چهار دسته کلی با رویکردهای انسان‌شناسانه ادبیات رایج مدیریت منابع انسانی نسبت‌سنجی شدند که عبارتند از:
گزاره‌های تأسیسی بدیع: گزاره‌هایی استنباط شده از مضامین انسان‌شناسانه علامه طباطبایی(;) که در ادبیات مدیریت منابع انسانی رایج، یافت نشده یا اصلاً بدان پرداخته نشده است.
گزاره‌های تأییدکننده: گزاره‌هایی استنباط شده از مضامین انسان‌شناسانه علامه طباطبایی (;) که در ادبیات رایج مدیریت منابع انسانی یافت شده و دلالت‌های آن‌ها یکسان قلمداد شده است.
گزاره‌های تأسیسی متضاد: گزاره‌هایی استنباط شده از مضامین انسان‌‌شناسانه علامه طباطبایی (;) که در ادبیات رایج مدیریت منابع انسانی یافت شده و دلالت‌های آن‌ها به‌کلی مغایر و متضاد قلمداد شده است.
گزاره‌های تکمیل‌کننده: گزاره‌هایی استنباط شده از مضامین انسان‌شناسانه علامه طباطبایی (;) که در ادبیات رایج منابع انسانی یافت شده و هر دو دلالت مشابه دارند اما گزاره‌های استنباطی از اندیشه‌های علامه طباطبایی (;) کامل‌تر و جامع‌تر قلمداد شده‌اند.
در پایان نیز از رهگذر بررسی تشابهات و تفاوت‌های گزاره‌ها در دسته‌بندی چهارگانه فوق، دستاوردهای حاصله از رویکرد انسان‌شناسانه علامه طباطبایی (;) در راستای ارتقای مدیریت منابع انسانی رایج به سمت شکل‌گیری مدیریت منابع انسانی اسلامی بیان گردیده است.