پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۲۱
یادمان شهدای دانشگاه امام صادق(ع)؛ شهید کاظم نوراللهیان
مقاوم و سرسخت از کوه های کامیاران تا کربلای ۴/ شهیدی که می توانست مطهری زمان شود/ نوراللهیان: برادران هم دانشگاهی، اگر برای مدرک درس می‌خوانید، همین امروز آن را قطع نمائید+تصاویر

امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید کاظم نوراللهیان به میزبانی ما می نشیند.

خبرنامه صادق: امروز نیز مانند پنج شنبه های پیشین مهمان یکی از شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) هستیم و شهید کاظم نوراللهیان به میزبانی ما می نشیند.

شهید کاظم نوراللهیان در سال ۱۳۴۴ در یکی از محله‌های شهر مشهد چشم به جهان گشود و به گفته پدرش از آنجایی که کاظم روز شهادت امام موسی بن جعفر علیه‌السلام به دنیا آمد و اسم او را کاظم گذاشتند.

نوراللهیان

از همان ابتدای کودکی به جهت ابتلا به بیماریهای فراوان راه و رسم زندگی و تحمل مصائب و مشکلات دنیا را آموخت و در این میان آبدیده شد. دوران دبستان را در مدرسه مذهبی جوادیه و سپس صابری با رتبه بسیار بالایی به پایان رسانید.

با شروع انقلاب شکوهمند اسلامی در سال‌های ۵۷-۵۸ با وجود اینکه هنوز نوباوه‌ای بود که ۱۳ بهار از زندگیش نگذشته بود جرقه‌ای پر نور به جهت یاری اسلام در ذهنش زده شد جرقه‌ای که تمامی هشت ساله را، باقی مانده زندگیش را به روشنایی خورشید روشن نمود و آنگاه بود که اراده نمود و با خدای خویش و با خون شهیدان میثاقی ناگسستنی بست که تا خون در رگهایش جاری است از خدمت به اسلام و مسلمین لحظه‌ای باز نایستد و با شهادت برادرش علی در سال ۵۹ عزم او راسخ‌تر و تعمیمش استوارتر گردید.

دوران راهنمایی را با سابقه‌ای درخشان در مدرسه شهید زرگر به سبب فعالیت‌های مذهبی، تاسیس انجمن اسلامی، آموزش نظامی، تبلیغات، اجرای تئاتر و برپایی نمایشگاه پشت سر گذاشته در سال ۱۳۶۰ وارد دبیرستان شد.

در آن سال با همکاری ارگان‌های انقلابی به خصوص انجمن اسلامی دبیرستان‌ها اردویی تحت عنوان اردوی هجرت، متشکل از ۲۵ نفر مهاجر مخلص و فداکار به جهت ارشاد و راهنمایی مردم کرد و جذب آن‌ها به انقلاب اسلامی تشکیل و راهی سرزمین خونبار کردستان شد که پس از چندی در کامیاران مستقر و مهاجرین دانش‌آموز در دبیرستان‌های کردستان مشغول به تحصیل و تبلیغ فرهنگ اسلامی شدند.

شهید نوراللهیان(نفر دوم، سمت چپ)

شهید نوراللهیان(نفر دوم، سمت چپ)

از جمله کارهای او در این منطقه برگزاری مراسم و راهپیمایی در روزهای مهم و یوم الله انقلاب اسلامی- برپایی نمایشگاه و تئاتر و انجام کارهای تبلیغاتی- بازدید مردم کرد از جبهه و جنگ- سفر ائمه جمعه کردستان به مشهد و .. را می‌توان نام برد.

از ابتکارات او در منطقه کردستان شکستن جو امتناع برادران کرد از حضور درجبهه در سال‌های اول جنگ به جهت تبلیغات سوء ضد انقلاب بود. که با تلاشی فراوان بالاخره موفق شد تعداد زیادی از دانش‌آموزان کرد را هم به جهت بازدید و هم به جهت رزم به جبهه برد.

یکی از کارهای ظریف او هدایت و تشویق تعدادی از برادران کرد اهل تسنن به تشیع علوی بود که در این زمینه نیز توفیقاتی به دست آورد.

