سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۳ ۱۶:۳۳
همراه با دانش آموختگان دانشگاه امام صادق(ع)؛ محمد سرشار
سرشار از فعالیت در دوران دانشجویی و مملو از مسئولیت فرهنگی/ مرد آرام ادبی و فعال روزهای سخت سیاسی/ وقتی بی بی سی از «دروغ‌ها و راست‌های» سرشار گفت

محمد سرشار در هشتم تیر سال ۱۳۶۰، در شهر شیراز و در خانواده ای ادب دوست (به عنوان اولین فرزند خانواده) به دنیا آمد اما از همان ماههای ابتدای زندگی، در شهر تهران بزرگ شد و درس خواند…

محمد سرشار در هشتم تیر سال ۱۳۶۰، در شهر شیراز و در خانواده ای ادب دوست (به عنوان اولین فرزند خانواده) به دنیا آمد اما از همان ماههای ابتدای زندگی، در شهر تهران بزرگ شد و درس خواند؛ سال اول دبستان را در دبستان «محبان الرضا(ع)» [سه راه امین حضور] گذرانید و پس از به خاطر مشکلات اجاره نشینی و تغییر محل زندگی خانواده، سال دوم تا پنجم دبستان را در دبستان «معرفت» [چهار راه آبسردار ـ تقاطع خیابان ایران و مجاهدین اسلام] درس خواند.

سرشار

او دانش آموز سال پنجم دبستان بود که در مسابقات علمی منطقه ۱۲ آموزش و پرورش شرکت کرد و رتبه اول را کسب نمود و پس از طی دوران دبیرستان در مدرسه علوی در سال ۷۸ در آستانه تصمیمی مهم قرار گرفت؛ او در این سال در آزمون سراسری شرکت نمود و با کسب رتبه ۹۹۰ در گروه ریاضی ـ فیزیک توانست در رشته مهندسی عمران (گرایش عمران آب) دانشگاه علم و صنعت قبول شود و علاوه بر این رشته، در رشته های مهندسی برق (گرایش الکترونیک) واحد تهران جنوب دانشگاه آزاد اسلامی و کارشناسی ارشد پیوسته حقوق دانشگاه امام صادق (ع) پذیرفته شد و محمد سرشار سرانجام تصمیم گرفت تحصیلات عالی خود را در علوم انسانی بگذراند و بدین ترتیب او وارد دانشگاه امام صادق (ع) شد.

خودش در مورد علت انتخاب دانشگاه امام صادق(ع) از میان سه محل قبولی گفته است:

« پس از کنکور و در فاصله اعلام نتایج تا انتخاب رشته، پدرم با من صحبتهای جدی‌ای درباره تغییر رشته به علوم انسانی کردند و حتی چند نفر را هم به من معرفی کردند.

حرف ایشان این بود که الان کشور ما به فارغ‌التحصیلان علوم انسانی نیاز جدی‌ای دارد و این در حالی است که بسیاری از مسؤولان از علوم ریاضی و فنی به این حوزه آمده‌اند.

این شد که من تغییر رشته دادم و از قبولی‌هایم در مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت و مهندسی برق ـ الکترونیک دانشگاه آزاد تهران چشم پوشیدم و به حقوق امام صادق(ع) رفتم.»

سرشار از فعالیت در دوران دانشجویی

اگرچه که سرشار در رشته ریاضی فیزیک تحصیل کرده بود و در دانشگاه نیز در رشته حقوق ادامه تحصیل داد اما سرشار از فعالیت های ادبی در دوران دانشجویی بود و در همین راستا در نیم سال دوم سال تحصیلی ۷۸ ـ ۷۹، مسئول واحد نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) شد و علاوه بر آن در تابستان های ۷۹ تا ۸۱، با گزینش دانشگاه امام صادق (ع) همکاری می کرد.

وی در زمستان سال ۱۳۷۹، ترجمه کتاب «آیا خدا بلد است بند کفش ها را ببندد؟» را در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کرد و وزارت آموزش و پرورش، این کتاب کودکان را ـ که با زبانی کودکانه به مسائل خداشناسی می پرداخت ـ به دانش آموزان سال چهارم دبستان توصیه کرد .

 

در کنار این، سردبیر نشریه دانشجویی «پله» نیز شد. پله تنها نشریه منظم دانشگاه بود و مدیر مسئولی آن را، ابوالفضل نظری [فاضل نظری، شاعر جوان] برعهده داشت.

او در تابستان ۸۰، دوره «کارگردانی و تهیه کنندگی» را در دانشکده صدا و سیما گذراند و رتبه دوم را کسب کرد و در تابستان ۸۱ نیز، دوره «تحلیل و بررسی» سازمان بسیج دانشجویی را در اردوگاه سید الشهدا (ع) آبعلی طی کرد و در پایان آن دوره، به عنوان دانشجوی برتر از او تقدیر شد.

