پنج شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ ۱۴:۰۹
یادمان شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛ شهید اسماعیل فضلی زاده:
شهیدی که وصیت نامه خود را در خاک عراق نوشت/ من باید قبولی خود را در جبهه بگیرم نه در امتحانات/ اگر ما را محاصرۀ اقتصادی کنند فرزند رمضانیم و پیشوایمان علی (ع)+تصاویر

امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید اسماعیل فضلی زاده به میزبانی ما می نشیند.

خبرنامه صادق: امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید اسماعیل فضلی زاده به میزبانی ما می نشیند.

اگر چه که به تعبیر شهید اسماعیل زاده «شهیدان را نیازی به نوشتن زندگی نامه نیست ، زیرا اگر زندگی نامه همه آنها را بخوانیم ، می بینیم که همه مثل هم زندگی کرده اند، چون مثل هم مرده اند. نه اینکه به یک شکل ، بلکه به هر صورت همه شهیدند و شهادت یعنی زیباترین طریق مرگ ، مرگ زیبا حتماً باید بدنبال یک زندگی زیبا – حتی چند لحظه زندگی زیبا – آمده باشد.» اما زندگی نامه این شهید، سرشار از درس مقاومت است و لحظه لحظه آن با جهاد سپری شده است.

Untitledشهید اسماعیل فضلی زاده (محمودی)در سال ۱۳۴۶ در یکی از روستاهای لارستان فارس در خانواده ای روحانی پا به دنیا گذاشت . پدر و پدر بزرگش هردو از روحانیان به نام منطقه خویش بودند. تحصیلات ابتدایی را در همان روستا گذراند. پس از پایان دوران ابتدایی به همراه خانواده به یکی از مناطق اطراف شیراز مهاجرت کرد و دوران راهنمایی را در آنجا با موفقیت پشت سر گذاشت . در همین هنگام بود که تجاوز رژیم بعثی عراق به جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ آغاز شد.

اسماعیل همواره در پی آن بود که در فرصتی مناسب به جبهه برود . اما درآن زمان سنش مقتضی نبود.از این رو به دبیرستان رفت و با جدیت در سنگر دانش مشغول به تحصیل شد.

با این حال در زمانی که دوران دانش آموزی خود را در منطقه کوار شیراز بودند با جهاد سازندگی که در روستاها بود خیلی چه برای کارهای فرهنگی و چه کارهای عمرانی همکاری داشت. ایشان در کوار منزل داشتند و پدر و مادرشان آن جا بودند و تعدادی از دوستانشان از مناطق اطراف آمده بودند برای درس خواندن و خانه اجاره کردند بودند و یا در خوابگاه زندگی می کردند و به دلیل علاقه زیاد خودشان به دوستانشان گاهی از اوقات غذای خود را بر می داشت و می برد با دوستان خود می خورد و گاهی آن ها را دعوت می کرد و می آورد به منزل که آن ها خیلی احساس غربت و تنهایی نکنند.

تا اینکه پس از رسیدن به سن قانونی ، در بسیج ثبت نام کرد . پس از کسب آموزشهای لازم ، اولین فرد از خانواده بود که عازم جبهه شد . پس از بازگشت از جبهه در دبیرستان مشغول تحصیل می شد ، اما روح بزرگ اسماعیل ماندن در کلاس درس را – در حالی که دشمن در خاک میهن اسلامی بود – روانمی دانست ، لذا در طی دوران دبیرستان بارها به جبهه رفت .

روح ناآرام فضلی زاده برای حضور در جبهه

شهید اسماعیل از استعدادی خوب برخوردار بود که با وجود نبودن در کلاس درس – به واسطهحضور در جبهه- نه تنها از درس عقب نمی ماند ، بلکه در سال سوم دبیرستان از جهش تحصیلی استفاده و دو کلاس درس را در یک سال طی کرد . درسال آخر دبیرستان باوجود اینکه در همان سال به جبهه رفته بود ، باز هم توانست در کنکور سراسری شرکت کند و در دو رشته جداگانه قبول شود . همزمان با آن ، در آزمون ورودی دانشگاه امام صادق نیز شرکت کرد و قبول شد و از آنجا که به تحصیل علوم و معارف اسلامی علاقه وافر داشت ، تحصیل در دانشگاه امام صادق را برگزید .

