پنج شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۵۰
یادمان شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛ شهید محسن غرسبان روزبهانی
از برادرانم می خواهم که خود را به سلاح علم و ایمان مجهز کنند/ شهیدی که با یک اربعین حضور به فیض شهادت رسید/ خواب جالب دکتر فکری برای شهادت غرسبان

امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید «محسن غرسبان روزبهانی» به میزبانی ما می نشیند.

خبرنامه صادق: امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید «محسن غرسبان روزبهانی» به میزبانی ما می نشیند.

هر کدام از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) دارای ویژگی های خاص خود بودند و در یکایک آنها اگرچه که روحیه مقاومت موج می زد و لبریز از ایمان بودند، خصوصیت خاصی قابل دریافت است و شهید «محسن غرسبان روزبهانی» از جمله شهدای ساده زیست دانشگاه امام صادق(علیه السلام) بود.

محسن در سال ۱۳۴۷ درخانواده ای مذهبی و متوسط در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. او اولین فرزند خانواده بود و به همین علت همه اقوام وخویشان به او علاقه زیادی داشتند. محسن غرسبان

سال آخر ابتدایی اومصادف بود با نخستین سال پیروز شکوهمند انقلاب اسلامی. در اوایل انقلاب به مدرسه راهنمایی رفت و به همراه عده ای از دوستانش انجمن اسلامی مدرسه راتشکیل و فعالیتهای چشمگیری را نجام داد. در ضمن خواندن درس وگرفتن نمرات عالی اوقاتی را هم به مطالعه کتابهای متفرقه می پرداخت.

در همان سنین کتابخانه ای بابیش از ۲۰۰ جلد کتاب در منزل تشکیل داده و بچه های محله را جمع کرده بود و به آنها کتابهای مذهبی می داد و به تعلیم مسائل دینی می پرداخت.

غرسبان بعد از پایان دوره دبیرستان درکنکور سراسری شرکت کرد و در رشته علوم جانوری دانشگاه شهید بهشتی قبول شد و همزمان در کنکور دانشگاه امام صادق (ع) نیز شرکت کرد و رشته معارف اسلامی و تبلیغ را بر دانشگاه شهید بهشتی ترجیح داد اما بیش از ۵ ماه از تحصیل در دانشگاه امام صادق(ع) نگذشته بود که عشق به دانشگاه امام حسین(ع) در وی فزونی یافت و صبر را جایز ندانست وبرای اولین بار از طرف دانشگاه داوطلب شد و پای بر خاک گلگون خوزستان نهاد.

دانشجوی ساده زیست دانشگاه

ساده زیستی و متانت طبع از ویژگی های جداناشدنی محسن و پدر وی در این باره می گوید:

«وی از خرید لباس وکفش نو امتناع می کرد واگر برای او مثلا کفش نو می خریدیم، ظاهر آن را مقداری کثیف می کرد و وقتی علت را از او سؤال می کردیم، در جواب می گفت: “آیا شما مطمئن هستید که همه هم کلاسی های من توان خرید لباس وکفش نو را دارند؟»

خواب جالب استاد فکری برای همرزمش

استاد مسعود فکری(از دانش آموختگان دانشگاه امام صادقی و از دوستان شهید) پیش از شهادت غرسبان، بشارت شهادت وی را دریافته بود و در این باره نقل می کند:

«روزی که عملیات کربلای ۸ شروع شد من در منطقه‌ای در نزدیکی ماووت، بنام «اسلام آباد» بودم. یک حالت کدورت روحی به جهت عدم شرکت در عملیات در من ایجاد شده بود. کارهای معمولی را تا غروب انجام دادم وخوابیدم.

در خواب دیدم از منطقه برگشته و نزدیکیهای صبح به دانشگاه رسیدم. به طرف بلوکهای هشت گانه حرکت کرده، وارد اتاقمان شدم. در خواب دیدم که در اتاق باز است و دوست هم اتاقی من نشسته و مشغول خوردن صبحانه است. وارد شده، پرسیدم بقیه دوستان کجا هستند؟ او یکی یکی نام دوستانی را که شهید شده بودند بیان کرد. پرسیدم غرسبان چطور؟ گفت: «غرسبان هم شهید شد.»

3

پانزده الی بیست روز از این ماجرا گذشت. فرصت مرخصی پیدا کردم و با قطار به تهران آمدم. صبح بود که به دانشگاه رسیدم; یعنی همان زمان که در خواب دیده بودم. به طرف بلوکها آمدم. دیدم در اتاق باز است و همان دوستی که در خواب دیده بودم، نشسته و مشغول صبحانه است. همانجا فهمیدم که غرسبان شهید شده است. وقتی قضیه را از او پرسیدم، عین آن جملاتی را که در خواب گفته بود برایم بازگو کرد!»

