یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ ۱۴:۳۰
حل مسئله با طعم عرفان؟!

ابراهیم راستیان از کدی است که بیشترین سهم را در بین یاران مرکز رشد دارد: ورودی ۸۶٫ فلسفه خوانده و دغدغه تعلیم و تربیت او را به سمت مطالعاتی از این سنخ سوق داده است. بی‌ریا و بی‌صدا فعالیت علمی خود را ادامه می‌دهد و در آخرین گام‌ها دو گل به زندگی‌اش رنگ و بویی تازه داده است: یکی تولد محمد امین و دیگری هم انتشار کتاب تربیت دینی (که ان شاءالله به زودی رونمایی خواهد شد).

مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام در راستای حل مسائل انقلاب و از درون یک دانشگاه انقلابی شکل گرفته است. مرکزی که صرفاً به حل مشکلات مادی نظام چشم ندوخته و تلاش می‌کند در راستای تعالی و پیشرفت معنوی و مادی نظام جمهوری اسلامی ایران، مشکلات جامعه را حل‌وفصل کند. طبیعتاً برای شکل گرفتن چنین هدف مهمی نمی‌توان به رشد یاران مرکز بی‌توجه بود و به حل مسائل جامعه پرداخت. لذا وصول به یک نگاه رشدی نظری و عملی یکی از دغدغه‌های یاران مرکز رشد بوده است. یاران مرکز رشد متناسب با حوزه‌ی تخصصی خود و نیاز جامعه، به حل مهم‌ترین مسائل جامعه می‌پردازند.

پندار غلط نسبت به مأموریت برخی یاران

یکی از پندارهای غلط پیرامون حوزه‌ی تخصصی برخی از یاران در حل مسائل انقلاب اسلامی این است، یارانی که به موضوعات فلسفی و عرفانی می‌پردازند، نگاهی به مسائل انقلاب ندارند و به تعبیری انقلابی کار نمی‌کنند. برخی از یاران به شوخی و جدی این نکته را تذکر می‌دهند که با فلسفه و عرفان نمی‌شود مسائل انقلاب اسلامی را حل کرد. گاهی اوقات چنین نگرش‌هایی به نحو افراطی رویکرد اجرایی پیدا می‌کنند به حدی که در تصمیم‌گیری‌ها و ارزش‌گذاری‌ها نیز خودشان را نشان می‌دهند. به طور مثال اگر قرار باشد اردوی جهادی برویم، حتماً باید خانه یا مسجدی ساخته شود (که البته باید ساخته شود) تا بتوان اسم آن را اردوی جهادی گذاشت در غیر این صورت اگر اردوی جهادی برای حل مسائل فرهنگی و اخلاقی یک منطقه‌ی محروم برگزار شود، بسیار کم‌ارزش جلوه می‌کند. واقعاً چرا فقر و گرفتاری‌های اقتصادی مردم را می‌بینم (که البته باید ببینیم) اما کمبودها و قحطی‌های مسائل فرهنگی را نمی‌بینیم؟ چرا به ترک‌های خانه‌های گلی فقرا توجه می‌کنیم (که باید توجه کنیم) اما به گسل‌های معنویت در ساختمان خانواده و جامعه توجه نمی‌کنیم؟ چرا خراب شدن ظاهر دین و دنیا در چشمان اهالی فرهنگ بزرگ دیده می‌شود اما ویران شدن بنیان‌های دین و دنیا به چشم نمی‌آیند؟ این سؤالات همراه با هزاران چراهای دیگر نشان‌دهنده‌ی این حقیقت است که جریان قابل‌توجهی از فعالین این عرصه، معضلات فرهنگی را ذیل مسائل اقتصادی درک می‌کنند و طبیعتاً در سایه‌ی چنین نگرشی به حل مسائل فرهنگی انقلاب روی می‌آورند.

منشأ پندار مذکور

البته چنین تصوری که برخی از یاران صرفاً به مطالعات فلسفی و عرفانی می‌پردازند و نسبت به مسائل انقلاب غافل هستند را می‌توان از ابعاد مختلفی بررسی کرد که در ادامه به طور خلاصه دو مورد از آن‌ها بیان می‌شود:

  1. خروجی فعالیت‌های فلسفی و عرفانی بسیار بلندمدت و تدریجی هستند:

یکی از ویژگی‌های مسائل مبنایی، مسیر طولانی فهم دقیق و عمیق آن‌ها است که موجب طولانی شدن مسیر خروجی آن نیز می‌شود. از ویژگی‌های دیگر مسائل فلسفی این است که انتقال آن‌ها بسیار پیچیده و دشوار است که خود این مطلب نیازمند طراحی روش‌هایی برای ساده‌سازی مسائل فلسفی دارد. یکی دیگر از ویژگی‌های مسائل نظری این است که خروجی چنین فعالیت‌هایی با واسطه است. منظور از با واسطه بودن این است که خروجی‌های فلسفی و عرفانی مستقیماً در زندگی مردم خودشان را نشان نمی‌دهند بلکه می‌توانند به عنوان مبادی و موضوعات علوم انسانی قرار بگیرند و از این طریق وارد مسائل جامعه شود. یکی از اصلی‌ترین وظایف ما در مرکز رشد این است که بتوانیم در یک زمان معقول و منطقی، به خروجی‌های ملموس برسیم و مسائل انسان شناسانه را در یک قالب بسیار ساده و روان برای پژوهشگران و محققان حوزه‌ی علوم انسانی بیان کنیم.