در طول چهار سالی که در کامیاران توام با تحصیلات دبیرستانیش به تبلیغ اسلام همت گماشته بعد سختی‌ها و مشکلات و مصائب فراوانی را به جان خرید و با وجود ابتلا به بیماری‌های شدید، درگیری با ضد انقلاب و غیره ولی هیچگاه حاضر به ترک منطقه نبود. تا اینکه توسط فرمانده سپاه کامیان به علت بیماری شدید با اجبار به مشهد فرستاده شد.

قبولی در دو دانشگاه و انتخاب دانشگاه امام صادق(ع)

در سال ۱۳۶۴ پس از اخذ دیپلم که کنکور سراسری شرکت نموده و در دانشگاه کرمان قبول شد. در همان روزهایی که آماده جهت ثبت نام در دانشگاه کرمان می‌شد نتایج کنکور دانشگاه امام صادق علیه‌السلام تهران نیز اعلا و شهید به لحاظ استعداد وافر و ذوق سرشاری که به علوم اسلامی در کنار دروس جدید داشت تصمیم به تحصیل در آن دانشگاه را گرفت.

در میان این چهار سالی که در کردستان بود همواره در مواقع عملیات خود را به جبهه می‌رسانید و در واحد تخریب که قبلاً دوره‌های تکمیلی آموزشی آن را دیده بود مشغول به جنگ و جهاد بر علیه کفر جهانی می‌شد.

حضوری فعال در جبهه حتی پس از قبولی در دانشگاه

اولین بار که به جبهه اعزام شد پائیز سال ۶۰ بود و ۱۶ سال بیشتر نداشت و در جبهه نیز همواره در جهت کسب معنویت و پیدا نمودان حالات عرفانی و تقرب به خدا بود.

در همان سال ۶۰ دوره‌های آموزشی تخریب را گذراند و در عملیات فتح‌المبین (شوش) شرکت فعال داشت. در عملیات رمضان (پاسگاه زیر عراق) به هنگام خنثی نمودن میادین مین بر روی مین رفته و از ناحیه پای راست مجروح شد و هنوز حالش چندان بهبود نیافته بود که به جبهه بازگشت و مشغول ادامه رسالت خویش گردید.

پس از آن در اکثر عملیات‌ها من جمله والفجر مقدماتی، والفجر هشت، کربلای یک و بالاخره کربلای چهار حضوری فعال داشت.

نوراللهیان

مهاجر شهید کاظم به لحاظ شیوایی و فصاحت و بلاغتی که در گفتار داشت همواره و در همه جا به تبلیغ اسلام می‌پرداخت؛ به طوری که بعد از شهادتش مسئول تخریب لشگر پنج نصر چنین می‌گفت که کاظم همان زبانش برای ما کافی بود.

استاد سید عدنان اشکوری: نماز شب وی ترک نمی شد!

دکتر سید عدنان اشکوری که از هم دوره ای های شهید نوراللهیان بوده است، حالات کاظم در دانشگاه را چنین توصیف می کند:

«شهیدکاظم نوراللهیان هیچ گاه نماز شبش ترک نمی شد. هم اتاقی های ایشان می گفتند گاهی وقت ها به سختی گریه خود را کنترل می کرد تا ما بیدار نشویم.

شهید نوراللهیان در دانشگاه امام صادق عالیه السلام(ردیف بالا،نفر دوم، سمت چپ)

شهید نوراللهیان در دانشگاه امام صادق عالیه السلام(ردیف بالا،نفر دوم، سمت چپ)

شهید نوراللهیان که علاوه بر بعد معنوی و نماز شب از یک بعد علمی هم برخوردار بود. حجت الاسلام استاد شیخ قدرت ا… نجفی، استاد درس اصول عقاید شهید نوراللهیان، در مجلس بزرگداشت آن شهید گفته بود: من یقین داشتم که نوراللهیان در حد شهید مطهری بروز می کند

جانباز شدن حین خنثی سازی مین

همانطور که پیش از این ذکر گردید، این شهید بزرگوار از جمله تخریب چی های باتجربه و ماهر و در دستوشته های خود، لحظه جانباز شدنش در عملیات رمضان را چنین روایت می کند:

«بالاخره نیمه شب ۱۴ ماه مبارک رمضان وارد عملیات شدیم در ساعت‌های اولیه خاکریز‌ها شکسته شد و دشمن در برابر این سیل عظم و طوفنده‌ی مرگ خویش را اعلام کرد.

