دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ ۱۸:۵۸
یادمان اساتید دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛ آیت الله محمدحسن بكايى:
مبارزی نستوه و مسئول اداره امتحانات دانشگاه امام صادق(علیه السلام)/ تلاش ناکام استاد برای ائتلاف امام خمینی(ره) و آیت الله شریعتمداری

آیت الله محمد حسن بکایی از دیگر اساتید نامدار و فرزانه دانشگاه امام صادق(ع) به حساب می آید که کرسی درس فقه و قرآن کریم را در این دانشگاه دارا بودند.

خبرنامه صادق: آیت الله محمد حسن بکایی از دیگر اساتید نامدار و فرزانه دانشگاه امام صادق(ع) به حساب می آید که کرسی درس فقه و قرآن کریم را در این دانشگاه دارا بودند.

آیت الله محمدحسن بکایى فرزند محمدابراهیم، خرداد ۱۳۱۳، در توابع شهرستان خوى به دنیا آمد. پس از دریافت گواهى‏نامه ششم ابتدایى، به مدرسه نمازیه خوى رفت و در سلک طلاب علوم دینى درآمد. در ۱۳۲۹ شمسی، براى تکمیل تحصیلات دینى راهى قم شد و در حوزه درس حاج میرزا باقر مرندى به تحصیل کتاب شرح پرداخت. پس از آن رسائل را از آیت‏اللّه مشکینى و آیت‏اللّه منتظرى و کفایه را نزد آیت ‏اللّه مجاهد فراگرفت.

پس از فوت پدر، ناگزیر حوزه را رها کرد و به ارومیه رفت. در آن شهر اقامه نماز جماعت کرد و به تبلیغ و نشر احکام دینى پرداخت. پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به فعالیتهاى دینى ـ سیاسى پرداخت و تا پیروزى انقلاب اسلامى بارها دستگیر و زندانى شد.

بکایی

در سال ۱۳۳۸ ش در تبریز ساکن شد و به‏زودى جزء منبریهاى پرشور آن شهر درآمد. سپس بر اثر فشار ساواک، ناگزیر به تهران آمد و به شغل حسابدارى و مدیریت در گروه فرهنگى قدس پرداخت.

آغاز فعالیت های جدی سیاسی پس از ملی شدن صنعت نفت

آقای بکائی می‌گوید که سیاسی شدن او به طور جدی در جریان تحولات سال‌های ۳۱ – ۳۲ بوده و به همین مناسبت شرحی از مسائلی که در ارتباط با جنبش نفت در خوی رخ داده و نقش روحانیون محلی در آن به دست داده که مغتنم است.

ایشان در رابطه با تاثیر پذیری خود از نهضت ملی شدن صنعت نفت اشاره می دارند:

«بعد از اخذ گواهى‏نامه ششم ابتدایى در ۱۳۲۶ ش، در حالى که نوجوان سیزده‏ساله‏اى بودم، درس طلبگى را شروع کردم. در محیط بسته زادگاهم که یکى از شهرهاى دورافتاده کشورمان است، در ۱۳۳۲ ش ـ که غوغاى ملّى کردن صنعت نفت برپا بود ـ تازه توانستم کمى بیدارى سیاسى پیدا کنم و بفهمم که در کشورم نظامى حکومت مى‏کند که در راستاى خوشبختى و آسایش مردم کشورم گام نمى‏زند…

از همان سالها احساس کردم من هم به عنوان یک نفر مسلمان ایرانى وظیفه دارم در مقابل این اوضاع بى‏تفاوت نمانم. ناگفته نگذارم نقطه آغاز تنبّه سیاسى‏ام زمانى تکوّن یافت که مشاهده کردم در انتخابات ۱۳۳۲ ش، افراد خاندان مقبره براى پایین آوردن نورالدّین امامى از کرسى وکالت و نشاندن شخص دیگرى به نام اصغر پارسا، علیه خاندان امامى به‏پا خاسته‏اند.»