  1. فلسفه و عرفان به خوبی فهم نمی‌شود:

تصورهای غلط و رایجی که نسبت به فلسفه و عرفان وجود دارد، به پندار مذکور دامن زده است. یکی از تصورات غلط این است، نه تنها عرفا و فلاسفه دغدغه‌ی اجتماعی ندارند بلکه پرداختن به چنین مسائلی را نهی می‌کنند و آن را مانع رشد و کمال انسانی می‌داند، در حالی که می‌توان اساتید بزرگ این عرصه را نام برد که در بستر جامعه رشد و سلوک کردند و به لقاءالله رسیدند. یکی دیگر از تصورات غلط این است که می‌توان با یک کتاب فلسفه را فهمید و از قواعد آن، اصول کاربردی استخراج کرد. لذا با چنین نگاهی فلسفه می‌خوانند و از آنجا که احساس می‌کنند که هیچ ربطی به مسائل واقعی جامعه ندارد، از آن زده می‌شوند، در حالی که فهم مسائل فلسفی فراتر از اصطلاحات فلسفی است و صرف آشنایی با اصطلاحات فلسفی هیچ فایده‌ای برای علوم اسلامی انسانی ندارد. لذا از فعالیت‌های جدی یک فیلسوف این است که بتواند روح مطالب فلسفی و عرفانی را درک کند و متناسب با نیازهای جدید آن‌ها را طرح کند.

نظریه‌پردازی در حوزه‌ی تربیت دینی

بسیاری از متفکرین اسلامی به مسئله تربیت دینی پرداخته‌اند و از اهمیت آن و نیاز جامعه به آن سخن‌ها رانده‌اند اما با اندکی تأمل می‌توان فهمید به تعداد متفکرین، نظریه‌های مختلفی پیرامون تربیت دینی وجود دارد و هر متفکری بر اساس فهم خود از تربیت دینی دستورالعمل‌ها و راهکارهایی ارائه داده است. از سوی دیگر، وسعت مسائل تربیت دینی آن‌قدر زیاد است که تمام ابعاد فردی و اجتماعی جامعه‌ی دینی را در بر می‌گیرد و اساساً از مهم‌ترین اهداف تشکیل حکومت دینی از سوی پیامبران بوده است. همچنین تربیت دینی قوام دهنده‌ی تمام رشته‌های علوم انسانی اسلامی است به حدی که اگر رشته‌ای در علوم انسانی به دنبال فراهم کردن بُعدی از ابعاد رشدی انسان نباشد، ابتر و بی‌فایده خواهد بود.

مبانی تربیت دینی

مسلماً برای اینکه بتوانیم به فهم دقیق و عمیقی از تربیت دینی برسیم که تمام ابعاد رشدی را در بربگیرد، نیازمند فهم منسجم و کاملی از انسان در حکمت اسلامی هستیم. چرا که نگرش‌های مختلف به انسان موجب شده تعاریف و فهم‌های متعددی نسبت به تربیت دینی شکل بگیرد. در حقیقت، تربیت بدون مبانی و اصول امکان‌پذیر نیست. اگر مربی بدون توجه به مبانی به تربیت بپردازد، در واقع یک اصول تربیتی را خواسته یا ناخواسته پذیرفته است. حال ممکن است، این اصول پذیرفته شده، توحیدی باشد یا غیرتوحیدی. طبیعتاً در مسائل تربیت دینی نمی‌توان به چنین مربی اعتماد کرد.

مکاتب مختلف بشری، بر اساس نگاهشان به جهان و انسان، به تبیین تعلیم و تربیت پرداخته‌اند و به تبع آن جهان‌بینی و انسان‌شناسی، روش‌هایی را به بشر توصیه کرده‌اند. تفاوت روش‌های تربیتی در مکاتب گوناگون به کیفیت تبیین انسان در آن مکاتب بازمی‌گردد و انسان‌شناسی هر مکتبی نیز بر اساس یک هستی‌شناسی شکل می‌گیرد. حال اگر هستی‌شناسی‌ها متفاوت باشند، انسان‌شناسی‌ها و روش‌شناسی‌ها هم متفاوت خواهند بود؛ بنابراین تربیتی که بر اساس هستی‌شناسی توحیدی باشد، بسیار متفاوت است با تربیتی که بر مبانی هستی‌شناسی غیرتوحیدی بنا شده است. امام صادق علیه‌السلام به فرزندش امام کاظم علیه‌السلام می‌فرماید: «اصول، دارای فروع‌اند و فروع، دارای نتیجه و جز با فرع، نتیجه‌ی گوارا و دلپسند پدید نمی‌آید. فرع هم جز با اصل ثابت، محقق نمی‌شود و اصل ثابت هم بدون مبنا و معدن طیب نخواهد بود.»[۱] (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۰۴)

