شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ۲۱:۴۵
فرمان آتش به اختیار یعنی هماهنگی راهبردی در عملیات

برخی جملات هستند که هم معنای اخباری دارند و هم معنای انشایی. لا یکلف الله نفسا الا وسعها. این فراز قرآنی هم نشان از یک معنای اخباری می تواند داشته باشد و هم نشان از یک معنای انشایی. اخباری بدان معناست که بر اساس وسع، ظرفیت، داشته ها، موقعیت موجود و در یک نگاه واقع گرایانه باید عملیات کرد.

اولا باید عملیات کرد و ثانیا از همان نقطه ای که ایستاده ایم با همه ظرفیت هایمان. انشایی هم بدان معناست که اولا باید عملیات کرد، ثانیا باید واقع گرایانه عملیات کرد و ثالثا بدانیم که وسع نفس، قابلیت اتساع و ارتقاء دارد.

پس از آخر شروع کن. یعنی وسع نفس خویش را دنبال کن. ظرفیت خود را بالا ببر. حالا بر اساس ظرفیت بالاتر، عملیات کن. ما همواره مامور به اتساع وسع نفس هستیم و نیز عملیات بر اساس همین وسع. در هر مرحله که وسع را ارتقاء می دهیم، به همان اندازه عملیات می کنیم تا خطا نکنیم. مرتبا وسع را ارتقا داده و مستمرا عملیات متناسب با آن وسع. کسی ننشیند که وسعش ارتقاء مفصلی یابد و بعد اقدام کند که این از وساوس شیطانی است.

فرمانده به نفس افسران خویش آگاهی کامل دارد. افسران تحت امر هم دارای وسع خاصی هستند و هم اینکه توان اتساع وسع نفس دارند. حال در موقعیتی هستیم که ارتباط افسران در سلسله مراتب فرماندهی مخدوش است، هدف کلی و نقشه کلی مشخص است، تکاوران باید عملیات کنند. جزئیات هر تیم عملیاتی در ادامه و حضور میدانی مشخص می شود. فرمانده کل به دلیل اختلال در سلسله مراتب، نمی تواند به صورت کلاسیک فرماندهی کند. حال فرمانده صلاح می داند که نباید زمان را از دست داد. لذا مستقیما به افسران عملیاتی وصل می شود؛ گرچه در پی اصلاح خط فرمان نیز هست. حال افسران عملیاتی که وسع عملیات فرهنگی، علمی، اجتماعی و … دارند باید واقع گرایانه و ضمنا دائما در یک فرایند ظرفیت سازی و توانمندسازی برای خود و یگان تحت امرشان، عملیات کنند. فرمانده کل، هر دو خط را با هم دنبال می کند. اما میدان نبرد نمی تواند معطل باشد. پس به جای سازوکار همکاری عملیاتی میان یگان ها، فرمان هماهنگی راهبردی یگان ها در قالب آتش به اختیار می رسد.

حال یگان ها باید بر اساس هماهنگی راهبردی با دستورات فرمانده کل، ضمنا تقویت یگان و فرماندهی یگان، اهداف جزئی را به خوبی شناسایی کنند، طراحی عملیاتی دقیق کنند و یگان را حرکت دهند. این دستور، نه دستور هرج و مرج است و نه نشانه استیصال فرمانده. دقیقا نشانه هوشمندی فرمانده کل است که در هر وضعیت، ولو ضعف خط فرمان دهی، می تواند یگان ها را به نقطه عملیات هدایت کند و پیروز شود.

از سوی دیگر، نشان می دهد که در این سال ها فرمانده کل، به خوبی توانسته یگان ها را ارتقاء دهد که الان یگان ها قابلیت تبدیل شدن به نیروهای واکنش سریع را دارند. نقشه مشخص؛ حجم ماموریت بالا؛ تعداد کم؛ سرعت عملیات بالا؛ جزئیات میدانی مشخص، خط دستور دچار اختلال یا شنود. در این موقعیت، عملیات با نیروهای کلاسیک، یعنی شکست. اما وقتی فرمانده کل دستور آتش به اختیار می دهد یعنی حجم گسترده ای از یگان های عملیاتی قابلیت تبدیل شدن به نیروهای واکنش سریع را دارند. اما همان ها هم موظفند حرفه ای تر و دوره دیده؛ با قدرت تشخیص اهداف جزئی، توانمند در طراحی مکانیسم و عملیات و در عین حال جهت یابی برای حرکت هماهنگ و منسجم راهبردی باشند. فرمانده کل در حال امیدبخشی و ترسیم چشم انداز برای یگانه است تا نحوه عملیات خود را از کلاسیک به واکنش سریع تغییر دهند. این فرمان، فرمان هرج و مرج نیست بلکه فرمان عملیات منسجم و هماهنگ راهبردی است.

محمد صادق تراب زاده پژوهشگر مرکز رشد