چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۰
خاطرات یک امام صادقی از فرنگ؛
یادی از همکلاسی های شهید دانشگاه امام صادق(ع) بر بالای برج ایفل

امروز وقتی در آخرین طبقه برج ایفل از آسانسور پیاده شدم و از آن بالا بر فراز شهر پاریس و چهارگوشه آن نظاره می کردم بار دیگر خاطره حضور و چهره پاک و معصومانه همکلاسیهای شهید دبیرستانیم و شهدای همکلاسی دانشگاهم همه در ذهنم به خط شدند و مرا شرمنده ایثار و جهاد و شهادت خود کردند.

خبرنامه صادق؛ صمد لکی زاده*: یادداشت امروز را چند ساعت پس از نخستین بازدیدم از برج ایفل که در چند صد متری سفارت واقع شده و روبروی پنجره اتاق کارم در سفارت است می نویسم… .

در مهرماه ۱۳۷۳ وقتی با گذرنامه سیاسی عازم نخستین ماموریت ثابت دیپلماتیک خود در فرانسه بودم، در هواپیمای ایران ایر به مقصد پاریس، در آن ارتفاع، خیلی چیزها از نظرم گذشت… روستا زاده ای از دوردست های کردستان که وقتی به کلاس اول دبستان می رفت حتی یک کلمه هم فارسی بلد نبود… سوم راهنمایی که پدر را از دست داد، نهایت آرزویش این بود که زودتر معلم شود و به خانواده به یادگار مانده از پدرش سر و سامانی بدهد… لیکن به همت مادری فداکار اینک با مدرک دانشگاهی فوق لیسانس علوم سیاسی و مسلط به دو زبان خارجی ( علاوه بر کردی و ترکی و فارسی خودمان) در کسوت یک دیپلمات عازم سرزمینی است که یک قرن قبل از او، همشهری اش امیرنظام گروسی در کسوت دیپلمات عالیرتبه در آنجا خدمت کرده بود… مهم ترین چیز دیگری که از نظر و خاطرم گذشت، یاد و خاطره همکلاسی های شهیدم در دبیرستان طالقانی بیجار و همکلاسی های شهیدم در دانشگاه امام صادق در تهران بود که تصویر و چهره یک یک آنان از جلوی چشمانم رژه می رفتند و من این موفقیت شخصی را مدیون و مرهون تک تک آنان و همه شهیدان و جانبازان گرانقدر کشورم دانستم که اگر جانفشانی های آنان نبود واقعا معلوم نبود ایرانی باقی بماند که من دیپلماتش باشم… .

اول دبیرستان بودم (سال ۱۳۶۱) که تصمیم گرفتم با ۱۳ نفر از همکلاسی ها و هم مدرسه ای هایم عازم جبهه شوم. شهر ما چون در استان غربی کشور بود داوطلبانش را بیشتر به جبهه های غرب می فرستاند تا جنوب. بچه های دبیرستان ما را به خاطر سن و سال کم، مسؤولین سپاه و بسیج شهر حاضر نبودند بپذیرند لذا با هماهنگی یکی از مسؤولین جهاد شهر که یزدی بود قرار شد همراه سپاه و بسیج یزد بروند جبهه و لذا قسمتشان جبهه های جنوب شد. من اصرار کردم که بروم ولی مادرم به بهانه فرزند ذکور و ارشد خانواده بودن ، اجازه نداد و از آن قافله عقلب ماندم.
چند ماه بعد متاسفانه از گروه سیزده نفره هم مدرسه ای هایم که ۴ نفرشان هم کلاسی من و حتی یکی، هم نیمکتی من بود، بجز یک نفر که زخمی شده و به عقب برگردانده شد، همه شهید و اسیر و مفقود شدند. (فیلم سینمایی شیار ۱۴۳ با اقتباس از زندگی مادر شهید محمد جعفر رضایی، هم کلاسی شهید من در دبیرستان طالقانی بیجار و یکی از آن گروه ۱۳ نفره ساخته شده است.)

… امروز وقتی در آخرین طبقه برج ایفل از آسانسور پیاده شدم و از آن بالا بر فراز شهر پاریس و چهارگوشه آن نظاره می کردم بار دیگر خاطره حضور و چهره پاک و معصومانه همکلاسیهای شهید دبیرستانیم و شهدای همکلاسی دانشگاهم همه در ذهنم به خط شدند و مرا شرمنده ایثار و جهاد و شهادت خود کردند.
آخرین طبقه برج ایفل که بازدید کنندگان می توانند تردد کنند خیلی بزرگ نیست. چند نفری از گردشگران با کنجکاوی متوجه اشکهایم شدند ولی کسی به خودش جرات نداد سوالی مطرح کند… آری رفقا و همکلاسی هایم آگاهانه و داوطلبانه رفتند تا من و ما بمانیم…. و تا دین و میهن بماند. 