منبرهای آتشین علیه ساواک

این استاد مبارز با وجود دستگیری های مکرر هرگز از مواضع انقلابی خود کوتاه نیامد و به گفته خود ایشان پس از تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی «در یکى از آن مجالس که در مسجد کدخداباشى، با این انگیزه که رعب ساواک را از دل مردم بیرون کند، گفت: «مردم! ساواک براى مبارزه با کمونیسم تشکیل شده است و نباید در امور داخلى دخالت کند و جلو حق‏طلبى و آزادیخواهى مردم مسلمان کشور را سد نماید.» منبر که تمام شد و پایین آمد، یکی از روحانیون حاضر ضمن تقدیر از بیانات منبر به ایشان گفتند: «آقاى بکایى! شما آن‏قدر ساواک را بى‏مقدار کردید که تا حدّ زیرزمین تاریک‏خانه ما پایین آوردید.» و آقای بکایی نیز پاسخ دادند: «حاج‏آقا بالاتر از آن هم نیست».

تلاش ناکام آیت الله بکایی برای ائتلاف امام خمینی(ره) و آیت الله شریعتمداری

از آنجا که استاد بکایی از جمله روحانیون برجسته خطه آذربایجان به حساب می آمد در میان علمای آن دیدار و از جمله آت الله شریعتمداری جایگاهی رفیع داشت و از این جهت در سال های اوج گیری نهضت، تمام تلاش خود را برای اتحاد روحانیون سرشناس به کار برد و یکی از آن تلاش ها، اقدام در جهت ائتلاف امام خمینی(ره) و آیت الله شریعتمداری بود.

آقای بکائی می‌گوید من به قم آمده به منزل آقای شریعتمداری رفتم و ماجرا را گفتم و از ایشان خواستم مبهم گویی را کنار گذاشته و صریحا در باره شاه چیزی بنویسد. آقای شریعتمداری در حالی که مطابق معمول خودشان دستهایشان را در داخل همدیگر قرار می‌دادند اظهار داشتند: آقای فلانی! اینان (آقای خمینی و نزدیکانشان) اشتباه می‌کنند و شکست خواهند خورد. بگذارید آیندگان بگویند در میان آنها یک آدم عاقلی هم بوده است. آقای خمینی و اعوان و انصارشان کنار بکشند. من در عرض شش ماه با همان قانون اساسی مشروطه، شاه را از کشور بیرون کنم.

آقای بکائی می‌گوید من که به همراه مرحوم آقای دروازه‌ای رفته بودم همان دم در به ایشان گفتم: من بعد از این حلقه‌ای از این در تکان نمی دهم، چون معلوم می‌شود که ایشان به اصل انقلاب ایمان ندارد.

استاد در سال های پس از انقلاببکایی

آیت الله بکایی در سال های پس از انقلاب نیز در برهه های ابتدایی آن مسئولیت های اجرایی داشت و دوشادوش آیت الله مهدوی کنی(ره) خدمت می کرد اما به پیروی از آیت الله مهدوی کنی، از سال ۶۳ به بعد تنها در جامعه روحانیت مبارز و دانشگاه امام صادق(ع) فعالیت داشت.

ایشان پس از پیروزى انقلاب اسلامى مسئول حفاظت و تنظیم امور پادگانهاى دپو شد و سپس سرپرستى کمیته منطقه هفت تهران را برعهده گرفت.

آقای بکائی در سال ۶۰ که آیت‌الله مهدوی کنی از ریاست کمیته کنار رفت، او هم به کنار رفت و با دعوت ایشان در سال ۶۳ به دانشگاه امام صادق (ع) به فعالیت‌های علمی مشغول شد.

مسئولیت اداره امتحانات دانشگاه امام صادق (ع) نیز مدتى با او بود و پس از آن مسئول دفتر کتابنامه بزرگ قرآن کریم در دانشگاه امام صادق(ع) شد.

همچنین کتاب «انقلاب نامه» از جمله آثار مهم ایشان در عرصه تاریخ انقلاب اسلامی است که طی آن سعی داشتند تا تصویری درسا از فراز و نشیب نهضت امام خمینی(ره) را نشان دهند.

 

سرانجام این استاد گرانقدر در چهادرهم مهر ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان امام خمینی(ره) تهران درگذشت.

روحش شاد و یادش گرامی باد