یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۲۱:۴۷
لیله القدر ما

صبح روز سه شنبه بیست و نهم مهر ماه ۹۳ ناگهان خبری تکان مان داد: آیت الله مهدوی کنی بعد از عمری مجاهدت در مسیر اعتلای حق به جوار حق شتافت…بیست هفته قبل و از روز چهارشنبه چهاردهم خرداد ۹۳ که ایشان بعد از میثاق با آرمانهای پیر و مرادش و بیعت مجدد با امام حاضرش،به کما رفته بود،هر لحظه این خبر می توانست منتظره باشد.

اما…اما ،برای ما که همه وجودمان سرشار از “او” و محبتش بود و زیر سایه درخت فضل و کمالش ،آرام و قراری داشتیم،این خبر ،به اندازه یک کوچ ناگهانی ،سخت و سنگین و غیر قابل باور بود.نمی خواستیم بشنویمش و این روز برای مان دیدنی نبود.اما … و الیک المصیر…

ما نه تنها پیر و مرادی را از دست دادیم ،بلکه شناسنامه خط و هویت مان نیز قلم یتیمی به خود گرفت…یکباره سرد شدیم…لرز گرفتیم .. و صورت و سیرت مان تب دارصفای وجود و مروه سجودش شد.

آری پدرمان آهنگ هجرت کرده بود و بعد از ۹۹۹ ماه حیات نورانی در این عالم خاک به طیرانی عرفانی به قصد ملکوت و افلاک نائل آمد.

شاید شرح این لیله القدر ،از طاقت قلم و سخن بیرون باشد،اما نیک می دانیم حکایت هر قطعه اش،سلامی است حتی مطلع الفجر…

 

پسری بود پاک دست و نیک سرشت. حاصل عمر پدری خداترس، مردم دار و به غایت تلاش گر و مادری ناب و گرم و بلند نظر…خانم می گفتندش و خانم بود به تمام و کمال و البته مدنی الطبع…

جوانی بود طلبه،درس خوان و مجد.زیاد استاد می دید و زیاد مطالعه می کرد و بحاث بود.در این بین علامه ها دید و علامه(ره) را هم دید…و به تور استادی افتاد که هم تجربه انقلاب درون داشت و هم آماده انقلاب بیرون بود…

همسری بود گرم و گیرا.عاشقانه زندگی می کرد و برای راحتی همسرش،پل روی سختی ها می شد. و برای رشد و مسیر کمالش،تدبیر داشت.آری همسر ی بود وهمدل و همراه و همیار…

پدری بود مربی؛هم تربیت می کرد و هم تمشیت.راهبر بود و راهنما.از احوال فرزندان آگاه بود و به آمال شان جهت می داد و وجهه…

استادی بود ملا؛هم فقیه بود ،هم فیلسوف،هم مفسر، هم اخلاقی و هم معلم…خوان فضلش همیشه پرمایه بود و پر فایده…شاگرد پروری می کرد…

مدیری بود مدبر.منظم بود و منضبط.کاربلد بود و کار دیده.به وقتش بشیر بود و مشوق و به قاعده عتاب می کرد و انذار …مدیریت اش فقاهتی بود و حجیت می طلبید…

و مهمتر از همه، انقلابی بود. انقلابی مجاهد. هیچگاه بر انقلاب صدارت نکرد و سوار بر اتقلاب نشد.ریل مسیر بود، نه بار قطار. بر امامین انقلاب متقدم نشد و همواره با قدمهایی راسخ، در پشت سرشان هم دعا روانه می کرد و هم همتش را نثار…از انقلاب لباسی ندوخت و مالی نیندوخت و هرگاه لازم آمد با تمام وزنش،وزین آمد و در میدان ،استوار ماند و راند. طرفه آنکه سیاست، متغیرش نکرد و اخلاق، منعزلش…

حالا ۹۹۹ ماه حیات طیبه اش پیش چشمان مان حجتی است برای لیله القدری شدن؛ “سلام “خدابر او “حتی مطلع الفجر “و “رضوان من الله الاکبر”…

 

مصباح الهدی باقری پژوهشگر مرکز رشد