این روحیه پس از ورود وی به دانشگاه نیز حفظ شد و هرچند اسماعیل به دانشگاه امام صادق رفت تا به کسب علم بپردازد و فردا گمراهانی را از جهل نجات بخشد، اما روح بیقرار او طاقت ماندن در این جهان خاکی را نداشت و همواره در پی آن بود تا در فرصتی مناسب به جبهه بشتابد ، تا اینکه در مهر ماه ۱۳۶۵ به همراه جمعی از همسنگران دانشجویش عازم جبهه های ایثار شد .

مدتی را در قله های پوشیده از برف کردستان به حراست ازمیهن اسلامی پرداخت .پس از پایان دوره ، دوستان شهید ترخیصی گرفتند و به دانشگاه برگشتند. ولی اسماعیل فقط چند روزی برای تجدید دیدار به خانه آمد و دوباره به جبهه برگشت .

یکی از دوستان شهید می گوید. وقتی تلفنی به او گفتم چرا برنمی گردی ، به دانشگاه برگرد تا در امتحانات قبول شوی ، در جواب گفت : «من باید قبولی خود در جبهه بگیرم».

توصیه شهید برای روزگار ما

اگرچه که توصیه ها و دست نوشته های شهدای جنگ تحمیلی به چند دهه قبل باز می گردد اما گرد و غبار زمان نتوانسته بر ان بنشیند و هنوز هم قابلیت تطبیق و هم زمانی دارد.

فضلی زاده

از جمله توصیه های شهید(که در یکی از ئست نوشته های شهید آمده است)شامل توصیه هایی برای روزگار حصر و تحریم است که نوشت:

«ما را از توطئه و محاصره های اقتصادی و نظامی هراسی نیست، چرا که اگر ما را محاصرۀ نظامی می کنند فرزند محرمیم و رهبرمان حسین (ع) و اگر محاصرۀ اقتصادی کنند فرزند رمضانیم و پیشوایمان علی (ع) . و اکنون که خداوند بر ما منت نهاد و از میان تمامی جهانیان ما را برگزید و ما را به وجود رهبری از سلالۀ پاک پیامبر و فرزند حسین (ع) عنایت فرمود بیائیم همچو پروانگانی گرد شمع وجودش جمع شویم و تمام اوامرش را از صمیم قلب اطاعت کنیم و این رسالت سنگین الهی را به غایت برسانیم.»

اشک های نیمه شب شهید در آخرین سفر

اسماعیل که از سال های ابتدایی جنگ وارد عرصه نبرد شده بود، همواره در انتظار شهادت خود بود و پس از هر بار بازگشت به خانه احساس خسران داشت تا اینکه در شبی از شبها و در یکی از مناجات های خود، اجر جهاد خود را ستاند.

فضلی زادهنفر پنجم از سمت راست

برادر شهید در این باره می گوید:

«آخرین باری که از جبهه آمده بودند نیمه شب صدای ایشان را شنیدم که در نماز شب با خدا اینگونه می گفت و این بار هم رفتم و زنده برگشتم ای خدا این بار که می روم دیگر کاری کن که زنده بر نگردم و گریه فراوان می کردند که بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم که اینان دست از دنیا شسته اند.»

سرانجام این شهید بزرگئار ذر عملیات کربلای ۴ و در حالی که لباس غواصی به تن داشت به وصال رسید و با وجود غرق شدن بسیاری از شهدا و رفتن پیکر های آن ها به خلیج،. پیکر این شهید بزرگوار در ساحل جزیره افتاده و به عقب بازگشت .

