دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۵۳
خشونت تمدنی یا خشونت تکفیری

ما آغاز کننده خشونت نبودیم، این قابیل بود که برای اولین بار بر علیه مخالف خود خشونت به خرج داد و فکر و عقیده او را و جایگاه و منزلت هابیل نزد خداوند را تاب نیاورد و او را به قتل رساند و این داستان در طول تاریخ تکرار شد و تکرار شد.

عطاءالله بیگدلی

 

ما آغاز کننده خشونت نبودیم، این قابیل بود که برای اولین بار بر علیه مخالف خود خشونت به خرج داد و فکر و عقیده او را و جایگاه و منزلت هابیل نزد خداوند را تاب نیاورد و او را به قتل رساند و این داستان در طول تاریخ تکرار شد و تکرار شد. اهل ولایت الهی هیچ گاه ابتدای به خشونت نکردند و این طاغوتیان و اهل ولایت باطل بودند که مدام بر طبل جنگ و کشتار می کوبیدند.

**

ما در طول تاریخ کشور گشایی های فراوانی را از سوی پادشاهان سراغ داریم چه در ایران باستان و چه در سایر تمدن ها. اما اولین و بزرگترین کشورگشایی به سبک و روش غربی و مدرن را باید در جنگ ها و خشونت های یونانی و حمله اسکندر غربی به شرق ریشه یابی کرد. وجه تمایز کشورگشایی اسکندر نسبت به جنگ های قبلی آن بود که تا پیش از آن سطح جنگ ها و خشونت ها تمدنی نبود. پادشاهان کشورها را تصرف می کردند تا خراج بگیرند و بر ثروت و شوکت خود بیفزایند، اما اسکندر به پشتوانه فلسفه یونانی به شرق حمله آورد و سطح جنگ ها را به عمق های فرهنگی و تفکری گسترش داد. اسکندر نه تنها شهرهای شرقی را ویران کرد و به جای آن پولیس های یونانی را برافراشت بلکه متعرض زمان، سبک زندگی، دین، عقاید و چگونه فکر کردن مردمان مشرق زمین نیز شد و آنان را واداشت آنگونه که یونان زندگی می کند و از همه مهمتر آنگونه که یونان فکر می کند، فکر کنند و  زندگی نمایند. عمق این خشونت و استیلاء و استکبار، بسیار عمیق تر و دردآورتراز جنگ هائی بود که تا پیش از آن، ناظر به تصرف و بسط قدرت بود. اجبار در فکرت خشن تر از استیلای در قدرت است.

**

قرون وسطای مسیحی با قدرت نمایی های صلیبی همراه بود و باز این مغرب زمین بود که در شکل و قالب مسیحی با مشرق زمین وارد جنگ شد. البته انگیزه این خشونت ها غالباً مذهبی بود اما نشانگر آن بود که انسان غربی حتی در صورت دینی خود نیز سر سازگاری با مخالف ندارد و بر طبل جنگ می کوبد.

**

اما این همه ماجرا نبود و آغاز راه خشونت را اتفاقاً باید در آرام ترین و متفکرترین طبقه مغرب زمینیان جستجو نمود. طبق معمول باز همه چیز از عصر روشنگری و کمی قبل تر از دکارت آغاز می گردد و در کانت به اوج می رسد. این سخن عجیب می نماید، زیرا مثلاً کانت، نظریه پرداز اخلاق و انصاف است و هیچ گاه جنگی راه نینداخته است و خود شخصیتی بسیار آرام و منظم داشته است. یا دکارت، ریاضی دان و فیلسوفی صلح طلب بوده  و هیچ فیلسوفی طبل جنگ ننواخته است، پس چگونه است که اینان خدایان جنگ و خشونت نامیده شدند؟ سخن آن است که پایه آغازین خشونت دوگانگی و برتری است. انسان، دیگری را غیر فهیم  تصور می کند و هرگاه به دیگران چنین نگاهی داشت، آن ها را مورد و موضوع تصرف، دخالت و احاطه خود قرار می دهد و این چیزی نیست جز خشونت و جنگ و استعمار و استبداد.