به عنوان یک ایرانی، با هر عقیده و مرامی که داریم، و در هرکجای این کره خاکی که هستیم، یادمان نرود که هرچه داریم مدیون شهدا هستیم…امنیت و بقای کشور را مرهون آنانیم، یادمان نرود که در دویست، سیصد سال گذشته این تنها جنگی بود که علیرغم حمایت همه دنیا از صدام ( همین فرانسه آن سالها به صدام هواپیماهای پیشرفته سوپر اتاندارد را قرض داد! ) حتی یک وجب از خاک ایران عزیز از وطن جدا نشد…و یادمان نرود خیلی چیزهای دیگر… اینها را به فرزندانمان نیز گوشزد کنیم.

****

  ” سوغات فرنگ، خاطرات غیرحرفه ای یک دیپلمات از کار و زندگی در اروپا” مجموعه یادداشت های کوتاه و پراکنده اینجانب از سبک کار و زندگی بخشی از مردمان مغرب زمین در مدت اقامت متناوب یازده ساله در کشورهای مختلف اروپاست.

البته غالب یادداشت ها مربوط به نخستین اقامت سه و نیم ساله ام در پاریس در حد فاصل سالهای ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۶ است. از همان ابتدا که نخستین ماموریت دیپلماتیک خود را در یکی از پایتخت های مهم اروپایی آغاز کردم، در کنار شغل و حرفه دیپلماتیک و در حاشیه زندگی خصوصی به فراخور ذوق و سلیقه شخصی، نیم نگاهی هم به موضوعات فرهنگی و اجتماعی کشور میزبان – وسایر کشورهای همجوار که در آن مدت و حتی بعدها فرصت سفر به آنها دست داد – داشته و نکاتی را که بعنوان تجارب موفق و کارگشا یا موارد عجیب و غریب برایم جالب بود یادداشت و ثبت می کردم.

از آنجا که گزارش چنین موارد ساده و به ظاهر ابتدایی در شرح وظایف سفارتخانه ها پیش بینی نشده و هنوز هم نیست و لذا هیچگاه به عنوان گزارش هایی درخور، برای ارسال به مرکز به حساب نمی آمدند، بنا بر این تصمیم گرفتم به عنوان تفنن هدفمند شخصی و به اصطلاح برای دل خودم و شاید هم برای چنین روزی، یادداشت و گرد آوری کنم.

شاید زمان مناسب برای انتشار این یادداشت ها همان سالهای نزدیک به رویدادها بوده باشد تا اگر قرار بود کسی درسی از آنها بگیرد بسیار زودتر، از آنها بهره برداری شود ولی متاسفانه تا کنون چنین فرصتی دست نداد.

اینک با گذشت حدود ۲۰ سال از شروع آن ایام این فرصت فراهم شد تا به آن یادداشت ها مراجعه و با اندک بازبینی، ویرایش و در معرض دید و قضاوت خوانندگان و علاقمندان قرار گیرد. البته در توالی انتشار یادداشت ها لزوما ترتیب تاریخی رویدادها رعایت نشده است و ممکن است وقایع متاخر، جلوتر و بالعکس منتشر شود.

صمد لکی زاده در حال تقدیم استوارنامه خود به رئیس جمهور لهستان

صمد لکی زاده در حال تقدیم استوارنامه خود به رئیس جمهور لهستان

پیامبر گرامی ما (ص) فرموده اند دانش را بجویید ولو در چین ( مکانی دور دست ) باشد. به اعتقاد من دانش صرفا علم مکتوب در اوراق و دفتر نیست و تجربه نیز بخشی از علم و شاید همانطور که معروف است، بالاتر از آن باشد.

هدف از ارائه این یادداشت ها آن است که خوانندگان عادی و صد البته مدیران و مسؤولان آن دسته از دوایر و دستگاه های خصوصی، عمومی یا دولتی که مصدر ارائه خدماتی به مردم و ارباب رجوع هستند با برخی ابعاد جالب شیوه زندگی روزمره و عادی مردمان فرنگ اعم از فرانسه و سایر کشورهای اروپایی آشنا شوند تا شاید از این راه از نقاط قوت دیگران برای ارائه خدمات مطلوب تر به هم میهنان بهره برده و از طرفی نگاه تک بعدی و قبله گرایانه بخشی از جوانان به مغرب زمین تعدیل و از رهگذر آشنایی توامان با نقاط قوت و ضعف جوامع غربی، آرمانگرایی غربگرایانه برخی، به واقعگرایی عاقلانه نزدیک تر شود.

