یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۰
دکتر محمد مهدی‌نژاد نوری، معاون پژوهشی اسبق وزارت علوم
آسیب‌های مدیریت پژوهش علوم انسانی

قسمت دوم از مصاحبه با جناب آقای «محمد مهدی‌نژاد نوری» معاون اسبق پژوهشی وزارت علوم تحقیقات و فناوری در موضوع حکمرانی پژوهش

 

آسیب‌های مدیریت پژوهش علوم انسانی

مصاحبه کننده: مجتبی جوادی

 

متنِ حاضر، بخش دوم از گفت‌وگویی است که گروه «بردار» با محمد مهدی‌نژاد نوری انجام داده است. مهدی‌نژاد که سابقا معاونت پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را بر عهده داشته؛ در بخش نخست این گفت‌وگو به توصیف وضعیت لایه‌های سه گانۀ نظام پژوهش علوم انسانی در ایران پرداخت. به زعم مهدینژاد وجود چندگانگی در لایۀ سیاستگذاری پژوهش علوم انسانی در ایران، منجر به فقدان انسجام لازم در لایههای دوم و سوم یعنی «ادارۀ امور پژوهشی» و «اجرا» شده است.

در بخش دوم و انتهایی این گفت‌وگو به آسیب‌های مدیریت پژوهش علوم انسانی در کشور پرداخته شده است و به ترتیب «فقدان انسجام در خط‌مشی‌گذاری، ادارۀ امور و اجرا»، «ضعف مدیریت حرفه‌ای»، «اثر نامطلوب منابع تامین مالی»، «ضعف مدیریت کلان دانش»، «نبودن عزم جزم در مسئولین برای اجرای قوانین مربوطه» و «ضعف ساختاری در نظارت و ابزارهای سیاستی»، شش مولفۀ دخیل در تضعیف مدیریت پژوهش علوم انسانی کشور شناخته شده است.

 

ساختارهای پژوهشی و مجریان پژوهش موجود در علوم انسانی در ایران از چه نظامی پیروی می‌کنند؟

به برخی از ظرفیت‌های اجرایی و سازوکارهای آن اشاره کردم. عمدۀ ساختارهای پژوهشی کشور در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی سازوکارهای دانشگاهی و حوزوی است، که هرچند لازم است ولی کافی نیست. چرا نباید موسسات مطالعاتی معتبر با حضور افراد متخصص و خبرگان کارکشته شبیه آنچه در برخی کشورهای دنیا وجود دارد، داشته باشیم؟ این موسسات، دولت‌ها و مردم را با مطالعات خودشان جهت‌دهی می‌کنند؛ ولی ما اینجا صرفاً ساز وکار دانشگاهی داریم؛ یعنی استاد و دانشجو، به طوری که دانشجو می‌خواهد در اسرع وقت از پایان‌نامه‌اش دفاع و استاد هم دنبال انجام موظفی و ارتقاء برابر آئین‌نامه است. اما اگر سازوکارهای دیگری متناسب با نیاز، با نگاه اثربخشی، با حضور تمام عناصر موثر در تعریف، انجام و کاربست پژوهش‌های مورد نظر راه‌اندازی کنیم عملا فعالیت‌های علمی حوزۀ علوم انسانی را ضمن پالایش و اسلامی‌سازی می‌توانیم به عرصۀ واقعی زندگی کشور وارد کنیم.

آسیب‌های موجود در نظام مدیریت پژوهش علوم انسانی کدام‌اند؟

مشکلات زیادی در حوزۀ علوم انسانی داریم. به نظرم اولین مشکل نبودن انسجام بین خط‌مشی‌گذاری، ادارۀ امور و اجرا است. در حال حاضر معلوم نیست چه کسی پاسخ‌گوی تحقق نیافتن علوم انسانی با نگاه به منابع و ذخایر اسلامی در کشور است؟ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی، آیا وزارت علوم، آیا دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی یا اساتید و دانشجویان، باید پاسخ‌گو باشند؟ کدام‌یک نقش خود را به خوبی ایفا نکرده‌اند؟ همه به نوعی خود را مبرا می‌دانند و می‌گویند کار خیلی پیچیده است و باید صبر کنیم. و یکی می‌گوید ما متن نداریم و یکی می‌گوید شورای پژوهشی داریم و تصمیم گرفتیم و غیره. یعنی در واقع اصلا نمی‌شود فهمید که کجای کار مشکل دارد. در بحث‌های فنی مهندسی، معاونت علمی رئیس جمهور مقداری ورود کرده و تا حدی پاسخ‌گو است که چرا برخی تحققات به سرمایه منجر نمی‌شود؛ ولی در حوزۀ علوم انسانی نمی‌توان کسی را مسئول دانست؛ و این نشان از سردرگمی راهبری علوم انسانی در کشور است. نمی‌توان مسئولی برای این پراکندگی تعیین کرد لذا بزرگ‌ترین آسیب، فقدان یا ضعف مفرطِ انسجام راهبردی در حوزۀ مدیریت یا راهبری پژوهش‌های علوم انسانی است.

