پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ۲۲:۱۵
گزارش برگزاری کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاه‌های علمی با موضوع (( دیپلماسی گفتمانی))

روز سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاههای علمی با موضوع:«دیپلماسی گفتمانی» در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار گردید. 

این جلسه که در سالن شهید مطهری (ره) دانشگاه امام صادقعلیه السلام برگزار شده بود دکتر امامی ( معاون پژوهشی دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات) توضیحاتی را در خصوص موضوع کرسی و شیوه ارائه مباحث بیان‌فرمودند. سپس دکتر حسن بشیر( دانشیار دانشگاه امام صادقعلیه السلام )‌مطالب خود را برای میهمانان ارائه دادند. در ادامه دکتر ابراهیم متقی(‌استاد دانشگاه تهران) و دکتر محمدرضا دهشیری (‌عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امورخارجه) نظرات ودیدگاه‌های خود را مطرح نمودند.
متن پیاده شده از کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاههای علمی باموضوع ((‌دیپلماسی گفتمانی)):
سخنرانی دکتر حسن بشیر:
با سلام و احترام و تشکر از حضور سروران گرامی، استادان ارجمند و دانشجویان عزیز و همه مشارکت کنندگان در این جلسه علمی.
این جلسه به دو منظور برگزار شده است، نقد و بررسی کتاب نظریه دیپلماسی گفتمانی و رونمایی از کتابی که به همین منظور توسط دانشگاه امام صادق (ع) منتشر شده است.
در همین آغاز اشاره ای به کتاب داشته باشم.
محتوای کتاب دیپلماسی گفتمانی بیش از ده سال است که مورد تحقیق و بررسی اینجانب بوده و هم اکنون در ۵ بخش و ۱۴ فصل منتشر شده است.
کتاب در چهار حوزه کلان طراحی شده است: «حوزه نظری و ساخت نظریه»، «حوزه مطالعات موردی از کتاب های درسی به عنوان شاهدی بر ساخت گفتمان بین المللی در میان کودکان و نوجوانان کشور»، «حوزه ارائه مدلهای تعاملی همگرا» و «حوزه آسیب شناسی در رویکردهای تعاملی»
ایده یا نظریه دیپلماسی گفتمانی، بر اساس تجربه طولانی علمی، عملی و اجرایی در کشورهای مختلف از زندگی در آمریکا، اروپا، آفریقا و نیز برخی از کشورهای آسیایی به دست آمده است که در آنها یا به عنوان رایزن فرهنگی، یا دانشجو و یا همکار فرهنگی بوده ام.
مطالعاتی که در این مدت انجام گرفت، بر دو پایه «تعامل و تعاطی علمی میان حوزه های مختلف علم» و «موضوع میان رشته ای بودن علوم» بوده است. در این زمینه و به دلیل تحصیلات و تجربه پژوهشی، سه حوزه سیاست، فرهنگ و ارتباطات را به مثابه یک «حوزه کلان میان رشته ای» می بینم که امکان انفکاک و جدایی میان این سه حوزه در علم و عمل وجود ندارد و به شدت میان آنها نوعی از همگرایی و تعامل در سطح دانش و اجرا وجود دارد.
در اینجا دیپلماسی گفتمانی، همانند مفهوم «گفتمان» هم به مثابه نظریه و هم به عنوان روش در نظر گرفته شده است. نظریه از این منظر که ریشه تئوریکی آن در دیدگاه خروج از ارتباطات و سیاست ها و برنامه های صِرف دولتی هر کشور، برای ارتباطات و پیشبرد سیاست های ملی و بین المللی با سایر ملل مختلف جهان، و حضور فعال کنشگران غیردولتی و نیز رسانه ها و ساختارهای مردمی که در توسعه مفاهیم دیپلماسی عمومی و فرهنگی و رسانه ای دیده می شود، قرار دارد.
در این دیدگاه نظری، نقش بسیاری از نظریات مرتبط با سیاست و فرهنگ و ارتباطات از جمله نظریات مربوط به قدرت و هژمونی در حوزه سیاست، ایدئولوژی و جهان بینی در حوزه فرهنگ و زبان و معنا در حوزه ارتباطات، حضور فعال و تعاملی دارند.
از منظر روشی نیز، دیپلماسی گفتمانی یک روش عملیاتی و فرایندی برای تحقق سیاست های یک کشور برای ایجاد وجهه سازی و تسخیر افکار عمومی به نفع خود در میان سایر کشورها می باشد.
در این روش، چگونگی بکارگیری زبان، کشف راههای تفاهم، بکارگیری مناسب ادبیات ارتباطی، نحوه شناخت و ارزیابی فرهنگ های حاکم بر جوامع مختلف، شیوه تحقق اشتراک معنا با توجه به موقعیت ها و شرایط، و بالاخره راههای مؤثر خلق گفتمان و گفتمان سازی برای رسیدن به هدف مطلوب، مورد تاکید می باشند.