رسیدن به فیض شهادت با یک اربعین حضور

اخلاص غربستان به حدی بود که از شروع منزلگاه عرفان تا رسیدن به سرمنزل مقصودش چنان طول نکشید و بیش از ۴۰ روز از رفتن وی به جبهه نگذشته بود که درعملیات کربای ۸ درمحورشلمچه در مورخه ۲۰/۱/۱۳۶۶ شرکت نموده و با اصابت گلوله ای به ناحیه گردن، به دیدار معشوق شتافت.

نفر اول سمت راست

نفر اول سمت راست

جالب اینکه پس از شهید شدن وی تازه خانواده واطرافیان متوجه شدند که ایشان با مراکز مختلفی از جمله روابط عمومی سپاه، حزب جمهوری اسلامی، امورتربیتی، پایگاه مقاومت و اکثر نهادها در ارتباط بوده و حتی نزدیکترین اطرافیانش از این فعالیتهای او خبر نداشتند. چون می خواست بدون ریا وتظاهر در راه اسلام و اطاعت از امام خمینی (ره) گام بردارد.

وصیتنامه شهید محسن غرسبان

این وصیت نامه تنها چند روز پیش از شهادت وی به نگارش در آمد و متن کامل آن در ادامه می آید:

«بسم الله الرحمن الرحیم

“من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا”

با یاد و نام حضرت حق تعالی به نام او که حبیب قلوب صادقین و غایت آمال عارفین و ولی مومنین و غیاث مستغیثین است؛ و با سلام به حضرت خاتم الانبیاء محمد (ص) و حضرت صاحب الزمان “عج” و با سلام به رهبر و سالار و سرور و تاج سرمان، حضرت امام خمینی، روحی فداه؛ و با سلام به همه ی امت اسلامی. آنان که فداکارانه جان و مال و اولاد را در راه خدا دادند و از پای نیفتادند و درخت تنومند اسلام را بارور کردند.

زمانی که قصد آمدن به جبـهه را داشتـم، در حالتـی تردیدآمیز و مضطرب به اتاق آمده و قرآن را برداشتم و به سوی حضرت خاتم الانبیاء (ص) توجه پیدا کردم و از ایشان خواستم تا مرا راهنمایی کند. وقتی قرآن را باز کردم، به این آیه برخوردم: (من المومنین رجال صدقوما عاهدوا الله علیه …) خیلی تعجب کردم و با خود گفتم: خدایا! من کجا و این آیه ی شریفه کجا!

این آیه درباره ی آن راست قامتان همیشه ی تاریخ است که جز خدا ندیدند و جز برای خدا کار نکردند. به هرحال این آیه را چراغ سبزی برای آمدن به جبهه گرفتم و هم اکنون هم فکر نمی کنم سعادت شهادت را داشته باشم. خدایا اگر قابلیت من باشد، من هیچ وقت قابلیت شهادت را ندارم؛ اما اگر رحمت تو باشد، این سعادت را پیدا خواهم کرد؛ چرا که (رحمتک وسعت کل شی) خدایا! گلهایمان را بردی؛ پاکانمان را فرا خواندی؛ حال چه می شود، خاری را هم به مهمانی خود فراخوانی و از خوان رحمتت در جوار اولیائت روزی اش دهی؟ حسین جان! ای که قلب ما سوخته ی توست! چه کنم. اگرچه شیعه ی واقعی تو نیستم، اما عاشق توام. چه می شود مـوقع مـرگ سر ایـن غلامت را به زانـو بگیری و روز ورود هم ما را شفاعت کنی؟

به خانواده، مخصوصاً پدر و مادرم سلام می رسانم و از آنها می خواهم صبر را پیشه ی خویش سازند.

مادرجان! چگونه جواب زحمات تو را می توانم بدهم؟

به هیچ وجه نمی توانم. فقط از شما طلب بخشش دارم؛ و اگر به فیض عظیم شهادت رسیدم، نمی گویم گریه نکنید؛ اما به یاد آقا حسین گریه کنید. این جا وقتی کسی مجروح شده، بر زمین می افتد، بچه ها دورش را می گیرند و مواظبتش می کنند. به یاد آن آقایی باشید که وقتی بر زمین افتاد یار و یاوری نداشت که سرش را در دامان بگیرد.

پدر عزیز و بزرگوارم! از شما هم طلب حلالیت دارم. از برادرانم می خواهم که خود را به سلاح علم و ایمان مجهز کنند. از کلیه دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند و همچنین در تهذیب نفس و جهاد اکبر و جهاد اصغر کوشا باشند و امام اسلام و انقلاب را یاری کنند. قرآن زیاد بخوانند و در حفظ و عمل به آن بکوشند. در نمازهای جماعت مساجد شرکت کنید و این برکت الهی را از دست ندهید. با یاد خدا کارهایتان را انجام دهید، و از همه می خواهم که برای این بنده ی حقیر طلب مغفرت نمایند.

الهم اجعل عواقب امورنا خیرا

۱۷/۱/۱۳۶۶»