بر اساس این حدیث، اگر بخواهیم از ثمرات تربیت توحیدی بهره‌مند شویم و اصطلاحاً به تولید علمی در زمینه‌های تربیتی دست یابیم، باید معدن طیبی داشته باشیم که بر اساس آن معدن طیب، اصول را استخراج کنیم و از اصول، فروع را به دست آوریم و از فروع به ثمرات تربیت برسیم.

کتاب «درآمدی بر تربیت دینی بر اساس حکمت متعالیه»

یکی از دغدغه‌های جدی بنده در مرکز رشد این است که بتوانم مبتنی بر حکمت اسلامی که بر آمده از آیات و روایات است و با روشی شهودی عقلی به نظریه‌پردازی در عرصه‌ی تربیت دینی بپردازم. الحمدلله در اولین گام توانستم کتابی با عنوان درآمدی بر تربیت دینی بر اساس حکمت متعالیه تألیف کنم. در این کتاب تلاش کرده‌ام که به نحو منسجم و منطقی، مبانی مرتبط با تربیت دینی را تقریر کنم. علت تبیین این بخش از کتاب این بود که یک نوع خودآگاهی به مبانی و اصول تربیتی داشته باشیم و از سوی دیگر، عده‌ای تصور نکنند که صرفاً یک سری مباحث منبری و کاملاً ذوقی و عرفانی ارائه شده است و پایه و اساس عقلی و حکمی ندارد. در بخش دوم کتاب تلاش کرده‌ام با محوریت معرفت النفس مباحث تربیتی را گام‌به‌گام پیش ببرم تا به ثمرات تربیت دینی برسم.

رویکرد اجتهادی؛ راهکار اجرایی روش‌های تربیتی

البته برای حل مسائل جامعه، تبیین روش‌های تربیتی مبتنی بر حکمت اسلامی کافی نیست و باید گام‌های دیگری نیز در این زمینه برداشته شود. در واقع، اگر مسیر علمی مذکور را به خوبی و با موفقیت طی کنیم، به پایان خط نرسیده‌ایم و کار تمام نشده است و پندار موفقیت در این مرحله به معنای ابتر شدن فعالیت علمی و در نتیجه شکست فرایند مذکور است. یکی از گام‌های بسیار مهم در این زمینه، کشف مسائل واقعی مردم است. تا زمانی که مسائل واقعی جامعه که مردم با آن درگیر هستند، کشف نشود، هر روش تربیتی که ارائه شود، کلی خواهد بود و طبیعتاً قابلیت اجرا ندارد. به تعبیر فلاسفه تا امری تشخص پیدا نکند و با خارج گره نخورد، جزئی نخواهد شد. اگر روش‌های تربیتی را مقید به هزاران قید کنیم تا به یک روش خاص و جزئی برسیم اما ناظر به حل مسئله‌ی خاص در زمان و مکان خاص نباشد، کارآمد نخواهد بود. در گام بعد باید تلاش کرد که با یک رویکرد مجتهدانه بین روش‌های تربیتی و مسائل واقعی جامعه رفت‌وبرگشت علمی داشت تا بتوانیم راه کار اجرایی در زمینه‌ی حل مسائل تربیتی جامعه داشته باشیم. همان‌طور که یک فقیه بر اساس اقتضائات زمانه و مسائل جامعه به آیات و روایات رجوع می‌کند و مبتنی بر آیات و روایات به حل مسائل فقهی جامعه می‌پردازد و فتوا صادر می‌کند، در عرصه‌ی تربیت نیز باید اصول و محکماتی استخراج شود که مبتنی بر آن اصول، به مسائل واقعی رجوع کرد و با توجه به اصول و مسائل، به ارائه‌ی راهکارهای اجرایی مشکلات فرهنگی جامعه پرداخت؛ بنابراین برای حل مسائل کاملاً به رویکرد اجتهادی که نمونه‌ی آن در عرصه‌ی فقه رخ داده است، نیازمندیم.

[۱] «و لِلمَعادِنِ اُصولاً و لِلاُصولِ فُروعا و للفُروعِ ثَمَرا و لا یَطیبُ ثَمَرٌ إلاّ بفَرعٍ و لا فَرعٌ إلاّ بأصلٍ و لا أصلٌ ثابتٌ إلاّ بمَعدِنٍ طَیِّبٍ.»