در اینجا باید به این مساله نیز توجه کرد که اگر چه دیپلماسی عمومی می تواند زمینه ای برای همه انواع دیپلماسی های مضاف که به نحوی کنشگران غیردولتی را به عنوان همکاران آشکار و پنهان بازیگران دولتی را در آنها دخیل بداند، اما آنچه که در رابطه با دیپلماسی گفتمانی مطرح است، تفاوت ماهوی نگاه به اصل ارتباط با ملل مختلف برای وجهه سازی و ایجاد تفاهم از طریق خروج از سیاست های مبتنی بر کمک ها و مساعدت ها، برنامه های مبتنی بر جذب مادی در اشکال مختلف آن، حمایت های موردی و مشخص از چهره ها سیاسی-اجتماعی و توجه نکردن به جامعه مردمی، و بکارگیری زبان و گفتمان به مثابه مهمترین اهرم هژمونیک سازی فکر و سیاست و فرهنگ در عرصه جهانی است. این دیدگاه اگر چه می تواند نوعی از قدرت نرم را تداعی کند، اما با تاکید بر زبان و گفتمان، نوعی برجسته و مشخص از این قدرت را بازگو می کند که خود می تواند به مثابه یک حوزه مستقل به شمار آید.
اکنون اگر چه نام «عصر ارتباطات»‌به عنوان مفهوم غالب تبیین کننده دوره معاصر است، اما گذشتن از مفهوم ارتباطات مبتنی بر پیام به ویژه در شکل لاسولی  خود که در فرستنده و گیرنده محصور شده است،‌ به مفهوم معنا به مثابه اصل ارتباط و اهمیت مخاطب و نه گیرنده به عنوان اساس تحقق معنای ارتباطی، که در مفهوم گسترده «زبان» گنجانده می شود، زمینه ای شده است که این عصر را باید «عصر گفتمان» یا «عصر گفتمان سازی» نامید.
در اینجا تلاش می شود که بجز اشاره به چند منبع و نام، از ذکر منابع مکرر و نام های فراوان مرتبط با این مبحث به لحاظ اختصار پرهیز گردد. گفتمان در دیدگاه جی (۲۰۰۵) در حقیقت «فکر»‌است که در تحلیل گفتمان نیز با «تحلیل فکر» روبرو هستیم.
حال اگر طبق «نظریه تصویری» هادسون که معتقد است:
«فکر، یک قضیه است، برای آن که یک واقعیت در جهان برای یک فکر ممکن شود، بایستی همانند یک قضیه شود … و هر آن چه به صورت یک گزاره و قضیه در نیاید، قابل تفکر نیست»
بنابراین، یک فکر اگر به یک قضیه و با آنچه که گفته شد به یک گفتمان که جریان فکر است، تبدیل نشود، تفکری ایجاد نشده است که بتواند منشأ عمل و اقدام و تغییر گردد.
روش های تحلیل گفتمان که در صدد کشف معناهای آشکار و پنهان گفتمان هستند نیز از جمله و فراتر از آن آغاز می کنند که خود به عبارتی از قضیه آغاز می کنند.
علاوه بر آن هادسون در تکمیل نظریه خود می گوید:
«زبان، جهان را تصویر می‌کند و به قالب می‌ریزد و یا باز می‌نمایاند.» (هادسون، ۱۳۷۸، ص۳۲)
و استمپ (Stmup) نیز یکی از اندیشمندان دیگر است که فراتر از هادسون، معتقد است :
«اگر یک زبان را تصویر کنیم و در ذهن خود جای دهیم، در واقع یک شکل از زندگی را تصویر کرده‌ایم.»
گفتمان بر پایه زبان و فهم زبان و معنا شکل می گیرد. بنابراین هر آنچه که از طریق زبان در قالب گفتمان ایجاد می شود می تواند یک زندگی را ترسیم کند که در اینجا می توان وجهه یا فرهنگ یا ملت باشد که در ذهن به تصویر کشیده می شود و این در نفس خود تاثیرگذار می باشد.
پس از این مقدمه کوتاه که رابطه با قضیه، جمله، زبان، فکر و گفتمان ارائه شد، به اختصار مهمترین محورهای «نظریه دیپلماسی گفتمانی» مطرح می گردند. البته برخی از محورها می توانند پیش فرض ها،‌برخی فرض ها، تعدادی آگزیوم، و بخشی نیز رویکرد نظری باشد که در جمع می توانند این نظریه را به شکل نهایی خود نزدیک سازند.
در همین جا لازم است تاکید کنم علیرغم بررسی های چندین ساله و حضور در کشورهای مختلف و آشنایی با فرهنگ های برخی از ملل، و انتشار کتابی در این زمینه، نظریه مطرح شده هنوز در آغاز راه بوده و لازم است که اصول علمی و حوزه های عملیاتی و نیز روشهای تحقق آن به شکل روشنتر، دقیقتر و عام تر مشخص گردد تا به یک «نظریه همه جانبه»‌تبدیل شود.
در اینجا هدف اصلی دیپلماسی گفتمانی، همانگونه که مثلا در دیپلماسی عمومی و فرهنگی و رسانه ای نیز مطرح می باشد،‌«وجهه سازی» است.
