یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۳۲
یادداشت رسانه ای
مجازات فتنه گران در فلسفه سیاسی فارابی

فارابی برای بازداشتن افراد از ارتکاب اعمالی که می تواند حیات اخلاقی و اجتماعی امت را به اضمحلال و فروپاشی بکشاند پیشنهاد می‌کند: باید در برابر لذتی که انگیزه های آن فعل را ایجاد میکند، آلام و رنجی پدید آید.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، فتنه، آشوب، بغی، شورش، خروج، نافرمانی مدنی، انتقاد، نصیحت، امربه معروف و نهی از منکر و مفاهیمی از این دست، دلالت جامع معنایی ولی مشکک از ایجاد تعارض و مخالفت با دستگاه و نظام حاکمیتی یک قلمروسرزمینی است. یک سرطیف این معنا حاکی از خشونت و ایجاد اختلال وسیع، آسیب زا، شکننده و مؤثر در سطوح مختلف نظام اجتماعی و طرف دیگر این طیف یک ابراز مخالفت مشفقانه و خیرخواهانه است که تنها به قصد اصلاح امور صورت می گیرد. پیرامون این موارد عمدتاً فقه و حقوق اسلامی دیدگاه ها و نگرش های مختلفی را مطرح کرده‌اند. لیکن می توان این موضوع و به طور خاص بخشی از آن که مرتبط با عوامل فتنه گر و براندازی است که با اقدام علیه اصل نظام درصدد برهم زدن نظم عمومی است را از منظر فلسفه سیاسی اسلام مورد توجه و دقت نظر قرار داد. در این نوشتار اندیشه های فیلسوف بزرگ اسلامی، ابونصر فارابی پیرامون این موضوع مطمح نظر واقع می شود.

ابونصر محمد بن محمد فارابی فیلسوف و دانشمند ایرانی متولد ۲۶۰ قمری از جمله اندیشمندانی است که در عصر بروز ابعاد جهانی تمدن اسلام زیست کرد و در علوم مختلف فلسفه، منطق، جامعه شناسی،پزشکی، ریاضیات و موسیقی صاحب نظر و مهارت بود. مکتب وی نوافلاطونی است و تلفیق و انسجام نظام اندیشه‌ای افلاطون و ارسطو که در آن مقطع زمانی به طور گسترده به زبانهای مقصد در اراضی اسلامی ترجمه وتفسیر می شد را با الهیات توحیدی پیش گرفته بود. به دلیل همین تبحر و تمرکز بر اندیشه فلسفی وی را معلم ثانی خطاب کرده‌اند.

برای تبیین فلسفه سیاسی فارابی در نحوه برخورد با کسانی که زمینه ساز و موجب فروپاشی نظام جامعه و سلب امنیت عمومی هستند باید ابتدا برخی مبانی اندیشه ای وی درحوزه اجتماع و حکومت را بررسی کرد. ایشان اولاً منشأ حیات اجتماعی را نه قرارداد و یک اتفاق طبیعی بلکه امری مقدس همچون فطرت توحیدی و الهی انسان قلمداد کرده است. لذا از همین جا، اهمیت حفظ و تعالی اجتماع و در مقابل مذموم بودن هتک حرمت آن مشخص می شود. وی معتقد است که «فطرت انسانی به صورتی است که در برآوردن نیازهایش مرتبط با دیگران است و همچنین برای رسیدن به کمال خود، نیازمند مجاورت و اجتماع با سایرین است.»(فارابی، تحصیل السعاده، ص۶۱-۶۲) در این ابتناء فکری اصل بر حفظ اجتماع انسان هاست زیرا انسان نمی تواند و نباید حیات فردی داشته باشد. رشد و کمال انسانی که برای رسیدن به عبودیت خداوند خلق شده است در حیات جمعی است. به همین دلیل فارابی برای تعلیم و تربیت آن هم در سطح اجتماعی نه لزوماً فردی تأکید و تقدم قائل است. ایشان برآن است که باید غایت تعلیم این اجتماع به مدینه فاضله منجر شود. لذا وی همیشه مباحث اخلاق، تعلیم و تربیت را زیر مجموعه مباحث سیاست و اجتماع مطرح کرده‌است.

فارابی معتقد است نظام اخلاقی باید در جامعه به وسیله ابزار و روش هایی تکرار شود تا به ملکه و خلق عمومی مبدل شود. لیکن برای به وجود آوردن انگیزه در جهت تکرار و انجام عمل، لذت و آلام نقش مهمی ایفا می کند. لذا برای بازداشتن افراد از ارتکاب اعمالی که می تواند حیات اخلاقی و اجتماعی امت را به اضمحلال و فروپاشی بکشاند، باید در برابر لذتی که انگیزه های آن فعل را ایجاد میکند، آلام و رنجی پدید آید که از نسبت به آن لذت بازدارندگی بیشتری داشته باشد و مانع از ایجاد آن عمل قبیح شود. از آنجاکه بین این دو نیز رابطه تضایف منطقی است، ایجاد سازوکارهای بازدارنده اجتماعی و جلوگیری از سودجویانی که درصدد براندازی نظام اجتماعی و دستگاه حاکمیت می باشند، متناسب با نوع و کیفیت بازدارندگی میتواند آنها را علاوه بر منع از ارتکاب عمل به اعمال خیر و همسو با مصالح اجتماعی سوق دهد.(فارابی، رساله علی سبیل السعاده،ص۲۱۸)

مبتنی بر فلسفه سیاسی و نظام اندیشه ای که فارابی برای آرمان شهر مدنظر خود قرار می دهد ابتدا باید از تعلیم و تربیت استفاده کرد ولی درصورت انحراف عده ای، حاکم مدینه موظف است آنها را هدایت کرده و به اصلاح آنها مبادرت ورزد لیکن در صورتی که هیچ کدام از این مسیرها مؤثر واقع نشد چنان چه مصالح اجتماعی اقتضا کند باید آنها را از قلمرو سرزمینی اخراج کند. اگر با اخرج و تبعید نیز این مشکل مرتفع نشد باید مجازات و محبوس شوند.

درمرحله پایانی اگر چنین عضوی از اجتماع که وجودش سراسر خطر برای دیگران و اختلال و هتک قداستی است که بر محور آن عبادالله برای حیات زمینی اجتماع کردند، طبق بیان فارابی باید با چنین انسان هایی رفتاری کرد که با حیوانات موذی و زیان آور انجام می شود.(فارابی، السیاسه المدنیه، ص۸۷)

این دیدگاه در فلسفه سیاسی کلاسیک نیز امر مستبعدی نیست کما این که ژان ژاک رسو نیز در قرارداد اجتماعی خود این چنین آورده است:

«چون جانی به حق جامعه حمله می کند، پس به وطن خیانت کرده است ویک نفر یاغی محسوب می شود، و چون قوانین جامعه را لغو کرده دیگر عضو جامعه نیست بلکه با آن در جنگ است. در این صورت بقای حکومت با حیات او وفق نمی دهد، وباید یکی از این دو بمیرد. بنابراین موقعی که مقصر را می کشند یک دشمن را از بین می برند نه یک عضو جامعه را… از نقطه نظر منافع بشر، عدالت وقتی مؤثر است که مجازات یا پاداشی همراه داشته باشد. اگر غیر از این باشد سبب سعادت اشقیا و بدختی نیکان می شود.»(ژان ژاک رسو، قرارداداجتماعی،ص۸۹-۹۰)

* بهنام طالبی طادی مدرس و پژوهشگر دانشگاه و مرکز رشد