فضلی زاده

نکته قابل توجه وصیت نامه شهید فضلی نژاد نیز از این قرار است که آن را در ارتفاعات هزار قله عراق نگاشته است که متن کامل آن در ادامه می آید:

« إنّ الجهاد باب من ابواب ﺍﻟﺠﻨﺔ فتحه الله لخاﺻﺔ اولیائه

همانا جهاد دری از درهای بهشت است که گشوده می شود به روی خاصه اولیای خداوند.

به نام خدایی که از میان آدمیان حسین و از میان مرگها شهادت و از میان گلها لاله و از میان ماه ها محرم و از میان روزها عاشورا و از میان سلاحها شمشیر را برگزید.

سپاس و شکر خدایی را که سعادت را نصیب ما فرمود و توانستیم در جبهه حضور بیابیم . انبیا برای چه آمده اند؟ انبیا آمده اند که قسط و عدل را بر عالم حکمفرما سازندو با کفر و بیدادگری و بی عدالتی بستیزند و دین خدا را بر روی زمین حاکم کنند، اما در این راه عده زیادی بودند که به منافع آنان ضربه می خورد و دیگر نمی توانستند به غارت و تجاوز خود ادامه دهند. به همین دلیل به مقابله با پیامبران و ائمه برخاستند که اینان بیشتر ، از طبقه حاکم بودند. پیامبر در طول ۲۳ سال رسالت خود، همیشه در حال جنگ و مبارزه با دشمنانش بود و سعی در گسترش اسلام داشت و در این راه زحمات زیادی را متحمل شد و آزار و اذیت زیادی از سوی دشمنان به او رسید ، تا جایی که خود حضرت فرمود: <هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد>.چه بسا می شد که برای ابلاغ رسالت خود خاکستر بر سرش می ریختند، دندانش را می شکستند ، او را سنگ می زدند ،ولی او همه این مشکلات و شکنجه ها را در راه هدف تحمل می کرد.همین طور در مورد ائمه هدی علی که خلیفه بر حق ووصی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌واله)بود، اورا مجبور کردند که ۲۵ سال در خانه بنشیند و حضرت در این مدت به خاطر حفظ اسلام ساکت شد و به مبارزه با آنان برنخاست و این مدتی بود که حضرت خود می فرماید.

این مدت برای من همچون استخوانی بود که در گلوگیر کرده بود، باز می بینیم بعد از این ۲۵ سال هنگامی که مردم رو به آن مظهر عدالت می آورند و از او می خواهند که خلیفه شود، حضرت می فرماید:« این دنیا برای من ارزشی ندارد، ولی از آنجا که خداوند از ما پیمان گرفته که حق مظلوم را از ظالم بستانیم ، من خلاف را می پذیرم» . در همین مدت ۵ سال خلافت ، حضرت هر روز با عده ای در حل جنگ بود. روزی با معاویه در جنگ صفین ، روزی با شورشیان جمل ، روزی با خوارج نهروان و سرانجام هم نتوانستند عدالت را تحمل کنند و در محراب ، آن اسطوره تقوی و عدالت را شهید کردند. و همین گونه است سرنوشت سایر ائمه ما، از امام حسن تا حضرت عسکری که همه آماده برای احیای اسلام و نشر مذهب شیعه ، با حکام و سلاطین در حال ستیز بودند و هر کس بنا به مقتضیات زمانش به گونه ای وظیفه اش راانجام داد و سرانجام هم همگی آنان توسط همین خلفای جور شهید شدند.

اکنون این رسالت به ما رسیده وما امت چنین پیامبری هستیم و چنین ستارگانی ما را راهنما و پیشوا بوده اند اکنون این وظیفه ملت ماست که این راه خونین را با ایثار و احیای خونهای دیگری ادامه دهیم و آن را به سر منزل مقصود برسانیم و آن را به دست صاحب اصلی آن ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) برسانیم . همواره از ابتدای تاریخ این دو گروه یعنی حق و باطل در مقابل هم صف آرایی کرده اند و آنکه سرانجام از این مبارزه ها سر بلند و پیروز بیرون آمده ، حق بوده است و این گفته خداوند است که می فرماید : «باطل رفتنی است»

اکنون که خداوند بر این امت منت نهاده و از میان تمامی جهانیان ما را برگزیده و ما را به وجود رهبری از سلاله پاک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌واله)و فرزند حسین مورد عنایت قرار داده است، همچون پروانگانی گرد شمع وجودش جمع شویم و تمامی اوامرش را ازصمیم قلب اطاعت کنیم و این رسالت سنگین الهی را به غایت برسانیم .