۱-برای تاثیرگذاری یا «وجهه سازی» در سطح جهانی باید نگاه همگرا و تعاملی در مورد سه حوزه سیاست، فرهنگ و ارتباطات به شکل عملی وجود داشته باشد.
۲-تعامل بدون تحقق ۵ عامل «توازن کلی»، «کُنشمندی، کُنش‌پذیری و قدرت بر عکس‌العمل»، «داشتن ارزش عقلی»، «وحدت» و «تمایز و اختلاف» امکان پذیر نمی باشد.
۳- اقدامات انجام شده برای وجهه سازی چنانچه به فکر و بالاخره گفتمان تبدیل نشود، و از خصلت های تعامل (Interactivity) ، تداخل (Integrity) و تداوم (Continuity) برخوردار نباشند، امکان تحقق «وجهه سازی» وجود نخواهد داشت.
۴-گفتمان سازی برای تحقق وجهه سازی،‌نیازمند هژمونیک سازی فکر تولید شده و ارائه گردیده به سایر ملل دیگر است که بتواند با فکر و گفتمان های موجود در آن ملت ها به رقابت برخیزد و بر آنها یا بخشی از آنها مسلط گردد.
۵-محتوای فکری گفتمان باید به گونه ای تولید و توزیع گردد که بتواند اشتراک معنا (Share meaning)،‌همدلی (Empathy) و همفکری (Sympathy) در میان مردم هدف ایجاد نماید.
۶-درجه تاثیرگذاری برای وجهه سازی، به «قدرت گفتمانی»، «شیوه گفتمان سازی» و «چگونگی غیریت سازی» بستگی دارد.
۷-فرهنگ سازی گفتمانی برای بازیگران دولتی و کنشگران غیردولتی برای تحقق «وجهه سازی» در خارج از مرزها، امری ضروری است که نیازمند «آموزش»، «انتقال تجربه های عملی» و «آسیب شناسی مداوم» است.
۸-گفتمان سازی برای وجهه سازی به دنبال «تقویت روابط سیاسی»، «ایجاد تفاهم و همدلی»، «توانمندسازی ارتباطات میان فرهنگی»، «تحقق اهداف مشترک» و دست یابی به «منافع ملی و بین المللی»‌برای جلوگیری از هر گونه آسیب در سطح منطقه و جهان است.
۹- تفکر هژمونیک در هر عرصه از زندگی یک گفتمان به شمار می آید. این تفکر باید به گونه ای گفتمان سازی شود که بتواند با فرهنگ ملت یا ملل هدف به معنای قابل فهم شدن آن از طریق زبان که فراتر از Language  می باشد، و شامل همه فعالیت های زندگی است، همخوانی داشته باشد.
۱۰-همه اقدامات سخت افزاری و نرم افزاری بکار گرفته شده برای وجهه سازی (به عنوان مثال: اقتصادی،‌فرهنگی، نظامی، دینی، و غیره)، منعکس کننده نوعی از تفکر است که در قالب یک زبان کاربردی گنجانده می شود که اگر به گفتمان غالب تبدیل نشود نمی تواند تاثیرات لازم خود را داشته باشد.
۱۱-قدرت و توانش ارتباطی،‌تعیین کننده میزان تاثیرگذاری و موفقیت دیپلماسی گفتمانی است. به عبارت دیگر اگر چه سیاست و فرهنگ دو عامل بسیار مهمی در شکل گیری دیپلماسی فرهنگی است اما موفقیت این دو عامل بستگی به شیوه و سطح ارتباط دارد. این ارتباطات است که می تواند سیاست و فرهنگ را به فعلیت در آورد و صورتبندی آنها را شکل دهد. بدون ارتباطات بهینه و مؤثر، امکان تصویر سازی معنایی برای فرهنگ و سیاست وجود ندارد.
۱۲- همانگونه که فرهنگ ها متفاوت هستند و می توان آنها را از همدیگر متمایز کرد، گفتمان ها نیز چنین خصلت تفاوت گونه دارا می باشند. این تفاوت و تمایز نه تنها میان فرهنگ های گوناگون، بلکه حتی در یک فرهنگ واحد نیز می تواند وجود داشته باشد. این وضعیت به شدت به قدرت گفتمانی بستگی دارد که با چه صورتبندی، مفصل بندی، هژمونیک سازی و معناسازی، گفتمان مورد نظر را مطرح می سازد.
ملل مختلف بر اساس گفتمان های موجود در آنها به «جوامع گفتمانی» تفکیک می شوند که عمیقتر از تمایز فرهنگی است. به عبارت دیگر، اگر در مطالعات بین فرهنگی  از رویکردهای امیک  و اتیک  در شناخت فرهنگ ها استفاده می شود، در مطالعات گفتمانی باید در آغاز، جوامع گفتمانی را مورد شناسائی قرار داد و سپس به مطالعه گفتمان های آنها پرداخت.