گویی انوار غرق به خون خورشید در وجودم تبلوری تازه یافت. بله، بالاخره آن روز فرا رسید. حدود ساعت‌های ۷، ۸ صبح به میدان مین رفتیم تا حدوداً ساعت‌های ۱۰ مقدار بسیار زیادی از مین‌های به جا مانده از دشمن متجاوز را خنثی نموده و حدوداً ساعت‌های ۱۰ الی ۱۰:۵ صبح بود در حالیکه مشغول خنثی نمودن مین‌های آن میدان بودم. ناگاه مینی در زیر پایم منفجر شد. همان لحظه برای چند ثانیه‌ای هیچ احساس نکردم و هیچ چیز نفهمیدم تا بالاخره با پرتاب کمی آن طرف‌تر به زمین افتادم. بر پای چپم نگریستم دیدم بلی مثل اینکه خبرهائی است…. امیدوارم خداوند به من توفیق دهد که بتوانم این طور خاطره‌ها را به خاطر ثبت در تاریخ و به خاطر اسلام بنویسم نه به خاطر خود بزرگ‌بینی »

مناجات عرفانی شهید کاظم

شهید کاظمی نیز مانند تنی چند از شهدای دانشگاه اهل قلم و ادبیات بود و نگاهی به دل نوشته های شهید کاظک به خوبی این نکته را اثبات می کند.

شهید نوراللهیان در یکی از دل نوشته های خود می نویسد:

«بارالها: قلبم درد می‌کند … از درونم آتشی شعله‌ور است .. نمی‌دانم چه کنم … نمی‌دانم کجا بروم … خدایا، طاقتم کم است فزونیش را فقط از تو می‌خواهم …

لطف در حق من نمودی به جبهه‌ام آوردی … الحمدلله…با شهیدان آشنایم کردی الحمدلله … مرا با بعضی عزیزان شهید همراز نمودی الحمدلله … خدایا مرا شاهد بر پر پر شدن عزیزان از برادر بهترم کردی. الحمدلله.

خدایا تمامی این‌ها را تو به من دادی … تو عنایت کردی تو لطف کردی من که لایق نبودم. بعضی مواقع می‌دادی، قدر نمی‌دانستم از من می‌گرفتی …. باز می‌دادی، باز می‌گرفتی، خدایا مرا در بوته‌ی آزمایشات خود قرار دادی ولی … از تمامی آن‌ها سرافکنده بیرون آمدم نعمت به من دادی من نعمت به تو … لطف می‌کردی من جور …. دستم را می‌گرفتی من رها می‌کردم … مرا در راه قرار می‌دادی من طغیان می‌کردم …»

احساس تکلیف در لحظه شهادت

بالاخره لحظه موعود فرا می‌رسد و هنگامه زیارت وجه الله نزدیک می‌شود. شب‌های قبل از عملیات کربلای چهار تمام محور عملیاتی توسط شهید شناسایی و موانع و میادین وسیع مین تا حد امکان خنثی می‌گردد.

آن شب‌ها شهید حال و هوای دیگری دارد و همگان در چهره‌اش شهادت را می‌خوانند. صدای راز و نیاز و مناجات و نماز شب‌هایش از گوشه و کنار سنگر به گوش می‌رسید. بالاخره شب عملیات فرا رسیده و او از طرف واحد تخریب مسئول محور عملیاتی وارد محور شده رهبر را باز می‌کند، عملیات با رمز مقدس یا زهرا (س) شروع می‌شود و شهید خرسند از انجام وظیفه و مسئولیت خویش لحظاتی بعد توسط آتش گلوله آر پی جی دشمن از ناحیه پا و صورت به سختی مجروح شده و سپس به علت برمی‌گردد.

در راه بازگشت با برادرانی که تازه وارد عملیات می‌شوند برخورد کرده و با همان حال به آن‌ها فرمان به پیش رفتن را صادر می‌کند و مجبور را به آن‌ها نشان می‌دهد.

تعدادی از دوستانش با مشاهده وضع وخیم او تقاضا می‌کنند تا او را به عقب بیاورند لکن به لحاظ اهمیت در رزم بودن حتی یک رزمنده شهید حاضر به این عمل نشده و حدود یک کیلومتر خویش را به سختی به عقب می‌کشاند.