**

انسان تا قبل از فلسفه دوران مدرن نسبت خود را به صورت اصولی با کل عالم و سایر انسان ها، نسبت از بالا به پائین و استعلائی تعریف نمی کرد، نوعی معیت و با هم بودن به خصوص در مشرق زمینیان، نسبت بین آنان و خود، دیگری و طبیعت و عالم را موجه می کرد، اما در دوران جدید، انسان مدرن نسبت خود را به گونه دیگری فهم نمود و خود را در مقام برتر و بالاتر نسبت به دیگران اعم از دیگر انسان ها و عالم طبیعت قرار داد، جایگاهی که شایسته خداوند بود و با مرگ و حذف خداوند در تفکر رنسانس و عرصه روشنگری، حال انسان بود که بر جایگاه قهاریت و ربوبیت تکیه زده بود و خود خدا پندار شده بود. این انسان را غربیان «سوژه» می نامند، انسانی که خود را محق در تصرف و استیلا می داند. تاریخ خشونت، تاریخ سوژه است. منطق حاکم بر نگاه سوبژکتیویستی و استیلاء جویانه، منطق غلو در زمین و جنگ با دیگری در راستای رفاه و سرمستی و استکبار نفس اماره خود است و البته تئوری پردازان مهم، این دوگانگی سوژه دیگری (شامل هر چیز از انسان گرفته تا طبیعت) فیلسوفانی چون دکارت و کانت بوده اند و بی مناسبت نیست که مغرب زمین بزرگ ترین خشونت ها را در قالب تصرف و کشتار میلیون ها سرخ پوست و سیاه پوست در آمریکا و آفریقا، به استعمار کشیدن آسیا و ساختن ادوات کشتار جنگی و جمعی را از قرون پانزدهم و شانزدهم آغاز کرد. قرونی که فلسفه دکارت نیز برای تصرف هر چه بیشتر در طبیعت مهیا می باشد. این فرایند چهارصدسال است که به صورتی مداوم عمیق تر و شدیدتر می شود.

انسان مدرن، منطقی جز خشونت و استیلاء بر همه چیز ندارد و بلائیا که سر محیط زیست که اکنون با آن تعاملی بسیار خشن دارد، آورده است. در هیچ دوره ای از بشریت سابقه ندارد کما اینکه جنگ های جهانی به عنوان خونبارترین و خشن ترین جنگ های طول تاریخ بشریت ریشه در نگاه تفکری سوبژکتیویستی بشر مدرن دارد.

**

ما در مقابل این خشونت چه باید بکنیم؟ ما اکنون موضوع و مورد هجمه و تصرف هستیم، غرب می خواهد ما مثل او تمدن داشته باشیم ولی به این قانع نیست و هجومی به وسعت تمامی فرهنگ و تفکر و عقائد ما را در دستور کار دارد. او می خواهد ما نیز دین نداشته باشیم و خداوند و ملکوت را بمیرانیم و عبد طاغوت شویم و نه عبدالله. ما در حال یک مبارزه هستیم، مبارزه ای که ظاهراً گهگاه به خشونت های تمدنی و جنگ کشیده می شود اما همواره دارای یک عمق بسیار خشن تفکری بین اسلام شیعی و غرب ملحد است.  نباید به بهانه صلح از حقیقت چشم پوشید زیرا صلحی که مبتنی بر حقیقت نباشد به زودی فرو خواهد ریخت کما اینکه نظم نوین جهانی که بر پایه های ترس از جنگ جهانی سوم ایجاد شده است و با کدخدایی آمریکایی حفظ می شود در شرف فروپاشی و ورود بشریت به برهه ای از خشونت های وصف ناپذیر است. تا عبد و سوژه در مقابل هم ایستاده اند، از خشونت، گریزی نیست اما حداقل می دانم نسبت ما اگر عبد خدا باشیم، حتی با طاغوت و کفر نیز خشونت نیست. نسبت اولی و بالذات ما هدایت و دلسوزی و عشق است، محبت به دیگری و طبیعت نه استیلاء و سوژگی، باشد که روزگاری، محبت حاکم گردد.