۱۳- شاید بتوان گفت که در اینجا برای اولین بار بحث «آستانه گفتمانی» مطرح می گردد. نگارنده در هیچ کجا این مفهوم را مشاهده نکرده است،‌اما می توان از مباحث مختلف مربوط به گفتمان به این مفهوم دست یافت. در حقیقت، آستانه گفتمانی، آستانه تحقق گفتمان از یک سو، و هژمونیک سازی آن از سوی دیگر است. به عبارت دیگر، اگر گفتمان را یک جریان ارتباطی بدانیم،‌این جریان نیازمند فرایندی از ارتباطات است که در یک آستانه خاص می تواند تحقق یابد. در این زمینه از نظریه مدیریت اضطراب/ عدم قطعیت ویلیام گادیکانست (Gudykunst, 2005) استفاده می شود که در حوزه ارتباطات مطرح است. این نظریه، ارتباطات را به شرطی محقق می داند که در آستانه دو مفهوم اضطراب و عدم قطعیت حرکت کند. در حقیقت خارج از این دو آستانه هیچ ارتباطی صورت نمی گیرد.
گفتمان نیز که نوعی از «ارتباطات مؤثر»  است یا در حقیقت یک «ارتباط هژمونیک»  است، در یک آستانه خاصی می تواند محقق شود و خارج از آن، اصولاً گفتمان نمی تواند شکل بگیرد.
با همین دیدگاه می توان گفت که دیپلماسی گفتمانی، به دلیل اینکه بر پایه گفتمان شکل می گیرد، متاثر از آستانه گفتمانی است. به عبارت دیگر، دیپلماسی گفتمانی چنانچه نتواند در آستانه گفتمانی شکل گیرد، نه تنها از خصلت گفتمانی و دیپلماسی فارغ و به دور است، بلکه در حقیقت هیچ گونه صورت بندی گفتمانی متکی بر دیپلماسی یا هیچ گونه دیپلماسی متکی بر پایه گفتمانی توسط آن شکل نگرفته است.
۱۴- سازگاری گفتمانی، همچون سازگاری و انطباق ارتباطی، باید در آستانه گفتمانی صورت گیرد. چنانچه گفتمانی خارج از این آستانه بخواهد مطرح گردد، قطعاً به مرحله هژمونیک بودن نخواهد رسید. به عبارت دیگر، گفتمان های حاشیه ای، یا شبه گفتمان هایی که وجود دارند، به دلیل اینکه نتوانسته اند خود را در آستانه گفتمانی قرار دهند،‌از یک سو نه امکان تقابل با گفتمان های دیگر را دارند و نه از سوی دیگر امکان مسلط شدن را. گفتمانی می تواند مسلط و هژمونیک گردد که بتواند سازگاری گفتمانی در آستانه گفتمانی با بکارگیری زبان مناسب گفتمانی را محقق سازد.
۱۵- گفتمان سازی و هژمونیک سازی گفتمانی با ایجاد سازی گفتمان هژمونیک، مرحله ارتباطی را به وجود می آورند که با به حاشیه راندن سایر گفتمان های دیگر،‌می توانند رابطه مناسب را به وجود آوردند. نتیجه این حرکت گفتمانی- ارتباطی، دست یابی به «همگرایی ارتباطی» است که نقش اساسی در تحقق دیپلماسی گفتمانی دارد.
در همین جا به اختصار به برخی از نمونه های شکست دیپلماسی عمومی به دلیل عدم ایجاد جریان فکری و گفتمانی اشاره می شود:
۱-چهار سال با حضور در تانزانیا به عنوان رایزن فرهنگی، شاهد فعالیت جهادگران سازندگی در منطقه ای به نام «میکومی»‌بودم که این فعالیت در قالب کشاورزی ۸ سال طول کشیده بود. اما هر چه جستجو می کردم،‌این اقدام که انصافا یک جهاد واقعی در آن شرایط سخت و طاقت فرسا با انواع بیماری ها که کمترین آن مالاریا بود و منجر به بیماری شدید برخی از خانواده ها گردیده بود و یکی از برادران متعهد در آنجا نیز شهید شده بود، هیچ انعکاسی در میان مردم و جامعه نداشت. در مقابل مطالعه چند ماهه ژاپنی ها در دارالسلام پایتخت تانزانیا نشان داد که مهمترین دغدغه مردم، نداشتن حتی یک خیابان اسفالته در پایتخت است. لذا مهمترین و بلندترین خیابان پایتخت توسط کشور ژاپن آسفالت شد. نتیجه این شد که همه مردم از ژاپن به عنوان یک کشور دوست و حامی و برادر یاد می کردند. آسفالت این خیابان به یک گفتمان تبدیل شده بود که همه گفتمان های دیگر را به حاشیه رانده بود،‌حتی کمک های دیگر کشورها همانند کشورهای اروپایی. هزینه آسفالت این خیابان قطعا صدها برابر کمتر از هزینه ۸ سال فعالیت در میکومی توسط جهادگران ما بود.