تا اینکه برای بار دوم توسط خمپاره ۶۰ دشمن مجروح می گردد. اما این بار که دیگر رمقی در بدن نمنده کم کم مهاجر عاشق به سوی معشوق خویش هجرت می کند و شهادت را با آغوش باز پذیرا می‌گردد و بدن پاک و مطهرش نزدیک یک ماه روی زمین می‌ماند و با عملیات پیروزمدانه و افتخارآفرین کربلای پنج منطقه آزاد و جزیره بوارین به تصرف رزمندگان اسلام درآمده و پیکر مطهر شهید نیز پیدا شده در تاریخ ۶ بهمن ۶۵ تشییع می‌گردد.

نوراللهیان

وصیت نامه بلند شهید نوراللهیان

وصیت نامه دانشجوی مکتب امام صادق(ع) خطاب به چهار گروه نوشته شده است که در ابتدا این شهید بزرگوار، با همان خضوع همیشگی خداوند متعال را مورد خطاب و نجوا قرار می دهد.

دومین مخاطب این شهید، امت حزب الله هستند و هشدار شهید نسبت به وظیفه تاریخی آنها، سومین گروه نیز هم دانشگاهیان می باشند که شهید ارزش واقعی علم آموزی را به آنها یادآوری می کند.

در پایان نیز خانواده شهید و اقوام مورد خطاب وی قرار می گیرند.

متن کامل وصیت نامه در ادامه می آید:

بسم رب الشهداء و الصدیقین « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه »   ( سوره انشقاق – آیه ۶ ) سپاس بی‌کران خدای را که انسانم آفرید و از این راستا مسلمانم ساخت و بالاخره شیعه‌ام نموده و مرا در خط و مسیر انبیاء و ائمه اطهار قرار داد. سپاس خدای را که به من عقل داد تا آگاهی پیدا کنم و آگاهی داد تا معرفت کسب نمایم و بالاخره معرفت داد تا عشق آموزم و عشق داد تا در آتشش بسوزم و سوختن داد و ذوب شدن و فنا شدن آموخت تا بقاء پیدا کنم.

خدایا، به من لطف نمودی و به من منت گزاردی و ما را به این وادی کشاندی، چگونه شکر کنم الطاف تو را که شکر همان شکرت را نیز نتوانم به جا آورم و چگونه بشناسم تو را در حالی که مولا و سرورم اعتراف کرده، ما عرفناک حق معرفتک، چگونه عبادت کنم تو را در حالی که این سخن را از اربابم به ارمغان دارم که ما عبدناک حق عبادتک.

بار پروردگارا، خجلم از سنگینی بار معصیت، محزونم از کثرت آمال و آرزو بال شکسته‌ام از ضرب ضربات سهمگین نفس اماره گم کرده‌ام، از فراموشی و نسیان تو سرگردانم، از فقدان تکیه گاه در عشق تو بیچاره و مفلسم از حکومت غیر تو بر دل.

خدایا، بار پروردگارا، از این بنده ضعیف و ناتوان که تمام عمر خود را در لهو و لعب و بیهوده صرف کرد و از این خرمن زندگی ۴ روزه هیچ توشه‌ای برنداشتم بگذر.

بار پروردگارا، امید این بنده مضطرب و مفلس و بیچاره فقط به لطف و کرم و عنایت خداوندی تو و شفاعت شهدا و رفقائی که از پیش فرستاده است می‌باشد، پس تو را به ذات پاک و به اولیاء و مقربان درگاهت امید او را به یأس مبدل مکن.

ای معبود من، ای اکرم الاکرمین، ای ارحم الراحمین، ای غیاث المستغیثین، ای حبیب قلوب الصادقین، ای اله العالمین، ای کنز من لا کنزله ای عماد من لا عماد له … امروز که قلم بر دست گرفته و تصمیم بر نگاشتن چند سطری به عنوان وصیت نامه دارم تو خود بهتر می‌دانی که تنها درخواستم از محضرت این بوده که … اگر زنده بودنم و داغ این همه شهیدان دیدن برای من باعث زیادی و فزونی معرفتم می‌شود و زیادی معرفت و شناختم باعث نزدیکی و تقرب به تو … حاضرم هنوز هم در این عالم خاکی بمانم، هنوز هم داغ بهترین و با صفاترین عزیزانم را نیز ببینم، هنوز هم در سوگشان اشک بریزم و خون گریه کنم، ولی بار پروردگارا اگر زنده بودن من باعث این می‌شود که از تو دور شوم و وجودم چراگاه شیطان شود و روزبروز بر معصیتم افزوده شود از تو می‌خواهم که هر چه سریعتر مرا خلاصم کنی که تحمل این همه مصائب و دشواریها و داغ شهید دیدنها با دوری از تو سازگار نیست ولی در شق دوم نیز تنها امیدم به قلم عفو تو و رحمت واسعه‌ات است که چشم بپوشی از گذشته‌هایم.