طبعا مقصود از این یادداشت ها تحسین یک فرهنگ یا یک کشور و تقبیح دیگری نیست. هیچ فرهنگ و جامعه ای نمیتواند ادعا کند کامل و بی نقص است بلکه هر جامعه و فرهنگی مجموعه ای از موفقیت ها و ناکامی هاست.
تمدن دیرینه و فرهنگ غنی ایرانی – اسلامی کشور عزیز ما هم به نوبه خود آموختنی های بسیاری برای جوامع و فرهنگهای دیگر دارد که چه آنها را به زبان بیاورند یا نه ولی از چشم آنان پنهان نیست.

نگارنده خود در معرفی و شناساندن نقاط قوت فرهنگ ایران زمین به غیر ایرانیان، نه فقط به عنوان وظیفه دیپلماتیک، بلکه بعنوان یک ایرانی وطن دوست، همواره کوشا بوده است که اینجا مجالی برای ذکر آن نیست.

خاطرات دیپلمات ها غالبا به ابعاد حرفه ای شغل دیپلماتیک و روابط رسمی بین دولتها ، تبادل هیأت ها، سفر مقامات، ملاقاتها و ضیافت های دیپلماتیک مربوط می شود، اما این مجموعه از خاطرات من از این جهت غیر حرفه ای است که نامرتبط با زوایای شغل دیپلماتیک بوده و از این نظر ممکن است برخی مرا به ذوق زدگی، ساده اندیشی یا سخیف نگاری متهم کنند ولی شخصا معتقدم در زمینه خاطره نویسی چه بسا در نوع خود روشی متفاوت و شاید هم سبکی بدیع به شمار آید. البته برای تنوع ممکن است گهگاه به مواردی از خاطرات حاشیه ای شغل دیپلماتیک – اما باز هم بی ارتباط با جنبه های رسمی و روابط دولتی – هم اشاراتی داشته باشم.

به علاقمندان خاطرات جدی دیپلماتیک نیز این نوید را می دهم که بخش اول خاطرات حرفه ای دیپلماتیک خود را در قالب مجموعه ای با عنوان ” سزای خدمت ، خاطرات حرفه ای یک دیپلمات ” در دست نگارش دارم که انشا الله در اولین فرصت ممکن به شکل کتابی مستقل تقدیم خوانندگان خواهد شد.

تهران – زمستان ۱۳۹۳
صمد علی لکی زاده

توضیح عصر ایران

صمد علی لکی زاده دانش آموخته علوم سیاسی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه امام صادق(ع ) یکی از دیپلماتهای خوش ذوق کشورمان است که از سال ۱۳۷۱ وارد وزارت امور خارجه شده و در دو دهه گذشته در سمتهای مختلف کارشناسی و مدیریتی در داخل و خارج از کشور(غالبا در حوزه اروپا) فعالیت نموده و آخرین مسئولیت او سفیری جمهوری اسلامی ایران در لهستان و لیتوانی بوده است. وی علاوه بر حوزه سیاست و دیپلماسی، گهگاه در حوزه فرهنگ و ادبیات، بخصوص شعرنیز قلم می زند. عصر ایران این فرصت را یافته تا مجموعه خاطرات – به قول خودشان غیر حرفه ای – ایشان که تا کنون بالغ بر صد فقره آن نگارش یافته است را، از این پس بصورت متوالی و در هر هفته دو مورد  در روزهای شنبه و سه شنبه، منتشر و در معرض مطالعه علاقمندان قرار دهد. از خوانندگان علاقمند انتظار می رود دیدگاههای خود را در مورد هر کدام از بخشهای این مجموعه از طریق نگاشتن نظر با سایت عصر ایران، نویسنده و سایر خوانندگان به اشتراک بگذارند. همچنین نقل مطالب این مجموعه، بدون دخل و تصرف و با ذکر منبع اصلی (عصر ایران) بلا مانع است.

*دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع)

نظرات
  1. دانشجوی امام صادقی
    ۲۱ خرداد ۱۳۹۴

    سلام
    بسیار زیبا بود!

    خدا ان شاالله ایشان را در زندگی شان موفق گرداند.

    Thumb up 0 Thumb down 0

  2. ناشناس
    ۲۶ آذر ۱۳۹۴

    سلام بنده به عنوان یک ایرانی و همشهری ، به شما افتخار میکنم

    Thumb up 0 Thumb down 0