۲-فعالیت جهادگران سازندگی همچنین در قالب دیپلماسی حمایتی در سودان چندین سال به طول انجامید. همچنین رایزنی فرهنگی که به دنبال تحقق نوعی از دیپلماسی فرهنگی فعالیت می کرد. دهها فعالیت دیگر سیاسی و نظامی و اقتصادی در این کشور توسط ایران انجام گردید. نتیجه اینگونه شده است که در چند هفته گذشته عمر البشیر رئیس جمهور این کشور اعلام کرد که بزودی سفارت ایران را تخریب و به جای آن یک مسجد به نام عمر الخطاب ایجاد خواهد کرد. آنچه که در سودان اتفاق افتاد بیانگر شکست گفتمانی است که از آغاز نیز به آن توجه نشده بود و در حقیقت در میان مردم آن کشور به نفع ایران ایجاد نگردید.
۳-فعالیت های گسترده سیاسی و دیپلماسی عمومی بدون توجه به گفتمان سازی و ایجاد جریان فکری توسط ایران در کشورهای افغانستان،‌عراق، سوریه و غیره نیز معلوم نیست که به کجا خواهد انجامید.
۴-دیپلماسی رسانه ای ما، به ویژه در مورد کشورهای همجوار، همچنین بدون توجه به موقعیت ها و شرایط، گفتمان کهنه و خارج از فهم منطقه ای و بین المللی را در حال اجرا کردن است که نتیجه آن ترسیم وضعیت شکست و در بهترین حالت غیرمؤثر بودن را نشان می دهد.
۵-دیپلماسی وحدت اسلامی به دلیل اتکای بیش از حد آن بر علما و روشنفکران و به عبارتی الیت های جوامع دیگر است، نتوانسته تاثیرات چندانی را در جهان اسلام ایجاد نماید. چنانچه سرمایه گذاری بر روی مردم و گفتمان سازی میان آنان صورت می گرفت از کشمکش های گفتمانی و یا پذیرش صوری وحدت جلوگیری می گردید و شاهد وحدت مردم مسلمان در این زمینه می شدیم.
حتی اسم ادوات نظامی نباید اهل سنت را تحریک کند.
همه این نمونه ها بیانگر این هستند که:
۱-کلیه فعالیت ها در قالب های سیاسی،‌دیپلماسی عمومی، فرهنگی،‌رسانه ای و حمایتی چنانچه به یک جریان گفتمانی تبدیل نشوند و جامعه را به آن پیوند ندهند، تاثیر چندانی در وجهه سازی نخواهد داشت.
۲-دیپلماسی گفتمانی، دیپلماسی فکر است که این فکر باید در قالب زبان و با توجه به موقعیت و شرایط سیاسی،‌اجتماعی و فرهنگی هر کشور، ادبیات خود را تولید تا نوعی از «همگرایی ارتباطی»‌را برای ایجاد وجهه مثبت و مطلوب در میان مردم هدف برای کشور مورد نظر ایجاد نماید.
۳-در پایان تعریف دیپلماسی گفتمانی چنین پیشنهاد شده است:
دیپلماسی گفتمانی، دیپلماسی بکارگیری زبان کاربردی برای ملل مختلف است که منجر به همگرایی ارتباطی بر پایه فهم گفتمانی و اشتراک معنا شده و اهداف سیاسی و فرهنگی و رسانه ای را تامین می سازد.
در نهایت باید تاکید کرد که محورهای مهم دیپلماسی گفتمانی عبارتند از:
۱-همگرایی فرهنگ و ارتباطات و سیاست
۲- تعامل با فهم تمایز و تفاوت و نه با غیریت سازی باید صورت گیرد که در این صورت مانع از سوء‌تفاهم است.
۳- اقدامات اگر از تعامل و تداخل و تداوم برخوردار نباشد، ابتر خواهند ماند.
۴- هژمونیک سازی: کشمکش گفتمانی نه دعوا باید در کشور هدف ایجاد کرد. کشمکش گفتمانی به نوعی بحث گفتمانی است. این مفهوم را پشو اندیشمند فرانسوی مطرح کرده است که در زمینه تعامل مهم است.
۵- محتوای فکری دیپلماسی باید همدلی ایجاد نماید.
۶- گفتمان سازی به دنبال توانمندسازی تعامل میان فرهنگی است.
جناب آقای دکتر دهشیری (عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین الملل وزارت امورخارجه):
نفس واژه سازی خیلی خوب است و مطلوبیت دارد در علوم انسانی: مثلا همین آستانه گفتمانی
توان ایشان در تلائم برقرار کردن بین نظریات ارتباطی و سیاسی خیلی مهم است. موردکاوی وی در کتب درسی ایران خیلی خوب است و از نکات برجسته است. رویکرد میان رشته ای  را وی به حوزه کاربرد هم آورده است. به نوعی چتری برای دیپلماسی فراهم کرده است.
اما نقد ها:
۱- دیپلماسی بیشتر یک عمل و کنش است چطور به گفتمان پیوند خورده که کاملا نظری است. و برای ادبیات روابط بین الملل نامانوس است.