خدایا، تنها امید و درخواستم در این دنیا این است که آن لذت عبادت و رسیدن و ذوب شدن در راه خودت و خلاصه لذت به مرحله یقین رسیدن و نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه پیدا کردن را برای لحظاتی هم که شده قبل از شهادت به من بچشان که برای یک لحظه هم که شده تو را ببینم و سپس عبادت کنم و به سویت پر کشم و در آخر عمر چشمانم را به جمال مهدی عزیز، فرمانده‌ام یا جد بزرگوارش حسین (ع) سید الشهدا روشن و منور بگردان.

و شما ای امت حزب الله، بدانید که امروز هیچ بهانه‌ای برای فرار از جنگ و خالی گزاردن سنگرهای دفاع ندارید چرا که امروز مسئله حیثیت اسلام است، دست از یاری امام عزیزمان برندارید و به سخنانش گوش فرا دهید و خود را در کشتی‌ای که او چونان نوح ناخدایش است مسافر کنید چرا که در این صورت مصداق « من رکبها نجی و من تخلف عنها » غرق خواهید شد و این نکته را از یک بیچاره درمانده که خود او را هاله‌ای از عجب و ریا و تزویر و نیرنگ و حیله و مادیات گرفته بود ارمغان داشته باشید که این ۴ روز دنیا نمی‌ارزد که انسان برای آبادانی او خانه آخرتش که دار بقاست را خراب نماید. خود را بکنید از این دنیا و چنگ بزنید به حبل الله و درک کنید که این دنیا مزرعه‌ای است که باید سجن مؤمن باشد و گذرگاه و محل عبور و بسیار زشت است انسان سجن زودگذر خود را مبدل به جنت کند و جنت ابدی خود را به سجن و برتر از سجن سجین ز قوم به خود آئید و خود را از این چنگال نفس و عبودیت غیر خدا و دنیای زودگذر مادیات برهانید و خود را در سلک مخاطبان یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی درآورید.

و شما ای پدر و مادر و خانواده‌محترمم، اگر خداوند به من این لطف را نمود و روزی به آن مقام و درجه نائل شدم که چونان مولایم حسین کفن سرخ بر تن نمایم و تاج افتخار سربازی تا حد شهادت را در راه مولا و آقایم مهدی موعود بر سر نمودم هیچ ناراحت نشوید بلکه خوشحال شوید و لبخند بر لبانتان نقش بندد چرا که اینقدر قابل بودید که فرزندی را تربیت کرده و قابل کردید برای قبول کردن خدا، هیچگاه لبخند را از لبانتان قطع نکنید و در دل نیز به این واقعیت اطمینان داشته باشید که تنها آرزویم، تنها آرزویم، تنها آرزویم، شهادت در راه خدا آن هم شهادتی با شناخت و معرفت بوده، ولی در این وادی ترس دارم از آمرزیده نشدن گناهانم و سنگینی بار معصیتم.

از شما پدر عزیز و برادران گرامی، عاجزانه درخواست می‌نمایم که بعد از من هر کس از دوستان، رفقا، خویشان و … را دیدند که به نحوی با من آشنا بودند و مرا می‌شناختند، از آنها عاجزانه بخواهید که مرا عفو کنند و حتی حتما از آنها بخواهید که با زبان اقرار کنند که من کاظم را بخشیدم، حتما این عمل را انجام دهید که می‌ترسم از حق الناس. باز هم تأکید می‌کنم کلیه دوستان و اقوام و رفقا حتما با زبان اقرار کنند که من فلانی را بخشیدم و برایمان دعا کنند.

