سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۲:۲۵
قسمت اول
سعادت و سلامت در سیاست اندام واره

ملاصدرا در المبدأ و المعاد، مدینه فاضله را به بدن کامل و سالمی تشبیه می کند که اجزائش بر تتمیم حیات حیوانی مشارکت می کنند. یک عضو نقش رئیس را دارد و آن قلب است و هر کدام از اعضا، در فاصله ای از این رئیس قرار گرفته اند و هر کدامشان قوه ای برای انجام وظیفه ای دارند که بالطبع غرض عضو رئیس را نیز مرتفع می سازد.

مقدمه: اندام وارگی جامعه و تناظر وجودی با بدن انسان

ملاصدرا در المبدأ و المعاد، مدینه فاضله را به بدن کامل و سالمی تشبیه می کند که اجزائش بر تتمیم حیات حیوانی مشارکت می کنند. یک عضو نقش رئیس را دارد و آن قلب است و هر کدام از اعضا، در فاصله ای از این رئیس قرار گرفته اند و هر کدامشان قوه ای برای انجام وظیفه ای دارند که بالطبع غرض عضو رئیس را نیز مرتفع می سازد. همینطور اعضای دیگری که قوایی را مناسب با قوای اعضای نزدیک به رئیس انجام می دهند و اینچنین به قوای خادمه می رسند که دیگر رئیس و مرئوسی بین آن ها نیست.

او مدینه فاضله را نیز واجد همین اختلاف در فطر و هیئات می داند که این اختلاف نیز به حسب عنایت خداوند بر بندگانش است و سایه ای از نور صفات علیای او و اسمای حسنایش بر خلق و بلاد قرار گرفته است. از نظر صدرا، تفاوت بدن و مدینه در نوع کارکرد اعضای بدن با اعضای مدینه است که اولی بر حسب «طبیعت»، وظایفش را انجام می دهد و در دومی نقش «اراده» پررنگ می شود.

برداشت اول:

از منظر حکما، نوعی تناظر هستی شناختی میان «عالم، انسان و جامعه» در اصل وجود قوا و سلسله مراتبی بودن آن ها یافت می شود که همین مهم، حاکمیت بعض بر بعض را ضروری و البته طبیعی می سازد.

برداشت دوم:

بر خلاف نگاه غالب حکمای قبل از آخوند، صدرا به تقسیم بندی ثابت از فرودستی و فرادستی قوای جامعه باور نداشت. بنا به قول وحدت تشکیکی وجود و حرکت جوهری و وحدت نفس و قوا (النفس فی وحدتها کل القوی)، وقتی گفته می شود که کسی سعه بیشتری در قوه خیال دارد، این قوه جدا از سایر قوا نیست و حتی می توان گفت که بدون کمال عقلی، کمال حقیقی در قوه خیال نیز ممکن نیست. بر همین مسیر، امتی که در قوه ای معیوب است، نه تنها نفس واحد و اصیل جامعه را بلکه سایر قوای جامعه را نیز از تحصیل کمال و سعادت نهایی باز می دارد. بر این اساس، نظریه ی تفکیک قوا که متضمن بی توجهی قوا نسبت به عملکرد یکدیگر یا حتی نوعی تقابل و تضاد با یکدیگر باشد، مطلوبیت ندارد.

برداشت سوم:

همانطور که در نفس و بدن، رأس بدن احاطه بر سایر اجزاء دارد و اگر این احاطه تکمیل یابد، در بهبود عملکرد سایر قوا نیز مؤثر است (و اگر مختل باشد در سوء عملکرد دیگر قوا نیز بیشتر نمایان خواهد شد)، تقویت قوه ناطقه جامعه برای رهنمون شدن به سعادتمندی و لذت جویی کل جامعه ضروری است. این برداشت، ضرورت تلاش برای بسط ید رهبری (به عنوان رأس هرم جامعه) را اشعار دارد که آن مهم، خلل و نواقص در دیگر قوا را مرتفع می سازد.

برداشت چهارم:

در کنش گری قوای انسان، طبیعت مهم تر است و در رفتار قوای جامعه، اراده پررنگ تر است. این مهم نکته پسینی مهمی را نشان می دهد که اگر قوه ای در جامعه عملکرد خوبی نداشته باشد اصلاح روند او هم امکان پذیرتر است تا آنکه در بدن انسان و اجزای طبیعی و واقعی او اختلالی ایجاد شود، چرا که در جامعه ما با اعتباریات مخلوق خود مواجهیم، نه با واقعیت های تحمیل شده به خودمان؛ البته که این اصلاح سخت تر نیز هست چراکه اساسا موضوع شناخت و تجویز او انسان و اراده اوست که در مقابل بدن انسان، صعب الاحاطه خوانده می شود.

احمد شریعتمداری پژوهشگر مرکز رشد