۲- شاید بهتر است بگوییم «دیپلماسی گفتمان ساز» و نه دیلپماسی گفتمانی. هدف دیپلماسی باید گفتمان سازی باشد. شاید هم خوب است تحت عنوان «دیپلماسی هم پیوندی» مطرح شود که بین فرهنگ سیاست و ارتباطات پیوند می زند.
۳- دقیقا مزیت این و ممیزه دیپلماسی گفتمانی از دیپلماسی عمومی را معلوم نشده است.
۴- خود مفهوم گفتمان: گاهی معادل گفتگو است (ارتباط موثر است…) گاهی با تحلیل گفتمان یکی دانسته اید (ص۲۰۳/نوعی تحلیل فکر است.این روش و ابزار برای علم است نه وصف دیپلماسی)
۵- چارچوب مفهومی شما: سازه گرایی یا سازنده گرایی است. به این خاطر که پیوند ساختار و عاملیت است (البته در روابط بین الملل ما از واژه کارگزار استفاده می کنیم) ولی گفتمان پست مدرن است که قائل به این است که حقیقتی در بیرون نیست که بخواهیم صید کنیم بلکه حقیقت از طریق تعاملات ما متولد می شود. حال چگونه با سازه گرایی که پست مدرن نیست و متعلق به عصر رئالیسم است جمع شده است.
۶- نظریه سازنده گرایی نقص هم دارد: از فرایندها غافل است در حالی که روابط بین الملل بسیار به فرایندها مربوط می شود.
۷- از رئالیسم هم (ص۳۰۱) نظریاتی به عاریت گرفته اید که اصلا به سازنده گرایی یا گفتمان نمی خورد.
۸- واژه هایی مثل سطح ارتباطی را از رئالیسم گرفته اید بهتر بود از خود گفتمان مفاهیم را می گرفتید.
۹- شاید بهتر بود که روی رویکرد رمینه ای است توجه بیشتر می شد.
۱۰- درصورت فقدان گفتمان چطور؟ فمثله کمثل الکلب ان… هرکاریش می کنی پارس می کند…مثلا همین سودان پول از ما می خواست تا با ما باشد ولی ما نداشتیم…لذا به سمت سعودی ها رفتند. ما البته به اقشار مختلف اجتماعی هم توجه داشتیم.
جناب آقای دکتر متقی (استاد تمام دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران):
عنوان و محتوای کتاب یک ماهیت نوآورانه دارد.
همواره دیپلماسی را تعامل بین statها (دولت ها) می پنداشتند اما از وقتی نئولیبرال ها قدرت نرم را مطرح کردند، رویکردهای تنوع گرا به دیپلماسی زیاد شد. رئالیسم با دو بحران مواجه شد:
– یکی پست مدرن ها از بیرون
– دیگری از درون هم که سازنده انگاری به آن حمله کرد یا قالب های  مربوط به اندشه اجتماعی در سیاست بین الملل
راه سوم/دیپلماسی عمومی بود که مورد توجه قرار گرفت. با الگو های دهه ۵۰و۶۰و۷۰ ..تفاوت دارد و تعاملی است. فرهنگ، ارتباطات و سیاست سه حوزه جدی قدرت را تشکیل می دهند: یکی مربوط به استیت (دولت) است و یکی مربوط به جامعه است و یکی ماهیت فرایندی دارد (ارتباط)
قالب های تئوریک تبیین شده ولی آیا سازه انگاری که به عنوان نظریه مسلط آمده به درد ما می خورد؟ ریشه ان رئالیزم است. ولی ما خواهان عبور از رئالیسم است. لذا سازه انگاری فقط از دولت محوری کمی دور می شود و اجتماعی می گردد ولی عبور نمی کند و روابط بین الملل را بر ارتباطات و فرهنگ حاکم می کند.
من روابط بین المللی را تبین را می کنم اما کار من گفتمان و فرهنگ نیست. شاید بهتر بود گفته می شد «دیپلماسی اجتماعی» که ناظر به جامعه باشد.
گفتمان برساخته می شود یعنی فضای اجتماعی است که به آن معنا می دهد. گاهی دولت ناکارامد می باشد و گفتمان برجسته می شود. لذا این بحث ریشه در اندیشه اروپایی بعد از جنبش دانشجویی فرانسه دارد که در برابر ساختار بود… مثلا احمدی نژاد الیگارشی را کلا رد کرد، راست و چپ و هم این ها را رد کرد و اعلام نمود که ریشه این قدرت اجتماع است نه دولت.