مشکل دوم خط‌مشی‌گذاری و مدیریت حرفه‌ای علوم انسانی در کشور است که بسیار ضعیف است. مدیریت حرفه‌ای، باتجربه و توانمند، شرط موفقیت کارها است. در کدام‌یک از دانشگاه‌های کشور فرآیندهای حرفه‌ای مدیریت پژوهشی علوم انسانی و اجتماعی حاکم است؟ اکثر آنها غیرحرفه‌ای و آماتور هستند. مشکل، فقدان مدیران حرفه‌ای پژوهش علوم انسانی است که باید بر چرخۀ پژوهش‌های علوم انسانی و اقتضائات و اجزای آن مسلط باشند و ارتباط آنها را با همدیگر بدانند و تنظیمات بین آنها را به درستی انجام دهد.

مشکل سوم در پژوهش‌های علوم انسانی، تامین منابع مالی است. صاحبان منابع می‌گویند معنی ندارد که پول بدهیم و پژوهش‌ها به هیچ دردی نخورند! حال اگر دستاوردهای پژوهشی این حوزه با حل مشکلات و مسائل کشور و بنگاه‌ها بخشی از منابع مورد نیاز خود را تامین نمایند می‌توان امیدوار بود دولت با تامین بخش مهم دیگری از منابع مالی مورد نیاز پژوهش‌های علوم انسانی، تحول و ارتقای چشمگیری را در این حوزه رقم بزند. بعضی از دست‌اندرکاران پژوهش‌های علوم انسانی با برخورد شعاری و بزرگ نشان دادن کارهایی که ارزش و اثر بالایی در جامعۀ هدف نداشته است باعث تضعیف بیش از پیش این بخش می‌شوند. باید کار تدریجی، فزاینده و روبه‌رشد باشد و هر سال شاهد یک پیشرفتی باشیم. معلوم است که در سال اول و دوم نمی‌توان به همۀ عرصه‌ها ورود کرد و همۀ موضوعات را در حد عالی حمایت و هدایت کرد. باید بپذیریم که به صورت تدریجی و هوشیارانه هرقدر بتوانیم سرعتش را بیشتر کنیم. ولی راهبرد حرکت باید از پیش تعیین شده باشد.

مشکل چهارم ضعف مفرط مدیریت دانش در این حوزه است. مدیریت دانش بخش مهمی از توسعۀ پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی است. کاری که در مدیریت قبلی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انجام شد، تهیه و راه‌اندازی سامانۀ نرم‌افزار بانک اطلاعات علوم انسانی بود که صدهزار مقالۀ این حوزه را در آن بارگذاری کردند که قابلیت جست‌وجو برای محققین داشت. اگر کل کشور را نگاه کنیم نمی‌دانم دومی هم برای آن وجود دارد یا نه؟ بدیهی است گامی که برداشته شد یک گام بوده است و صرفاً آماده‌سازی یک بانک اطلاعاتی نسبتا جامع که می‌توانست یک مرحله از مدیریت دانش به عنوان سازماندهی و بازیایی یا اشاعه بوده است. ما در عرصۀ مدیریت دانش خیلی ضعیف هستیم. بدیهی است کل زنجیرۀ مدیریت دانش باید به دقت شناسایی و پیاده‌سازی و در عمل مراقبت شود. اگر بتوانیم مقالات و مطالب علمی که در مجله‌ها منتشر می‌شود را به درستی سازماندهی، ذخیره‌سازی و بازیابی کنیم با همانندجویی می‌توانیم از تکرار برخی فعالیت‌های پژوهشی جلوگیری کنیم و از انتشار مطالب جعلی یا نسخه‌برداری‌شده جلوگیری کنیم، حقوق افراد صاحب اثر را رعایت کنیم و نهایتا باعث ارتقای سطح علمی کشور در این حوزه باشیم. افرادی که مسئول خط‌مشی‌گذاری در عرصۀ علوم انسانی هستند بایستی پاسخ‌گوی این امر باشند. بسیج اساتید در تولید محتوای علوم انسانی ورود کرده است و تلاش دارند با همکاری اساتید خبره و واجد شرایط، علوم انسانی را از تعالیم و آموزه‌های اسلامی متناسب با نیاز امروز استخراج کنند؛ اساتیدی که دغدغه‌مند هستند و برای اینکه یکی از مطالبات عمدۀ انقلاب و رهبری بر زمین نماند کار می‌کنند. واقعیت این است که مسئولین مربوط باید پاسخ‌گو باشند که به نظرم شورای عالی انقلاب فرهنگی در این قضیه رسما باید پاسخ‌گو باشد.