و شما ای برادران همرزم و همکلاسی در سنگر مدرسه و حوزه و دانشگاه، این را بدانید که هدف از درس خواندن و علم آموختنتان را مشخص نمائید ببینید اگر برای نمره یا مدرک درس می‌خوانید، همین امروز آن را قطع نمائید و او را رها کنید چرا که این علم هیچ ارزشی و مقامی ندارد ولی اگر به خاطر نصرت اسلام و احیاء تفکرات اسلامی درس می‌خوانید، بخوانید و خوب هم بخوانید ولی در این وادی مواظب باشید که شیطان، هیچگاه ما را فراموش نمی‌کند. خدای نکند امروز به دلایل پوچ و بی‌ارزش که بهانه‌های بنی اسرائیلی بیش نیست از جنگ و جبهه و جهاد که بزرگترین نصرت اسلام است سرباز زنیم که آینده … خاک بر دهان ما اگر جنگ و پیروزی در این جنگ امروزه را ترجیح ندهیم بر آینده … . بدبخت، تو اگر همین بچه بسیجی‌های بی‌سواد ۱۲ – ۱۳ ساله از جان گذشته نبودند که امروزه در جنگ این گونه حماسه می‌آفرینند و قلب رسول الله و امام زمان را خوشحال می‌کنند می‌توانستی اینگونه راحت در پشت میزهای درس و کلاس و شغل و کار بنشینی و …. با کدام رو و جرأت می‌خواهی فردا قیم این بسیجی‌های مخلص و عاشق بشوی؟ آیا شرم نمی‌کنی فردا در سر میزها بخواهی واژه جهاد را فریاد بزنی و در واژه شهادت مانور بدهی و ایثار را تشریح کنی در حالی که خود فراری از همه اینها بودی؟ … .

در خاتمه این مطلب را می‌خواستم صریح بگویم که لحظه موعود برای تمامی ما که سالها فریاد می‌زدیم « فیالیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما » فراهم شده زود باشید و از این خرمن پر فیض خوشه بچینید وگرنه اگر دین داشته باشید باید جز توابین باشید وگرنه جایگاهتان … و عبرت بگیرید از آنهائی که در کربلا حسین را یاری نکردند و مجبور شدند توبه کنند، عبرت بگیرید و این امام این فرزند حسین را تنها نگذارید و دل و زبانتان را یکی کنید.

در پایان … پدر و مادر، برادران عزیز، همشیره گرامی و تمامی اقوام و خویشان، فقط خدا را در نظر بگیرید و سعی کنید برای او کار کنید مرا ببخشید که در این مدت فرزند خوب و صالحی برایتان نبودم. امیدوارم برایم دعا کنید و در ضمن نمازی که به یاد ندارم قضا داشته باشم اما ۳۵ روز، روزه قضا دارم حتما بگیرید و اگر مقدور بود خودتان چند ماهی برایم نماز بخوانید و مقدار پولی و کتابی که دارم خودتان هر طور صلاح می‌دانید در جهت خدمت به اسلام و جنگ مصرف کنید. و اگر جنازه‌ام به دستتان نرسید خوشحالتر باشید زیرا خداوند شما و فرزند شما را بهتر دوست داشته و بیشتر می‌خواسته عنایت کند در حق من و شما و اگر ازا ین بدن خاکی چیزی به دستتان رسید اگر مقدور بود در کنار برادرم علی وگرنه در بهشت رضا در نزد دوستان و رفقای شهیدم دفن نمایید.

والسلام فرزندتان کاظم»

روحش شاد و یادش گرامی باد…

 

 

 

نظرات
  1. Fatal error: Uncaught Error: Call to undefined function mysql_query() in /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php:219 Stack trace: #0 /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php(457): ckrating_get_rating('3457') #1 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php(288): ckrating_comment_class(Array, '', '3457', Object(WP_Comment)) #2 /home2/isunews/public_html/wp-includes/plugin.php(203): WP_Hook->apply_filters(Array, Array) #3 /home2/isunews/public_html/wp-includes/comment-template.php(525): apply_filters('comment_class', Array, '', '3457', Object(WP_Comment), NULL) #4 /home2/isunews/public_html/wp-includes/comment-template.php(430): get_comment_class('', Object(WP_Comment), NULL) #5 /home2/isunews/public_html/wp-content/themes/pardis/functions.php(75): comment_class('') #6 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class-walker-comment.php(174): wordpressapi_comments(Object(WP_Comment), Array, 1) #7 /home2/isunews/public_html/wp-includes/class in /home2/isunews/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219