سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۳:۵۵
رابطه بین رسانه و احساس مخاطب

این یادداشت بخشی از کتاب «جذابیت در رسانه دینی؛ مولفه‌های جذابیت دینی در برنامه‌های گفتگومحور تلویزیونی» نوشته محمدرضا فتح‌الله بیاتی است که با مقدمه دکتر محمدهادی همایون و توسط نشر سدید منتشر گردیده است.

به نظر می‌رسد در فهم این جمله امام خمینی رحمه‌الله علیه که می‌فرمایند: «رادیو و تلویزیون باید دانشگاه عمومی برای هدایت و تربیت مردم باشد»(۲۹/۱۲/۵۷) دچار اشتباه و خلط شده‌ایم. یکی از برداشت‌هایی که از این جمله می‌شود این است که دانشگاه و تلویزیون باید شبیه به هم باشند یعنی همان‌طور که یک دانشجو در کلاس درس می‌نشیند و به صحبت‌های استاد گوش می‌دهد و احیاناً هر چه سخنان ثقیل‌تر باشند احساس علم بیشتری می‌کند باید در تلویزیون هم این‌گونه باشد؛ یعنی ما می‌توانیم از اساتید متخصص که غالب مردم عادی سخنان آن‌ها را نمی‌فهمند و کلمات ثقیل به کار می‌برند در تلویزیون برای دینی و علمی شدن آن استفاده کنیم!

در این میان این مخاطب است که باید سطح خود را افزایش داده تا بتواند از برنامه یا همان کلاس دانشگاه تلویزیون استفاده کند. این نوع برداشت ناشی از عدم توجه به جایگاه تلویزیون در زندگی انسان‌ها و جامعه امروز است. کسی که به دانشگاه می‌رود صبح با انرژی فراوان آماده آموختن می‌شود و به نیت یادگرفتن سر کلاس می‌نشیند. این در حالی است که امروزه به اذعان همه‌ی کسانی که به تلویزیون و نحوه استفاده از آن اشراف دارند کارکرد غالب تلویزیون کارکرد سرگرمی است. «کارکرد سرگرمی در جهت تأمین اهداف موردنظر، اگر نگوییم تنها، دست‌کم رایج‌ترین، برجسته‌ترین، پرمصرف‌ترین و مؤثرترین کارکرد رسانه‌های تصویری ازجمله تلویزیون، از ابتدای ظهور تا کنون بوده است.»(شرف‌الدین، ۱۳۹۰: ۸۱).

امروزه غالب مردم وقتی تلویزیون را روشن می‌کنند فعالانه منتظر یادگیری نیستند بلکه معمولاً قصد زدودن خستگی‌های روزمره و گذراندن اوقات فراغت خود را دارند. علاوه به این شرایط جامعه، تلویزیون از این نظر که سروکارش با تصویر و ملموسات و عینیات است توانایی انتقال خیلی مفاهیم به صورت حداقل مستقیم را ندارد. البته این به این معنا نیست که باید به طور کلی تلویزیون را به سمت عوام‌زدگی و سطحی شدن ببریم بلکه به این معناست که باید اقتضائات تلویزیون و مخاطب در پیام‌رسانی دینی لحاظ شود. آنچه به نظر می‌رسد این است که می‌توان با لحاظ این اقتضائات می‌توان تلویزیون را به معنای خودش به دانشگاه عمومی تبدیل کرد چراکه «کارکردهای چندگانه تلویزیون، نه به صورت مجزا و متمایز که غالباً درهم‌آمیخته و ترکیبی‌اند. هر برنامه سرگرم‌کننده، ممکن است کارکرد شناختی، عاطفی، یکپارچه‌سازی شخصی (اعتمادسازی)، یکپارچه‌سازی اجتماعی و رهایی از تنش را نیز به همراه داشته باشد. هدف اولی مخاطب از سوق یابی به تلویزیون، ممکن است رهایی از تنش و لذت‌جویی باشد، اما ثانیاً و بالتبع، به اطلاعات نیز دست یابد.»(شرف‌الدین، ۱۳۹۰: ۸۱) پس می‌توان با لحاظ کارکرد غالب تلویزیون یعنی سرگرمی برنامه‌های سرگرم کنند و جذاب تولید کرد که کارکرد آموزشی داشته باشند و علاوه بر اینکه بدآموزی ندارند باعث ارتقاء دینی و فرهنگی مخاطب بشوند.

باید به توجه کرد که نمی‌توان فارغ از جذابیت برنامه تولید کرد و انتظار داشت که مخاطب جذب‌شده و تأثیر بپذیرد. بلکه می‌بایست علائق مخاطب و سلیقه وی و شرایط زندگی او را در نظر گرفت. وقتی صحبت از هنر تصویری می‌شود باید از جذابیت هم به عنوان یکی از ضرورت‌های هنر تصویری سخن گفت. در هنر تصویری تلاش برای جذب مخاطب از ضروریات و ارکان است.