در سودان…به نظر من پول نیست که اصل مساله باشد، مساله ادراک است. اصلا وقتی اندیشه و فکر عربی و الگوی تعامل یک جامعه که در طول تاریخ نهادینه شده را نمی بینیم یعنی گفتمان اصلا نقشی ندارد…شیراک در انتخابات دوره خودش گفت که فرانسه دچار بحران معنا شده…فقر معنا دارد…
ساخت حکومت نیازهای اولیه جامعه را در نظر نمی گیرد به لحاظ داخلی…لذا چرا باید عرصه سیاست با رقص پیوند می خورد…
ما به زور می خواهیم نشان دهیم برادر اعرابیم. ولی در کتاب های آنها خیلی شرایط بد است…ذهنیت تاریخی ما آغشته شده به این سنی ستیزی…چه می شود که برای محرم دو ماه سیاهپوش می شویم این زمان دقیقا عید سال نو اعراب است و انعکاس کنش اجتماعی این حرکت در جوامع آنها بسیار منفی است.
دیپلماسی هسته ای کاملا فاقد گفتمان بود. این های پالیتیک بود و مربوط به سیاست بین الملل است نه مساله اجتماعی..این پالیسی است اصلا گفتمان برساخته نمی شود حتی در دانشگاه های ما…این های پالیسی را به زور جامعه می خواهیم پیروز نشان دهیم.
اجندا را (Agenda  انها نوشتند به ما گفتند کامنت بگذارید…یا بیایید بحث کنیم.
این کار (ایده دیپلماسی گفتمانی) گام نخست است اما دو سه حوزه با هم برخورد کرده اند…از ارتباطات باید به روابط بین الملل بیایید . لذا مثال ها باید خیلی انسانی تر و ادراکی تر باشند.
نکته آخر:
مارکس گفت من دیالکتیک را از هگل گرفتم: اما من آنرا مادی می کنم و آن را از سر به روی پا آوردم…پس می شود نظریه ها را گرفت و از بالا آنها را به زمین و پایئن آورده و عملیاتی کرد. اگر من بودم چینش دیگری به بحث می دادم. مثلا بحث متقاعدسازی را در اینجا می آوردم.
انگلیسی ها خیلی خوب ما را می شناسند. مثلا در مورد پرونده هسته ای همه شکاف های ما را می دانستند. غرب نیز در رابطه با جنگ عراق-کویت فقط ۶ کشته داد. چون ادراک و تفاهم در مورد جایی که رفتند داشتند.
یکی از کارهای خوب و اساسی صورت گرفته در این کتاب اینکه قالب های تحلیلی را از حوزه هستی شناسانه به معرفت شناسی بردید. هنجارها و نشانه ها…به قالب های فرایندی تسری پیدا کرده اند.. و لذا گفتمان باید به حوزه اجتماعی برود تا دال شناور تبدیل به دال مرکزی شود و مفصل بندی رخ دهد. مفصل بندی های ما در سیاست خارجی ما متاسفانه مثل افتتاح پروژه ای است که هنوز شروع نشده!!!!
باید اینرا به سیاست خارجی مان ببریم تا مشکل حل شود. فضای سازمان ارتباطات بفرموده ای است می خواهد بسازد….تو نمی توانی بسازی.. باید فهم کنی.
پاسخ و توضیحات دکتر بشیر:
بحث های بسیاری خوبی انجام گرفت و من بسیار خوشحال هستم. این همه دقت در خواندن کتاب و افق گشایی های متنوع در این زمینه مزیت این جلسه است. این کار، آغاز راه است. حوزه مطالعاتی من اول روابط بین الملل بوده است و بعد ارتباطات بین الملل بنابراین تلاش کرده ام که از هر دو بعد به این مساله نگاه کنم.
من نمی خواهم همه مطالب را پاسخ دهم ولی مفاهیم نظری در بسیاری موارد در کنار مفاهیم عملی قرار گرفته اند. دیپلماسی فرهنگی از نمونه های بارز آن است. اگر دیپلماسی را یک مفهوم عملی بدانیم، فرهنگی یک مفهوم نظری است. البته بنده بر خلاف استادان محترم دیپلماسی را اینقدر عملیاتی نمی بینم. بلکه در بطن خود ساخت فکر و ایده را دارد که منتهی به اجرا می شود. روابط عمومی نیز روی واژه پابلیک تاکید می کند که در دیپلماسی عمومی است. این عمومی در هر دو مشترک است و ناظر به پابلیک است اما این پابلیک هم در روابط عمومی و هم در دیپلماسی عمومی ناظر به دولت و سازمان های رسمی است و کمتر یک نگاه عام اجتماعی دارد.
دیپلماسی تا زمانی که در سطح دولت قرار دارد و تعامل در آن سطح انجام می گیرد مشکل جدی دارد و عملا کاری را از پیش نمی برد…بنظرم با این نگاه،‌دیپلماسی عمومی به بن بست رسیده است…
بحث گفتمان سازی یا گفتمانی: ما اصولا گفتمان سازی را قبول نداریم و با تسامح زیاد این مفهوم را مطرح می کنیم. گفتمان در جامعه خلق می شود. فرایندی دارد و برساخته است. لذا نمی توان به اجبار یک گفتمان را به جامعه تحمیل کرد و یا القا نمود.