اما فعالیت های وی در دوران دانشجویی تنها در ایستگاه پل مدیریت متوقف نبود و از اردیبهشت ۸۱ تا اردیبهشت ۸۲، مسئول ستون ثابتی در صفحه ادب و هنر روزنامه «کیهان» بود که ستون روزهای شنبه و سه شنبه منتشر می‌شد.سرشار

علاوه بر این وی مسئولیت های زیر را نیز در آن سال ها و این سالها بر عهده داشته است:

– مسئول صفحه ادب و هنر هفته نامه «حریم» (از مرداد ۸۱ تا مرداد ۸۲)

– همکاری با ماهنامه تخصصی «ادبیات داستانی» (او از مهر ۸۱)

– مسئولیت سه صفحه ادبی روزنامه «جوان»(از مهر ۸۲)

– تدریس در دبیرستان فرهنگ(از مهر ۸۲ تا تیر ۸۴)

– عضویت کمیته «کتاب و نشر» مشاوران جوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی(آذر ۸۴ تا اوایل سال ۱۳۸۵)

– عضویت در شورای نشر سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران (اسفند ۸۴)

– ریاست فرهنگسرای دانشجو(از اردیبهشت ۱۳۸۵ تا اردیبهشت ۸۸)

– عضویت انجمن قلم ایران(در مهر ماه ۱۳۸۵)

– قائم‌مقام مدیرعامل و در ادامه مدیر عامل کانون اندیشه جوان(از اسفند ۱۳۸۷ تا دی ماه ۱۳۹۰)

– رییس حوزه هنری استان تهران و حوزه هنری کودک و نوجوان(در دی ماه ۱۳۹۱)

مرد آرام ادبی و فعال روزهای سخت سیاسی

اگر چه که سرشار از جمله دوستان ابوالفضل نظری بود و هست اما در مسایل سیاسی روز مشی پدر را برگزید و با وجود داشتن قریحه ای آرام و ادبی چه در روزهای حادثه کوی دانشگاه و چه در فتنه ۸۸ مرد میدان بود.

در قائله کوی دانشگاه اگرچه که دانش آموز بود و چند روزی با کنکور فاصله داشت اما دلی پرالتهاب داشت و از حال و هوای آن روزهای خود می گوید:

« راهپیمایی ۲۳ تیر که می‌خواست برگزار شود؛ هیچ‌کس نمی‌دانست چه خواهد شد. مسؤولان می‌ترسیدند مردم نیایند و یادم هست که هیچیک از رجال درجه یک حاضر به سخنرانی نشده بود. آن موقع، آقای حسن روحانی چندان شخصیت مهمی نبود. وقتی خواستم برای راهپیمایی بیایم؛ مادرم اجازه ندادند. احتمال درگیری زیاد بود و می‌ترسیدند بلایی سرم بیاید و به کنکور پس فردایش نرسم. من به ظاهر قبول کردم. اما نقشه‌ام این بود که مادرم که رفتند؛ خودم راه بیفتم و به راهپیمایی بروم. یکدفعه دیدم مادرم برگشتند و قرآن را جلویم گرفتند که قسم بخورم به راهپیمایی نمی‌روم!»

72862

در فتنه ۸۸ نیز چند تحلیل نوشت که حتی در بی بی سی فارسی هم عنوان شد و برای نمونه تلویزیون بی بی سی فارسی در بررسی بیانیه هفدهم میرحسین موسوی به نوشته «دروغ‌ها و راست‌های بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی»(اثر محمد سرشار) اشاره و بخش‌هایی از آن را بازخوانی کرد.

نویسنده ای چندباره نویس

از آنجا که سرشار هم دارای قریحه ای ادبی و هم در رشته حقوق تحصیل کرده بود، آثار وی نیز تلفیقی از این دو می باشد که به ترتیب انتشار عبارتند از:

۱ـ آیا خداوند بلد است بند کفش‌ها را ببندد؟ (ترجمه ـ کودکان)

۲ـ توت‌فرنگی‌های روی دیوار (مجموعه داستان بزرگسال)

۳ـ پنبه و آتش

۴ـ جادوگر سفید

۵ـ حقوق مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا

۶ـ نسبت دولت و فرهنگ (یک مقاله)

۷ـ زن‌ها همه مثل هم‌اند (مجموعه داستان بزرگسال)

همچنین جوایز متعددی هم برای نگارش آثار خود دریافت کرده است و نمونه آنها در ذیل می آید:

۱ـ داستان کوتاه «توت فرنگی‌های روی دیوار»

داستان تقدیری هشتمین کنگره یادواره شهدای دانشجوی بسیجی (بهمن ۸۳)

۲ـ داستان کوتاه «انتهای تنهایی»

داستان تقدیری هشتمین کنگره یادواره شهدای دانشجوی بسیجی (بهمن ۸۳)

۳ـ داستان کوتاه «حلزونهای خانه به دوش»

داستان تقدیری نهمین کنگره یادواره شهدای دانشجوی بسیجی (بهمن ۸۴)

۴ـ مجموعه داستان «توت‌فرنگی‌های روی دیوار»

اثر تقدیری نخستین جشنواره ادبی «گام اول» (مهر ۸۶)

۵ـ داستان کوتاه «کمپینی برای یادآوری یک امام»

اثر تقدیری نخستین کنگره بین‌المللی «امام علی النقی(ع)» (آبان ۹۱)

نظرات