خدای را بسیار شکر گزاریم که ما را در چنین برهه ای از زمان آفرید و به ما چنین رهبری عطا فرمود که به واسطه نورش همگی این امت راه هدایت را بیابند.

اماما، ما همچون قوم بنی اسرائیل نیستیم که وقتی موسی  آنان را برای مبارزه با فرعونیان دعوت کرد به او گفتند : «تو وخدایت بروید و با آنان بجنگید و ما اینجا نشسته ایم» . ما امت تو هستیم و ما فرزندن بدر و خندق و خیبر هستیم . ما فرزندان عاشورا هستیم . ای خصم زبون چگونه می خواهی با نور خدا در افتی و با حق بستیزی ؟ مگر بی خبرید که هر که با حق درافتد ، برافتد. ما با اماممان میثاق بسته ایم که تا پیروزی نهایی برویم و آن قدر در دریای خون شنا کنیم تا به ساحل پیروزی برسیم. ما را از توطئه و محاصره های اقتصادی و نظامی هراسی نیست . چرا که اگر ما را محاصره نظامی کنند ، فرزند محّرمیم و رهبرمان حسین است و اگر ما را محاصره اقتصادی کنند، فرزند رمضانیم و ما را علی پیشواست .

فضلی زاده

من با اعتقاد کامل به خداوند و شریعت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌واله)و امامت علی تا مهدی ( عج) و برای استقرار حق و دفاع از اسلام عزیز و برای لبیک به ندای امام عزیز به جبهه آمده ام و به عنوان یک بسیجی از امت عاجزانه می خواهم امام را در هیچ لحظه ای تنها نگذارند که نخواهند گذاشت . چرا که اینان امتحان خود را پس داده اند و از آنان می خواهم تا پیروزی کامل در جنگ و احیای اسلام جبهه را گرم نگهدارند و از ولی فقیه و اوامر فرماندهان اطاعت کنند و از خانواده ام می خواهم که اگر شهید شدم ، مرا حلال کنند و از پدر و مادر و برادران و خواهران و تمامی اقوام و دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم و از خانواده ام می خواهم که صبر کنند و ناله و زاری نکنند و از تمامی خانواده ها می خواهم که فرزندشان را به جبهه بفرستند و از خجالت خانواده های شهدا بیرون آیند . در پایان از خانواده ام می خواهم که یک ماه نماز برای من بخوانند و همچنین قرآن را.

بار خدایا ، ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش همچنان استوار ماندیم .

خدایا به محمد(صلی‌الله‌علیه‌واله)بگو که پیروانش حماسه آفریدند. به علی بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین بگو خونش در رگها همچنان می جوشد.

بگو از آن خونها سروها رویید. ظالمان سروها را بریدند. اما باز هم سروها رویید.

خدایا ، جندالله را که با سوگند به ثارالله در لشکر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است ، حمایت کن .

رزمنده بسیجی اسماعیل فضلی زاده

۱۲/۸/۱۳۶۵

ارتفاعات هزار قله در خاک عراق»

روحش شاد و یادش گرامی باد

نظرات
  1. 08
    ۱۶ اسفند ۱۳۹۳

    خدا خیرتون بده
    از این مطالب راجع به شهدا خیلی استفاده می کنم

    Thumb up 0 Thumb down 0

  2. روح اله
    ۰۷ دی ۱۳۹۵

    خیلی ممنون انشااله اجرتون با شهدا
    لطفا در تایپ دقت بیشتری نمایید چرا که در چند مورد فامیلی شهید را اشتباه نوشته بودید .

    Thumb up 0 Thumb down 0