مشکل پنجم پایبند نبودن مسئولین به مصوبات قانونی و اجرای آنها در عمل است. در قانون برنامۀ پنجم و سیاست‌های کلی علم و فناوری، سیاست‌های خیلی خوبی در مورد علوم انسانی وجود دارد ولی اجرایی نمی‌شوند. مثلاً اسلامی‌سازی دانشگاه فقط به ظاهر نیست، بلکه باید محتوا هم اسلامی شود و اگر اینها سامان پیدا کند وضعیت علوم انسانی با تکیه بر معارف عظیم اسلامی در حوزه‌های مختلف اعم از فضای مجازی، امورخانواده، ادارۀ امور اجتماع، اقتصاد و سیاست و… به ما کمک می‌کنند و جامعه را متحول خواهند کرد. علوم انسانی تقلیدی و حفظ کردنی که اساسا وارداتی است نمی‌تواند بانی پیشرفت واقعی و حل مشکلات جامعه به صورت اساسی و با حفظ استقلال شود. علوم وارداتی یا اقتضائات محیطی ما را لحاظ نمی‌کند و یا برخی از آنها قدیمی و از رده خارج هستند! شبیه آنچه بعضا در صحنۀ علوم و فناوری‌های سخت مشاهده می‌کنیم.

مشکل ششم ضعف ساختاری در نظارت و ابزار سیاستی می‌باشد. نهادی که سیاست‌گذاری می‌کند باید یک نهاد مقبول و مشروع باشد و از ابزار لازم برای نظارت در عمل و تضمین اعمال سیاست‌های خود برخوردار باشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان سیاست‌گذار در این عرصه ابزار سیاستی لازم را ندارد، ولی مجلس شورای اسلامی با استفاده از دیوان محاسبات بر اجرا یا انحراف از قوانین مصوب نظارت می‌کند. ما باید یک نهاد مسئول و صاحب اختیار داشته باشیم که وقتی سیاست‌هایی تصویب کرد بتواند با ابزار مناسب، این سیاست‌ها را اعمال کند. مثلا برنامۀ ششم بدون پشتیبان، در عمل ارزشی ندارد، حتی اگر نوشته شود. قانون باید پشتیبان و ابزار داشته باشد که ابزارها معمولا یا پول است یا اجبار؛ پول یعنی اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی اختیار دارد بگوید به هر کسی که به حرف من گوش کرد، پول می‌دهم؛ اجبار هم مثل اینکه قراردادها ارزشیابی دقیق شوند و اگر با اصول مطابقت نداشته باشند، مشمول پرداخت جریمه شوند. پس پول و اجبار پشتوانۀ اجرایی سیاست است.

بطور خلاصه باید گفت برای موفقیت نیازمند غلبه بر مشکلات از طریق یک مرجع سیاست‌گذاری هستیم که سیاست‌هایش قابلیت اجرا داشته باشد. بعد از این سطح مدیریت یا ادارۀ امور است که بایستی حرفه‌ای و توانمند باشند. این سطح می‌تواند چندگانه باشد و به دنبال پیاده‌سازی سیاست‌ها، راهبردها و اهداف مصوب باشد.

علاوه بر دو مورد فوق، مراکز اجرایی پژوهشی توانمند مورد نیاز است. اگر موارد و لایه‌های قبلی را داشته باشیم ولی تولید علوم انسانی فاخر نداشته باشیم به مشکل خواهیم خورد. ما باید دارای ساختار، رفتار و بافتار و محتوای مناسب برای عرصۀ علوم انسانی باشیم. منظور از ساختار همان سه سطح کار است که لایۀ اول سیاست‌گذاری می‌کنند، لایۀ دوم مدیریت و ادارۀ امور می‌کنند، لایۀ سوم اجرا می‌کنند و نهایتا کار نظارت برای همۀ لایه‌ها، به خصوص لایۀ اول انجام می‌شود. ملاحظات رفتاری این است که ما چه موضوعی را مورد پژوهش قرار دهیم؟ پولش را از کجا بیاوریم؟ چه فرهنگی بر ما حاکم است؟ و محتوا هم این است که چه چیزی را می‌خواهیم تولید کنیم با چه کیفیتی و چرا تولید می‌کنیم؟  و ملاحظات بافتار هم زمینۀ جامعه است به طور مثال مطالبات مردم، مجلس، رهبری و غیره. دستگاه‌های اجرایی و نهادهای حاکمیتی ذاتا متقاضی تولیدات علوم انسانی هستند، ولی عملا باید به آن پایبند و متعهد باشند. مثلا وزارت کشور یا صداوسیما برخی تصمیمات را خیلی سطحی و مقطعی اتخاذ می‌کنند، در حالی که می‌توانند نقش دانش و پژوهش خود را با توجه به محیط‌شناسی و آینده‌پژوهی در بخش‌های مختلف تعیین و آنها را برای اجرا به دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی واگذار کنند. یا در مجلس قوانین را به سادگی و با نشست و برخاست نمایندگان تصویب نکنند، بلکه بر اساس پژوهش‌های انجام شده در مرکز پژوهش‌های مجلس تصمیم بگیرند.

در انتها هم باید یک نکته یادآوری شود که یک طرح و نظام خوب برای یک کار بسیار مهم است؛ ولی ۱۵ درصد کار است و اگر  انگیزه برای کار وجود نداشته باشد و پایبندی به این طرح وجود نداشته باشد، هیچ‌گاه آن طرح یا نظام موفق نخواهد بود.

منبع: بردار علوم انسانی به نقل از اندیشکده پویش صادق