یکی از بحث هایی که مطرح شد اینکه گاهی گفتمان و تحلیل گفتمان خلط شده است و جابجا هم از منظر نظری و هم روشی به آن نگاه شده است. باید گفت که گفتمان هم نظریه است و هم روش، به عبارت دیگر پیوند روش و نظریه است در عین اینکه به گفتمان به مثابه نظریه نگاه می کنیم آن را روشمند می بینیم و در همان زمانی که بخواهیم آن را بفهمیم از روش تحلیل آن استفاده می کنیم. این وضعیت خاصی است که در حوزه گفتمان وجود دارد. لذا باید توجه نمود که این تداخل یا تناقض نیست، بلکه واقعیت این مفهم چنین است که بخشی از آن نظریه و بخشی دیگر روش است که در همدیگر تنیده شده اند.
دیز ر مورد گفتگو و گفتمان تلاش کرده ام از گفتگو شروع کنم ولی بگویم دیالوگ می تواند منشا گفتمان باشد اما خود گفتمان نیست…
اما در مورد سازنده گرایی: سازنده گرایی رویکردی است که ساختار و عامل و رابطه را مطرح می کند. این نگاه می تواند با نگاه پست مدرن نیز مرتبط گردد. اصولا هیچ نظریه ای از ایدئالیسم،‌رئالیسم، مدرن و پست مدرن وقتی در جامعه مطرح می شود و به فعلیت می رسد، به این معنا نیست که همه نگاه ها و حوزه های نظری قبلی را به دور می اندازد. همیشه نوعی از همپوشانی کم و زیاد در این زمینه وجود دارد. لذا می توان سازنده گرایی یا سازه انگاری را به نحوی با پست مدرن ارتباط داد. به همین دلیل تاکید می کنم که هر ساختاری با عوامل درونی و بیرونی خود می تواند یک رابطه عمیق ایجاد کند. این رابطه از دیدگاه من باید بر گفتمان استوار باشد. بنابراین، سازنده انگاری به نوعی به روز کردن این نظریه با دیدگاه ارتباطی استوار بر گفتمان.
و اما در مورد بحث سیالیت معنا و عدم وجود حقیقت واقعی و یا حقیقت برساخته است و حقیقتی غیر از آن وجود ندارد، باید به صراحت اعلام کرد که ما دو سطح از حقیقت داریم، یکی حقیقت مطلق یا حقیقت سطح اول و دیگری حقیقت غیرمطلق یا حقیقت سطح دوم. بنظر می رسد که ما نباید در اینجا در مورد حقیقت مطلق بحث کنیم، آنچه که در گفتمان بحث می شود حقیقت غیرمطلق است. به عنوان مثال اگر شما از یک مساله اجتماعی برداشتی داشته باشد، این می تواند منطبق با حقیقت مطلق باشد یا نباشد، اما اهمیت ندارد. فرد دیگری نیز شاید در این زمینه به شکل دیگری به این مساله نگاه می کند. لذا دیدگاهها، برداشت ها و امثالهم حقیقت مطلق نیستند. گفتمان عمدتا در این حوزه فعال است. اما موضوع مهم در اینجا این است که چه کسی گفته است که ما باید در مورد گفتمان کاملا باید پیرو غربی ها باشیم. گفتمان یک امر مسجل و واقعی است. ما می توانیم یک تعریف بومی و حتی ایرانی- اسلامی از این گفتمان داشته باشیم که با سیالیت معنایی که در گفتمان غربی هست تفاوت داشته باشد. یعنی دو سطح از حقیقت را مد نظر قرار گیرد و در سطح دوم بحث کند.
لذا در اینجا مایلم گفتمان با این دیدگاه از نگاه پست مدرن فاصله بگیرد و گفتمانی منطبق با دیدگاههای ما ایجاد شود. به عنوان مثال گفتمان غربی در یک محیط سرمایه داری متولد شد و لذا قدرت را به عنوان محور گفتمان مطرح نمود. من معتقدم که در جوامع ایرانی و اسلامی،‌هویت می تواند جای قدرت قرار گیرد و این هویت است که منشأ گفتمان  و بسیاری از کشمکش های گفتمانی است. قدرت اگر چه مهم است در درجه دوم قرار می گیرد،  چون کلا مفهوم قدرت در این جوامع با جوامع غربی متفاوت است.
با این دیدگاه است که می خواهم نظریه گفتمان ایرانی- اسلامی و نیز روش تحلیل این گفتمان را به شکل مشخص طراحی کنم و این کتاب بخشی  از آن طرح کلی است که امیدوارم بتوانم در این زمینه موفق شوم.
همچنین باید اشاره کنم که من تناقضی میان گفتمان و سازنده گرایی نمی بینم و یا حتی با این نگاهی که دارم، میان اصول اسلامی و گفتمان و تحلیل گفتمان با این روش که مطرح کرده ام و نام آن را «پدام» گذاشته ام، تناقضی وجود ندارد. بنابراین، روشی که مطرح می کنم با روش تحلیل گفتمان انتقادی متفاوت است. البته روشهای موجود در این زمینه متنوع هستند و ما عمدتا بحث حقیقت و سیالیت حقیقت را  در روش تحلیل گفتمان انتقادی داریم.